من عجب دارم همی از شاعران
تا چرا گویند راد است آفتاب
گرد صحرا سال و مه گردد همی
تا کجا در یابد او یک قطره آب
برخورد آن آب و آنگه میدهد
تشنگان را ریشخندی از سراب
باز بر خوانش بقرضه از نجوم
میستاند زر و سیم بی حساب
آب او زانگونه باشد خشک نم
نان او زین گونه باشد تنگیاب
با چنین وصفی که من کردم ازو
راد میخوانند او را از چه باب؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به انتقاد از تعریف و تمجید از آفتاب میپردازد و از شاعران تعجب میکند که چگونه آفتاب را «راد» مینامند. او به تصویر میکشد که آفتاب در بیابان، سالها و ماهها میگردد اما به یک قطره آب نرسیده و در نتیجه، تشنگان را با سراب میفریبد. شاعر به این تناقض اشاره میکند که باوجود این اوصاف منفی، آفتاب همچنان ستوده میشود و از این موضوع ابراز شگفتی میکند. در نهایت، او از این که با وجود خشکسالی و مشکلات، آفتاب به عنوان یک منبع خیر در نظر گرفته میشود، سؤالاتی مطرح میکند.
هوش مصنوعی: من همیشه تعجب میکنم از شاعران که چرا میگویند آفتاب راد است.
هوش مصنوعی: در دل بیابان، سالها و ماهها میگذرد، اما تا کی این بیابان انتظار میکشد تا یک قطره آب را بیابد؟
هوش مصنوعی: آب با یکدیگر برخورد میکند و سپس برای تشنهها به تمسخر سراب را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: دوباره با استفاده از علم نجوم به تقدیر و سرنوشت مینگرند، در حالی که طلا و نقره به وفور در اختیار است.
هوش مصنوعی: آب او به این شکل است که دیگر خشک نمیشود و نان او نیز از این نوع است که همیشه کمبود ندارد.
هوش مصنوعی: با توجه به توصیفاتی که من از او ارائه دادم، چرا او را رادم میخوانند؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟
روشنییْ چشم مرا خوش خوش ببرد
روشنیش، ای روشنائییْ چشم باب
تاب و نور از روی من میبرد ماه
[...]
آفتاب از روی تو بر دست تاب
خود ازین رویست فخر آفتاب
در سحاب از جود تو آمد اثر
زان بود خیرات عالم در سحاب
زور و تاب خسروان سهم تو بود
[...]
هست سوگندم بنام آنکه هست
پیش علمش ذره همچون آفتاب
وانکه بی الهام ارشادش خرد
باز نشناسد خطا را از صواب
کز فراق حضرتت من بنده را
[...]
کافران را داده مهلت در عقاب
نا فرستاده به عهد او عذاب
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
پوستیام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.