گنجور

 
جویای تبریزی

نمک پروردهٔ لعلت تکلم

گریبان چاک دندانت تبسم

ترا با چشم مخموری که داری

نگهدارد خدا از چشم مردم

تو خود را غیر میدانی وگرنه

جدا نبود ز قلزم موج قلزم

برخسارش تماشا کن خوی شرم

صفا دارد قران ماه و انجم

بناگوشی دلم را مضطرب ساخت

کزو آب گهر شد در تلاطم

فراگیرند جویا نکته سنجان

ز چشم مست او حسن تکلم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
باباطاهر

غمم غم بی و همراز دلم غم

غمم هم‌صحبت و همراز و همدم

غمت مهله که مو تنها نشینم

مریزا بارک الله مرحبا غم

سنایی

چو دانستم که گردنده‌ست عالم

نیاید مرد را بنیاد محکم

پس آن بهتر که ما در وی مقیمیم

شبان و روز با هم مست و خرم

مرا زان چه که چونان گفت ابلیس

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

مبارک باد و میمون باد و خرم

همایون خلعت سلطان عالم

بلی خود خلعت سلطان بهرحال

مبارک باشد و میمون و خرم

ترا بیرون ز تشریف شهنشاه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه