گنجور

 
همام تبریزی

به شب ماهی میان کاروان است

که روی او دلیل ساربان است

چه جای ساربان کاندر پی او

ز دل‌ها کاروان بر کاروان است

عجب آید مرا زان رهزن دل

که در شب رهنمای رهروان است

چنین صورت ز آب و گل نیاید

مگر جانی به شکل تن روان است

چنین ماهی چو بر روی زمین هست

زمین را صد شرف بر آسمان است

به زیر سایه کی بوده‌ست خورشید

رخش خورشید و زلفش سایبان است

به هر منزل که می‌راند به تعجیل

دو اسبه جان ما در پی دوان است

به هر منزل که کرد آنجا گذاری

نشان روی‌های عاشقان است

به از کحل جواهر دیده‌ها را

غبار موکب جان و جهان است

دل نامهربان ساربان را

فراغت از همام مهربان است

بگو آهسته ران محمل کشان را

که همراهت فقیری ناتوان است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ادیب صابر

بگردان روی دل از فکرت بد

که بد کردن نه کار بخردان است

بدی اندیشه کردن در حق خلق

بدی کار تو در وی نهان است

کسی که نیکی اندیشد به هر کس

[...]

عطار

جهانی جان چو پروانه از آن است

که آن ترسا بچه شمع جهان است

به ترسایی درافتادم که پیوست

مرا زنارِ زلفش بر میان است

درآمد دوش آن ترسا بچه مست

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۸ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
سعدی

چه روی است آن که پیش کاروان است

مگر شمعی به دست ساروان است

سلیمان است گویی در عماری

که بر باد صبا تختش روان است

جمال ماه پیکر بر بلندی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه