دارم ز جورت ایصنم عنبرین کله
صد گونه در صمیم سویدای دل گله
شایسته نیست از تو که با آنچنان جمال
با مات هست بسته طریق مجامله
شایسته نیست از تو که با آنچنان جمال
با مات هست بسته طریق مجامله
چون گویمت ببوسه بها دل قبول کن
گوئی که قلب نیست روا در معامله
بر زد دلم ز جیب جنون سر از آنزمان
کز بند زلف خویش نمودیش سلسله
تا روز هر شب از تف شمع جمال تو
آتشفشانم از دل سوزان چو مشعله
در پا فتاد کار دل از غم چو دامنت
تا دست برد سوی گریبانت از کله
چون ماه از آفتاب شود از تو منکسف
خورشید با تو گرفتد اندر مقابله
در عهد با من ار چه دو رنگی کنی چو گل
باشم هنوز لاله صفت با تو یکدله
آمد زمان آنکه دگر باره در چمن
گردد رسیل بلبل خوشگوی بلبله
گردان کن ای نگار می ناب تا کنیم
غمهای روزگار بیکبارگی یله
بگشای حلق بلبله تا غلغلی کند
کز بلبل اوفتاد در آفاق غلغله
نومید نیستم که نزاید بجز مراد
چون هست از قضا شب ایام حامله
بنگر که عهد کیست مکن بیش ازین جفا
بر من که بیش از این نکند کس مساهله
بر رأی شاه عرضه کنم حال خویش را
ناگاه در مواجهه یا در مراسله
شاهی که بر جناب وی از اهل احتیاج
می نگسلد ز قافله یک لحظه قافله
تاج سر ملوک جهان پهلوان حسن
کز بیم اوفتاد بر اعداش ولوله
فرمان اگر دهد فلک از بهر خوان او
از مرغ شیر دوشد و از فاخته فله
نفس نفیس او نشود خاضع فلک
سیمرغ را کسی نفکندهست در تله
با حزم کار دیده او دین و ملک را
اندیشه کی بود ز ملمات هایله
از زخم سم توسن خارا شکاف اوست
پیوسته در مساکن اعداش زلزله
ای واهبی که حاصل دریا و کان بود
با جود کامل تو کم از نیم خرد له
ابرت نگویم از ره بخشش از آنکه ابر
بی ناله نیست درگه اعطای نایله
چون آورد بحرب عدو رایت تو روی
نصرت شود پذیره او چند مرحله
شاها بسان ابن یمین از سخنوران
در مدایحت نکشد کس بمرسله
اما فلک نمیکندش فرق از شبه
آری بر بهیمه چه سنبل چه سنبله
منبعد با فلک مفکن کار بنده را
زیرا کزو بکس نرسد هیچ طایله
آخر کجا رسد چو بقرصی بسر برد
روزی تمام این فلک تنگ حوصله
گر یابم از تو تربیت ای شاه بشکنم
بازار نفس ناطقه گاه مجادله
بهتر ز منشی فلکی در سخن مخواه
او هم حریف می نبود در مقاوله
تا آفتاب و ماه برین کاخ زر نگار
باشند همچو کنگره ها بر مقابله
بادا فروغ رأی صفا گستر ترا
با آفتاب و ماه برفعت مماثله
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جاذبه معشوقهاش سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز میکند. او به معشوقهاش یادآوری میکند که با آن زیبایی خیرهکننده، نباید به او بیتوجهی کند. شاعر از عشق و دلبستگیاش میگوید و به خاطر غم و رنجهایش تاب نمیآورد. او به معشوقهاش پیشنهاد میکند که احساساتش را بپذیرد و با هم لحظات شیرینی را تجربه کنند.
شاعر همچنین به رویدادهای حاکم بر جهان و وضعیت اجتماعی و سیاسی اشاره میکند و میگوید که اگر از معشوقهاش حمایت و محبت دریافت کند، میتواند بر مشکلات غلبه کند. او به اهمیت دوستی و وفاداری در روابط انسانی تاکید میکند و به معشوقهاش میگوید که نباید او را رها کند. در پایان، شاعر از قدرت و عظمت معشوقهاش بالاتر از دیگران یاد میکند و از او درخواست میکند که در پیوندشان وفادار بماند.
هوش مصنوعی: ای محبوب من، از زیباییهای تو در دل من گلی سرشار از احساسات و محبت وجود دارد، که نمیتوانم وصف آن را به زبان بیاورم. چهرهی تو با عطر نرم و دلانگیزی همچون عطر عَنبر است و هر بار که به تو فکر میکنم، هزاران حس و emoción متفاوت در درونم شعلهور میشود.
هوش مصنوعی: شایسته نیست که تو با آن زیبایی خیرهکنندهات، راه تساهل و سازش را در پیش بگیری.
هوش مصنوعی: شایسته نیست که تو با چنین زیبایی، راه رفتار متظاهرانه و دورویی را در پیش بگیری.
هوش مصنوعی: وقتی میگویم تو را ببوسم، با دل بپذیر. گویا نباید قلب را در معاملاتی از این دست در نظر گرفت.
هوش مصنوعی: از زمانی که عشق و جنون مرا در خود پیچید، دلم به شدت بیقرار شد و نتوانستم از قید زلف محبوب خود رهایی یابم.
هوش مصنوعی: هر شب، با وجود زیبایی تو، در دل من آتشی شعلهور میشود و احساساتم به شدت شعلهور است.
هوش مصنوعی: وقتی غم به دل انسان چیره میشود، کار به جایی میرسد که آدمی از سر ناچاری دست به دامان خود میزند، همانطور که در شرایط سخت، انسان به فکر نجات خود میافتد.
