ای دو گیسوت شب قدر و برات
جان فدا کرده برات اهل نجات
یافت بر خاک درت جا سر من
نلت من بابک اعلی الدرجات
سبزه خط تو بالای لب است
برتر آمد ز شکر قدر نبات
بعد مرگم به وفا وعده دهی
می دهم جان به تمنای وفات
زخم تیغ تو دلم راست دوا
چون قلم می نکشم سر ز دوات
سر عرفان طلب از گرمروان
واقفان را چه وقوف ازعرفات
شعر جامی و سواد خط او
ظلمات است و در او آب حیات
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و محبت به معشوق اشاره دارد و عشق را به عنوان نجاتبخش و جانفدای لحظات ارزشمند زندگی معرفی میکند. شاعر با توصیف ویژگیهای معشوق، از جمله گیسو و لب، او را برتر از هر چیز میداند. همچنین از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و متعهد میشود که جانش را برای او فدای کند. در پایان، شاعر به زخمها و دردهای عاشقانه اشاره میکند و میخواهد که درک عمیقتری از عرفان و حقیقت داشته باشد. شعر در نهایت به قدرت و زیبایی ادبیات اشاره میکند، که میتواند روحبخش و حیاتآفرین باشد.
هوش مصنوعی: ای دو گیسوی تو، شب قدر و سرنوشت نیک است و جانم را فدای تو میکنم که اهل نجات هستی.
هوش مصنوعی: به درگاهت، سرم را بر زمین میگذارم و به تو ناز میکنم، ای پروردگار، ای کسی که در بالاترین درجات قرار داری.
هوش مصنوعی: سبزهای که در بالای لب تو قرار دارد، از شکر و نبات نیز زیباتر و دلپذیرتر است.
هوش مصنوعی: پس از مرگم، به من قول بده که به وفا باشی و من جانم را به آرزوی مرگ میدهم.
هوش مصنوعی: زخم تیغ تو در دلم به قدری خوب است که مانند پاک کردن با قلم از دوات، درد را تسکین میدهد و من از نوشتن دست میکشم.
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره شده است که افرادی که در علم عرفان و شناخت واقعیات عمیق هستند، درک و آگاهی بیشتری از مسائل معنوی دارند و میتوانند بهخوبی به عمق و حقیقت عرفان راه پیدا کنند. در واقع، کسانی که تجربه و دانش کافی در این زمینه دارند، میتوانند به عظمت و رازهای عرفان پی ببرند.
هوش مصنوعی: شعر جامی مثل یک تاریکی است که در آن، خط و نوشتههای او وجود دارند و این نوشتهها همچون آب حیات به زندگی و روح، شادابی و تازگی میبخشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای قول دل به رفیعالدرجات
وز برائت به جهان داده برات
پنجم چار صفی از ملکان
هشتم هفت تنی از طبقات
رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر
[...]
صبح دم خیز من النوم الصّلات
چون برآمد بر کفم نه هات هات
آتشی کز ملعمه ی اشراق او
در عرق مستغرق است آب حیات
آفتاب ار می کند نسبت بدو
[...]
من نخواهم ز کمند نو نجات
من نجی من کمد العشق فعات
آن خضر بین که چه بازی خوردوست
لب او دیده و خورد آب حیات
گر الف را حرکت نیست چراست
[...]
ای درت کعبه ارباب نجات
قبلتی وجهک فی کل صلات
بر سر کوی تو ناکرده وقوف
حاجیان را چه وقوف از عرفات
رفته آوازه قند تو به مصر
[...]
از مقاصد ندیده کسب نجات
بی خبر از مواقف عرصات
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.