گنجور

شمارهٔ ۵۲

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

هر گاو سر تو دارد پروای سر ندارد

مست تو تا قیامت از خود خبر ندارد

هر عاشقی که جانش بویت شنیده باشد

سر بی نسیم زلفت از خاک بر ندارد

تر دامن است هر کاو لافی زند ز عشقت

وان گه دو چشم خود را پیوسته تر ندارد

آنجا که حاضر آید آن شکل و آن شمایل

گر بنگرد به غیری چشمم نظر ندارد

سر تا قدم چو جانی ای آب زندگانی

کاین حسن و این لطافت هرگز بشر ندارد

سرهای عاشقانت بر خاک آستانت

چندان بود که آنجا کس رهگذر ندارد

هر یک به جست وجویی میلی کند

جانم ز منزل تو عزم سفر ندارد

به سویی وصفت چنان که باید دایم همام گوید

هر کان گهر نبخشد هر نی شکر ندارد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید