تو را با لعل خندان آفریدند
مرا با چشم گریان آفریدند
تو را آن زلف و رخ دادند و ما را،
پس آن گه، کفر و ایمان آفریدند
چنان از صنع چشمت مست گشتند،
که زلفت را پریشان آفریدند
درآن آشفته سامانی، چو زلفت،
مرا آشفته سامان آفریدند
چو جسم نازکت را نقش بستند،
ز عکس نقش او جان آفریدند
اگر حیران ابرویت نبودند،
مرا بهر چه حیران آفریدند
دلم را ترکش پیکان ستودند،
پس آن پیکان مژگان آفریدند
بدخش طلعت و لعل تو دیدند،
که لعل اندر بدخشان آفریدند
اگر دادند ما را درد، افسر
لبان یار درمان آفریدند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تفاوت میان دو موجود انسانی است که یکی با زیبایی و شادابی خلق شده و دیگری با غم و اندوه. شاعر به تغییرات و اثرات این زیباییها و غمها در زندگی و احساسات خود اشاره میکند. او به زلف و چهرهی معشوق خود به عنوان نماد زیبایی اشاره میکند و از پیامدهای حیرتزای آن بر دل و جانش سخن میگوید. در نهایت، شاعر میگوید که اگر چه شاید درد و رنج نصیبش شده باشد، اما لبان یار میتواند التیامبخش باشد.
هوش مصنوعی: تو را با شادی و زیبایی خلق کردهاند، اما من را با غم و اندوه آفریدهاند.
هوش مصنوعی: تو با آن مو و چهرهات ما را مجذوب کردی و بعد از آن، سبب به وجود آمدن کفر و ایمان در دلهای ما شدی.
هوش مصنوعی: چنان زیبایی چشمان تو دلها را مجذوب کرده است که زلفهایت به خاطر آن به حالت نامنظم درآمدهاند.
هوش مصنوعی: در آن حالتی که همه چیز بهم ریخته و آشفته است، مانند زلفهای تو، آنها نیز باعث شدند که من در وضعیت آشفتهای قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: وقتی که جسم لطیف تو را شکل دادند، از شکل آن تصویر جان را ایجاد کردند.
هوش مصنوعی: اگر نبودند ابروهای تو که مرا حیرتزده کردهاند، به چه دلیلی مرا در این حالت حیرت خلق کردهاند؟
هوش مصنوعی: دل من را با تیر زیبایی مژگانشان جریحهدار کردند، به همین خاطر آن تیر را از مژگان درست کردند.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و رنگ لعل تو را در بدخشان مشاهده کردند، زیرا لعل را در بدخشان میسازند.
هوش مصنوعی: اگر ما را به درد و رنج مبتلا کردند، لبان معشوق به گونهای است که میتواند ما را درمان کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارا، جسمت از جان آفریدند
ز کفر زلفت ایمان آفریدند
جمال یوسف مصری شنیدی؟
تو را خوبی دو چندان آفریدند
ز باغ عارضت یک گل بچیدند
[...]
در آن روزی که خوبان آفریدند
تو را بر جمله سلطان آفریدند
تو را دادند توقیع سعادت
پس آنگه روح انسان آفریدند
ملاحت در تو یکسر جمع کردند
[...]
ز قدت سرو بستان آفریدند
ز رویت ماه تابان آفریدند
ز حسن روی تو تابی عیان شد
از آن خورشید رخشان آفریدند
ترا سلطانی کَونین دادن
[...]
در آن روزی که خوبان آفریدند
ترا بر جمله سلطان آفریدند
چو دیبای زر افشان آفریدند
درش گوی گریبان آفریدند
بسان غنچه دروی دگمه بنمود
[...]
ز رویت ماه تابان آفریدند
دلمرا چرخ گردان آفریدند
چو لعلت از تبسم نکته ای گفت
از آن لب جوهرجان آفریدند
ز خاک کوی او گردی چو برخاست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.