گنجور

 
ابن حسام خوسفی

دوش از فراغ روی تو با روی سندروس

نالیده‌ام چو نای و فغان کرده‌ام چو کوس

گفتی به وعده دوش که کام از لبت دهم

افسوس ازین سخن که لبت می‌کند فسوس

آن را که پای‌بوس میسّر نمی‌شود

خود دست کی دهد که کند با تو دست بوس

آیینه پیش دار و در ابروی خود نگر

بر عاج بین کشیده کمانی ز آبنوس

می ده که دیر و زود عظام رمیم من

دستاس سالخورده گردون کند سبوس

سرخ از چه شد کرانه این طشت نقره‌کوب

خون سیاوش است در او یا سرشک طوس

ابن حسام دل چه نهی در فریب دهر

پرهیز کن ز عشوه دامادکش عروس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس

عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس

پستان یار در خم گیسوی تابدار

چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس

یک شب که دوست فتنه خفته‌ست زینهار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
جامی

نبود عروس ملک سزای کنار و بوس

بؤساً لک ار کنار نگیری ازین عروس

شه را چو در دوام بقا اختیار نیست

دم دم چرا خطاب رسد هر دمش ز کوس

مجنون که دور مانده ز لیلیست روز و شب

[...]

جویای تبریزی

از طالع بلند مرا فیض خاک بوس

بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس

از طالع بلند مرا فیض خاک بوس

بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس

از طالع بلند مرا فیض خاک بوس

[...]

آشفتهٔ شیرازی

آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس

بر عمر رفته شب همه شب میخورد فسوس

ما را که گوش پر شده زآواز طبل عشق

از نوبتی چه باک که کوبد ببام کوس

عاشق که گوش و هوش بگفتار یار داد

[...]

نیر تبریزی

اِستاد در برابر آن لشکر عبوس

چون شاه نیم‌روز بر آن اشهب شموس

گفت ای گروه؛ هین؛ منم آن نور حق کز او

تابیده بر سَجَنجَل صبح ازل عکوس

بر درگه جلال من ارواح انبیا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه