گنجور

شمارهٔ ۴۲۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله

گر خر رود به خرگله نتوان ز خر گله

از صوت طفل خرد تواجد کند بلی

راه سماع خر بود آواز زنگله

آسودگی مجوی ز واعظ که خلق را

جز درد سر نمی دهد از بانگ و مشغله

روشن نشد ز پرتو گفتار او ولی

کی کرم شبچراغ کند کار مشعله

شیخ خمیده پشت که آرد به چله روی

از بهر صید عام کمان می کند چله

فرض است عشق و هر چه بجز عشق نافله ست

تا چند ترک فرض کنی بهر نافله

جامی رساند سلسله خود به اهل فقر

لیکن به هیچ جا نرسد کس به سلسله



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify