گنجور

شمارهٔ ۴۸

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

رخ و زلفت از شگرفی، صفت بهار دارد

خنک آنکه سر و قدّی ، چو تو در کنار دارد

لب لعل دل فریبت ، ز گهر حدیث راند

سر زلف مشک بارت، ز بنفشه بار دارد

رخ چون مهت ندانم، که چه عزم دارد آیا

اثری همی نیاید، که سر شکار دارد

که کمند عنبرین را زد و سوی حلقه کردست؟

که خدنگهای مشکین، چو زبان مار دارد؟

دل خود طلب چو کردم، بر نرگس تو گفتا

برو ای فلان و بهمان، بر من چه کار دارد

چو بسی بگفتم او را ، بکرشمه گفت با تو

سر گفت و گو ندارم، که مرا خمار دارد

چه دهی صداع مستان، چه کنی حدیث چیزی

که کمینه هندوی ما، به از ین هزار دارد؟

چو بترک دل بگفتم، غم جان خوردم که ترسم

که چو دست یافت بر وی، هم ازین شمار دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام