گنجور

شمارهٔ ۳۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ما

چراغ و مشعله ندهد فروغ محفل ما

چه سود روی عبادت به کعبه آوردن

چونیست قبله روی تو در مقابل ما

اجل چو محمل ما بندد از جهان باشد

نوای عشق تو بانگ داری محمل ما

بهای وصل تو دادیم نقد عمر ولی

درین معامله بی حاصل است حاصل ما

چو زیر خاک درین کشتزار جای کنیم

گیاه مهر تو روید ز دانه دل ما

ز موج عشق تو دریا شدیم و چرخ کبود

بود فتاده صدف ریزه ای به ساحل ما

به تیغ عشق چو جامی ز بود خود رستیم

هزار جان گرامی فدای قاتل ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.