هوش مصنوعی: وقتی ماه تحت تاثیر نور خورشید قرار میگیرد، تصویر تو نیز از من بازتاب میشود و خورشید مقابل تو قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر حتی در رابطهام با تو رفتاری متضاد و دوگانه داشته باشی، من مانند گل خواهم بود و به صفای خود ادامه میدهم. همچنان که لالهام، با تو یکدل و وفادار میمانم.
هوش مصنوعی: زمانی رسیده است که دوباره در باغ، بلبل خوشخوان به نغمهسرایی خواهد پرداخت.
هوش مصنوعی: ای نگار زیبا، بیا و باده ناب را به ما بده تا یکجا تمام غمهای زندگیمان را فراموش کنیم و از فکر آنها آزاد شویم.
هوش مصنوعی: دهان بلبل را باز کن تا صدای او در همه جا طنینانداز شود، چرا که صدای بلبل در جهان پخش شده است.
هوش مصنوعی: من ناامید نیستم که جز آرزوهایم چیز دیگری زاده نمیشود، چون شبی که در آن هستیم، حامله است و میتواند چیزی جدید به دنیا بیاورد.
هوش مصنوعی: نگاه کن که این عهد و دوستی از چه کسی است. دیگر بیشتر از این به من بیتوجهی نکن، زیرا هیچکس بیشتر از این به من بیمحلی نکرده است.
هوش مصنوعی: من ناگهان تصمیم دارم حال و روز خود را پیش شاه مطرح کنم، چه در دیدار حضوری و چه در مکاتبه.
هوش مصنوعی: شاهی که به نیازمندان کمک کند و از آنها جدا نشود، هرگز از دیگران دور نمیشود.
هوش مصنوعی: تاج سر پادشاهان و بزرگان جهان، پهلوان حسن است که از ترس او دشمنان در وحشت و به هم ریختهاند.
هوش مصنوعی: اگر ستارهها فرمان دهند و برای او سفرهای پهن کنند، از شیر گوسفند جدا میشود و از زنگوله فاخته به دست میآید.
هوش مصنوعی: نفس ارزشمند او هرگز تسلیم آسمان نمیشود، چون هیچکس نمیتواند سیمرغ را در دام بیندازد.
هوش مصنوعی: با احتیاط و تدبیر، کارهای او در زمینه دین و کشور را بررسی کن، که آیا از سخنان بیاساس و بیمحتوا چیزی در میآید؟
هوش مصنوعی: زخمهایی که از سم اسب قوی و سختی ظاهر میشود، همچنان در جاهای زندگی دشمنان احساس میشود و مانند زلزلهای پیوسته در آنجا تاثیر دارد.
هوش مصنوعی: ای بخشندهای که بخششهای تو مانند دریا و معادن ارزشمند است، با generosity بینظیرت، حتی کمی از خرد برای من کم نکن.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از رحمت و بخشش بگویم، زیرا ابر بدون ناله و فریاد، باران نمیبارد.
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن به میدان جنگ بیاید، پرچم تو نشانه پیروزی خواهد شد و او در برابر تو تسلیم میشود.
هوش مصنوعی: ای شاه، مانند ابن یمین، هیچ شاعری در توصیف و ستایش تو به پای تو نمیرسد.
هوش مصنوعی: اما آسمان به هیچ وجه بین تفاوت نمیگذارد؛ پس چه موجودات بیفکر، چه سنبل (گل) و چه سنبله (گندم)، برایش اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: از این به بعد من با سرنوشت و تقدیر کاری ندارم، زیرا هیچ نفرین و بلایی به من نمیرسد.
هوش مصنوعی: آخر انسان در کجا میتواند به آرزویش برسد، وقتی که این دنیا با تمام سختیها و کمبودها، به مانند لقمهای کوچک، باعث میشود روزش را به سختی بگذراند؟
هوش مصنوعی: اگر از تو دانش و تربیت دریافت کنم، ای پادشاه، میتوانم بازار نفس و گفتوگوی بیفایده را بشکنم.
هوش مصنوعی: بهتر از سخن گفتن منشی آسمانی را نخواه، زیرا او نیز در محاوره شریک نیست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید و ماه در این کاخ طلایی درخشش دارند، مانند برجستگیهای کنگرهها که در مقابل همدیگر قرار دارند، زیبایی و شکوه این مکان حفظ میشود.
هوش مصنوعی: امیدوارم روشنایی و روشنی اندیشهات همچون خورشید و ماه، در بلندی و بزرگی تو گسترش یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عمر خویش کرده به بیهودگی یله
خشنود بندگان و خداوند با گله
ای خویشتن به جامهٔ نیکو فریفته
وندر زیان همیشه تو را بانگ و مشغله
زان جامه یاد کن که بپوشی به روز مرگ
[...]
ای نیزه تو گوی و دل دشمن انگله
خصم تو روبهست و حسام تو بنگله
با خوی تو نه مشک بکار و نه غالیه
با روی تو نه شمع بکار و نه مشعله
شیرین حدیث شاهی و شیرین مناظره
[...]
ای در دعای جان تو اجرام یک زبان
وی در هوای مهر تو خورشید یک دله
در ظلمت حوادث عقل از برای خلق
افروخته ز رای تو صد گونه مشعله
از کوی آرزو بدر خانۀ کرم
[...]
ای رهروان بادیه پیمای چرخ را
رکن بساط مجلس اعلات مرحله
قدر ترا که دانه و دام از معالیست
طاوس گلشن فلک افتاده در تله
خیاط چرخ ساخته از جرم ماه و مهر
[...]
گوید نگار من چو ز هجران کنم گله
ان تات ماشیا انا آتیک هروله
وان دم که رو نهم به ره جست و جوی او
بر پای سعی من نهد از زلف سلسله
ور سر به جیب صبر کشم گویدم به ناز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.