گنجور

 
جویای تبریزی

هر دلی کز دست شد پابست اوست

پای بست حسن بالا دست اوست

سوختن صد داغ بر دل در دمی

کارهای عشق آتش دست اوست

ناوکش جست از دل و من بی خبر

نقد جان مزد صفای شست اوست

نه همین چرخ است ازو در وجد و حال

کف به لب آورده دریا مست اوست

هر که او جویا ز خود وحشت نکرد

راه صحرا کوچهٔ بن بست اوست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

تاج سلطانیّ من از دست اوست

ناوک معنی من از شست اوست

نشاط اصفهانی

جمله هستیها طفیل هست اوست

زور بازوی یداله دست اوست

ملا احمد نراقی

بند دستت محکم اندر دست اوست

سینه ات آماجگاه شست اوست

صفی علیشاه

جان من چون جام مِی در دست اوست

دل اسیر عشق و جان سرمست اوست

عمان سامانی

حبذا زین می که هر کس مست اوست

خلقت اشیا مقام پست اوست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه