گنجور

شمارهٔ ۹

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

چشم مستش دوش میدیدم به خواب

کرده بود از ناز آغاز عتاب

گفت کای مشتاق خوابت می برد

هل یکون النوم بعدی مستطاب

شرم بادت آن همه دعوی چه بود

چشم عاشق را بود پروای خواب

هر که در هجران بیاساید دمی

جاودان از دوست ماند در حجاب

خوابم از بهر خیالت آرزوست

من عتابت را همین دارم جواب

حال ما دور از تو میدانی که چیست

حال چشم بی نصیب از آفتاب

در فراقت آنچه بر ما می رود

اهل دوزخ را نباشد آن عذاب

آب حیوانی و ما در آتشم

وه که گر بنشانی آن آتش به آب

بی تو از خوبان نیاساید همام

تشنه کی سیراب گردد از سراب



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید