گنجور

شمارهٔ ۹۰

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

هر که بروی لعل شیرین تو فرمان می دهد

جان شیرین از بن سّی و دو دندان می دهد

چشم بدمستت بزخم تیغ حاصل می کند

هر قراری کان سر زلف پریشان می دهد

شحنة بازار عشقت بی محابا هر زمان

گوشمال عالمی بر دت هجران می دهد

گفت عشقت خون تومن هم بریزم عاقبت

راستی را وعده های خوش فراوان می دهد

خندۀ پنهان تو در زیر لب هر ساعتی

عاشقانرا ریش خندی بس بسامان می دهد

گه دهانم ناله را در موه می بندد عنان

گاه چشمم اشک را سر در بیابان می دهد

چشم تو کر گه گهی از اشک مژگان ترکند

آن نه ار زحمت بود، خود آب پیکان می دهد

گفتمش بوسی بجانی می فروشد لعل تو

تا نپنداری که لعلت بوسه ارزان می دهد

گفت زوری نیست بر ک بوسۀ من طرح نیست

هر کرا دل می دهد می آید و جان می دهد

جان همی دادم بآسانی، فراقت گفت هی

این توقّف بین که پنداری که تاوان می دهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام