گنجور

 
جامی

نبود عروس ملک سزای کنار و بوس

بؤساً لک ار کنار نگیری ازین عروس

شه را چو در دوام بقا اختیار نیست

دم دم چرا خطاب رسد هر دمش ز کوس

مجنون که دور مانده ز لیلیست روز و شب

جانی پر از دریغ و زبانی پر از فسوس

این بس که در نواحی حی می برد به روز

شب در سماع شوق به بانگ سگ و خروس

بردند آب صفوت رندان پاکباز

پیران گول گیر و مریدان چاپلوس

لُبّ است سرّ عشق و سبوس است مابقی

لب کی شناسد آنکه بود درخور سبوس

جامی تو مرغ عالم یکرنگی آمدی

بر خویش بشکن این قفس عاج و آبنوس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس

عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس

پستان یار در خم گیسوی تابدار

چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس

یک شب که دوست فتنه خفته‌ست زینهار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
ابن حسام خوسفی

دوش از فراغ روی تو با روی سندروس

نالیده‌ام چو نای و فغان کرده‌ام چو کوس

گفتی به وعده دوش که کام از لبت دهم

افسوس ازین سخن که لبت می‌کند فسوس

آن را که پای‌بوس میسّر نمی‌شود

[...]

جویای تبریزی

از طالع بلند مرا فیض خاک بوس

بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس

از طالع بلند مرا فیض خاک بوس

بر درگه تو باد نصیب ای شهید طوس

از طالع بلند مرا فیض خاک بوس

[...]

آشفتهٔ شیرازی

آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس

بر عمر رفته شب همه شب میخورد فسوس

ما را که گوش پر شده زآواز طبل عشق

از نوبتی چه باک که کوبد ببام کوس

عاشق که گوش و هوش بگفتار یار داد

[...]

نیر تبریزی

اِستاد در برابر آن لشکر عبوس

چون شاه نیم‌روز بر آن اشهب شموس

گفت ای گروه؛ هین؛ منم آن نور حق کز او

تابیده بر سَجَنجَل صبح ازل عکوس

بر درگه جلال من ارواح انبیا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه