گنجور

شمارهٔ ۲۵۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

نبود عروس ملک سزای کنار و بوس

بؤسالک ار کنار نگیری ازین عروس

شه را چو در دوام بقا اختیارنیست

دم دم چرا خطاب رسد هر دمش ز کوس

مجنون که دور مانده ز لیلیست روز و شب

جانی پر از دریغ و زبانی پر از فسوس

این بس که در نواحی حی می برد به روز

شب در سماع شوق به بانگ سگ و خروس

بردند آب صفوت رندان پاکباز

پیران گول گیر و مریدان چاپلوس

لب است سر عشق و سبوس است مابقی

لب کی شناسد آن که بوددرخور سبوس

جامی تو مرغ عالم یکرنگی آمدی

بر خویش بشکن این قفس عاج و آبنوس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify