گنجور

شمارهٔ ۶۱

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

اگر بختم دهد باری که یارم همنشین باشد

زهی مقبل که من باشم زهی دولت که این باشد

نباید این چنین ماهی برون از هیچ خرگاهی

نظیرش گرهمی خواهی مگر در حورعین باشد

میان ظلمت مویش به زیر پر تو رویش

گهی عقلم شود کافر گهی بر راه دین باشد

به شمع آسمان حاجت نباشد بعد ازین مارا

چنین تا بنده خورشیدی چو بر روی زمین باشد

چو بخرامد نگارینم نفیر از خلق برخیزد

نپندارم که طوبی را شمایل این چنین باشد

لب شیرین می گونش خرد را مست گرداند

از آن می کاب حیوانش غلام کمترین باشد

حدیثش دوست می دارم اگر خود هست نفرینم

که دشنام از لب شیرین به جای آفرین باشد

همام آن دم که می گوید حدیث زلف وخالش را

نفسها کز دهان او بر آید عنبرین باشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید