هر شبی از سرشک من، دامن خاک تر شود
شاد شوم اگر ترا، از غم من خبر شود
بی تو تنم ز لاغری، گشت بر آن صفت که گر
دست در آه من زند، تا به ستاره بر شود
هر سحری که آورد، باد نسیم زلف تو
جان به کنار لب دود، دیده به رهگذر شود
ز آتش دل مرا جگر، خون شد و باز این عجب
کز دم سرد هر نفس، خون دلم جگر شود
خاک درت ز کیمیا، هست عزیزتر که چون
در رخ و چشم مالمش، جمله زر و گهر شود
در سر زلف تو دلم، نیک به دست کرد جای
بد نبود گرش همی، کار چنین به سر شود
نامده در دو چشم من، خاک در تو از مژه
اشک به رخ فرو دود، زود به سجده درشود
لابۀ ما چو بشنود، زلف تو دل چه جان کند
کور دلا که بهر صید، از پی مارگر شود
خون دلم همی رود، در سر دیده دم به دم
عاقبتش همین بود، دل که پی نظر شود
عشق چو رخ نمود خود، کم نبود بلا و غم
کین همه عادت آن بود، کز پی یکدگر شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و غمناکی است که شاعر به خاطر دوری از محبوبش تجربه میکند. او از شک و تردید خود در شبها و عذابی که از این فاصله میکشد سخن میگوید. تنهایی و لاغری او از عشق است و حسی از آتش در دلش میسوزد. او همچنین به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که خاک درگاه او از طلا و جواهرات باارزشتر است. در انتها، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و درد در پی یکدیگرند و این یک عادت طبیعی در روابط عاشقانه است.
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر تردیدهایم، زمین و خاک بیشتر از قبل خیس میشود. خوشحال میشوم اگر تو از غم و اندوه من باخبر شوی.
هوش مصنوعی: بدون تو بدنم از لاغری به شدت ضعف رفته و به خاطر توست. اگر کسی به آه من توجه کند، ممکن است به اندازه ستارهها درخشان شود.
هوش مصنوعی: هر صبحی که میرسد، نسیم زلف تو مانند بادی، جان را از لب دود دور میکند و چشمها به سوی راه مینگرند.
هوش مصنوعی: در دل من آتش وجود دارد و به همین خاطر جگرم داغ و خونین شده است، اما جای تعجب است که با هر نفس که میکشم، باز هم دل من به سوختن ادامه میدهد و جگرم باز هم خونین میشود.
هوش مصنوعی: خاکی که در آستان توست، از طلا و جواهر نیز برایم باارزشتر است، زیرا وقتی آن را در چهره و چشمانم لمس میکنم، تمام آن به طلا و جواهر تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: دل من در زلف تو جا دارد و به نظر نمیرسد که جایی بدی باشد. اگر این وضع ادامه پیدا کند، چیزی جز این نیکو برای من نخواهد بود.
هوش مصنوعی: چشمهای من پر از اشک است و وقتی که اشکهایم در خاک فرود میآید، او به زودی در سجده درخواهد آمد.
هوش مصنوعی: وقتی زلف تو در حال تماشا باشد، دل ما چه وضع عجیبی پیدا خواهد کرد؛ درست مثل دل یک کور که برای شکار، به دنبال مار میرود.
هوش مصنوعی: دل من همواره در anguish و ناراحتی است و اشکهایم بیوقفه بر روی گونههایم میریزد. در نهایت، این تقدیر من است چون زمانی که دل به نگاه دیگری میسپارم، باید انتظار چنین حالتی را داشته باشم.
هوش مصنوعی: زمانی که عشق خود را نمایان میکند، رنج و غم نیز کم نمیشود. این به نوعی عادی است که افراد به خاطر یکدیگر دچار چنین مشکلاتی میشوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس که خیال آن پری، مایه دردسر شود
ترسم اگر ببینمش، دردسر دگر شود
اشک جهان نورد من، یاد نکرد دیده را
یاد پدر نمی کند، طفل چو دربدر شود
طبع قناعت اختیار مصدر زیب و فر شود
آب گهر دمد ز صبر خاک فسرده زر شود
همت پیریام رساست ضعف حصول مدعاست
هرچه به فکر آن میان حلقه شود کمر شود
پایهٔ اعتبارها فتنه کمین آفت است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.