نشست اشک روان زنگ محنت از شب ما
نداد پرتو راحت طلوع کوکب ما
به نبض جستن ما ای طبیب دست میار
که سوخت رشته نبض از حرارت تب ما
سفید گشت چو پنبه ز گریه چشم و ز ضعف
به پنبه آب چکاند زمانه بر لب ما
نکرد در دلت ای ماه اثر اگر چه گذشت
ز نیلگون سپر چرخ تیر یا رب ما
چو خشت میل سر خم کنیم لیک نماند
جدا ز بزم تو یک خشتوار قالب ما
کجاست ساقی گلرخ که از رعونت زهد
شراب لعل بود داروی مجرب ما
ز جام مهر مگو جامیا و خم سپهر
که عار دارد از اینها علو مشرب ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درد مشترک انسانها در زندگی میپردازد. شاعر از محنت و سختیهای شبها سخن میگوید و عدم وجود آرامش را در زندگی توصیف میکند. در این میان، به دلنگرانی و بیماری خود اشاره میکند و از طبیب میخواهد که به او کمک کند. از امید و عشق نیز صحبت میشود، و دغدغه و یأس در برابر زیباییهای زندگی به تصویر کشیده میشود. همچنین، شاعر به یاد ساقی و شرابخوارگی میافکند که به نظر میرسد در زندگی سخت و خشک زهد، رنگی از عشق و شادابی را فراموش کرده است. در نهایت، شاعر به تمایز و بلندپروازی در انتخاب مشرب اشاره دارد و به جدایی از بزم دوست lament میکند.
هوش مصنوعی: اشکهایمان به خاطر درد و رنج شبهای ما به زمین میریزد و هیچ نور راحتی از طلوع ستارهمان نمیتابد.
هوش مصنوعی: ای پزشک، به خاطر نبض ما دست نزن، زیرا شدت تب ما باعث شده که نبض ما از هم گسسته شود.
هوش مصنوعی: چشمهایم به شدت گریه کردند و مانند پنبه سفید شدند، و از بینوایی و ضعف، زمانه بهطور مداوم بر لبهایم آب میریزد.
هوش مصنوعی: ای ماه، اگرچه سپر آسمان را پشت سر گذاشتی و بر زمین نیلگون گذشتی، اما هیچ نشانهای در دلت به جا نمانده است. خداوندا، ما چه کنیم؟
هوش مصنوعی: اگرچه ما سر خم را مانند خشت میکشیم، اما هیچ چیز نمیتواند ما را از جمع تو جدا کند. ما به نوعی به این جمع و محفل وابستهایم.
هوش مصنوعی: کجاست آن ساقی زیبا که با غرور زهد، شراب قرمز را به ما میدهد و داروی کارآمد ماست؟
هوش مصنوعی: از شراب عشق و زیبایی بگو و نه از جام و خمر دنیا، چون ما از این چیزها بالاتر و والاتر هستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نکرده شکوه بیجا زیارت لب ما
اثر ز خود رود از انتعاش یارب ما
نه از نزاع وبالی نه از جدل خللی
فروغ آینه صاف ماست کوکب ما
غبار خاطر پرواز گل نمی گردیم
[...]
بدرس دل سر زانوی ماست مکتب ما
دلست همنفس روز و همدم شب ما
حکایت سر زلف تو ذکر دایم دل
فسانه غم عشق تو درس مکتب ما
بود پدید که خورشید راست آینه آب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.