واعظ خر است و انجمن وعظ خرگله
گر خر رود به خرگله نتوان ز خر گله
از صوت طفل خرد تواجد کند بلی
راه سماع خر بود آواز زنگله
آسودگی مجوی ز واعظ که خلق را
جز درد سر نمی دهد از بانگ و مشغله
روشن نشد ز پرتو گفتار او ولی
کی کرم شبچراغ کند کار مشعله
شیخ خمیده پشت که آرد به چله روی
از بهر صید عام کمان می کند چله
فرض است عشق و هر چه بجز عشق نافله ست
تا چند ترک فرض کنی بهر نافله
جامی رساند سلسله خود به اهل فقر
لیکن به هیچ جا نرسد کس به سلسله
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نقد واعظان و سخنرانان سطحی ذهنی میپردازد که هیچ درکی از عمق مسائل ندارند و تنها سر و صدا میکنند. شاعر به این نکته اشاره دارد که موعظههای آنها هیچ سودی برای مردم ندارد و تنها باعث سردرگمی و دردسر میشود. او همچنین به عشق به عنوان یک اصل اساسی تأکید میکند و میگوید که هرگونه دیگری بیفایده است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که هر کس به دنبال حقیقت و معنای واقعی زندگی است، نباید به نصایح بیمحتوا توجه کند.
هوش مصنوعی: تدریسکنندهای که فقط ظاهر را میبیند و به عمق مسائل نمیپردازد، مانند یک خر است. اگر چنین فردی به جمعی از خرها بپیوندد، نمیتواند خود را از ویژگیهای آنها جدا کند و در حقیقت نمیتواند به بهبود اوضاع کمک کند.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این موضوع میپردازد که صدای کودکانه میتواند نشانهای از وجود یک حقیقت یا درک عمیق باشد. همچنین به این نکته اشاره میکند که ممکن است گوشهای ما به صداها و نواهای خاصی عادت کرده باشند و بعضی صداها مانند زنگوله میتوانند یادآور تجربیات یا مفاهیمی خاص باشند.
هوش مصنوعی: آسایش را از واعظ انتظار نداشته باش، زیرا او چیزی جز زحمت و دردسر برای مردم نمیآورد با سر و صدا و مشغلههایش.
هوش مصنوعی: علت اینکه نور و روشنایی از سخنان او پیداست مشخص نشد، اما آیا شمع شبچراغ قادر به روشن کردن خود است؟
هوش مصنوعی: آن پیرمردی که کمرش خمیده است و در سنین بالا به شکار میرود، برای به دست آوردن شکار عمومی، کمان خود را به درستی میکشد.
هوش مصنوعی: عشق اصل و اساس است و هر چیز دیگری که جز آن وجود دارد، مانند کارهای اضافی و بیفایده است. پس چرا دست از وظیفه اصلی خود برداری و به کارهای اضافی بپردازی؟
هوش مصنوعی: جامعهای که به اهل فقر کمک میکند و ارتباطی با آنان برقرار میکند، اما هیچکس نمیتواند به آن جامعه دست یابد یا به آن وصل شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عمر خویش کرده به بیهودگی یله
خشنود بندگان و خداوند با گله
ای خویشتن به جامهٔ نیکو فریفته
وندر زیان همیشه تو را بانگ و مشغله
زان جامه یاد کن که بپوشی به روز مرگ
[...]
ای نیزه تو گوی و دل دشمن انگله
خصم تو روبهست و حسام تو بنگله
با خوی تو نه مشک بکار و نه غالیه
با روی تو نه شمع بکار و نه مشعله
شیرین حدیث شاهی و شیرین مناظره
[...]
ای در دعای جان تو اجرام یک زبان
وی در هوای مهر تو خورشید یک دله
در ظلمت حوادث عقل از برای خلق
افروخته ز رای تو صد گونه مشعله
از کوی آرزو بدر خانۀ کرم
[...]
دارم ز جورت ایصنم عنبرین کله
صد گونه در صمیم سویدای دل گله
شایسته نیست از تو که با آنچنان جمال
با مات هست بسته طریق مجامله
شایسته نیست از تو که با آنچنان جمال
[...]
ای رهروان بادیه پیمای چرخ را
رکن بساط مجلس اعلات مرحله
قدر ترا که دانه و دام از معالیست
طاوس گلشن فلک افتاده در تله
خیاط چرخ ساخته از جرم ماه و مهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.