گنجور

شمارهٔ ۱۰۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

آنچه در چشمم ز یار و طلعت زیبای اوست

جای آن دارد اگر جان و دلم شیدای اوست

دارد از نور رخش شمع شبستان پرتوی

ورنه پروانه چرا زینگونه ناپروای اوست

او به کس ننموده روی و شهر ازو پر گفت و گوی

او درون پرده و آفاق پر غوغای اوست

خیمه زد سلطان حسن او به صحرای ظهور

گنبد نیلوفری یک خیمه از صحرای اوست

در حریم این چمن هرجا نشان راستی

دیده ام بالای او یا سایه بالای اوست

هرکجا آن عارض و لب ایمنی در ایمنیست

فتنه و شوری که هست از نرگس شهلای اوست

هست بر هر جزو جامی صد رقم از داغ عشق

شرح این داغ است هر حرفی که بر اجزای اوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify