ما به دست یار دادیم اختیار خویش را
حاصلی زین به ندانستیم کار خویش را
بر امید آن که روزی کار ما گیرد قرار
سالها کردیم ضایع روزگار خویش را
ریختی خون دلم شکرانه بر جان من است
گر تو بر فتراک میبندی شکار خویش را
خاک پایت شد وجودم تا نیابی زحمتی
مینشانم ز آب چشم خود غبار خویش را
عکس روی چون نگار خود ببین در آینه
تا بدانی قدرت صورتنگار خویش را
هست خاک آستانت سجدهگاه اهل دل
سجدۀ شکری بکن پروردگار خویش را
نیست خالی از خیال روی تو چشم همام
باغبان بی گل نخواهد جویبار خویش را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس وابستگی و عشق عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او میگوید که اختیار خود را به دست یار سپرده و سالها در جستجوی او وقت خود را ضایع کرده است. همچنین، عواطف و رنجهای خود را در این مسیر بیان میکند و از تحمل زحمت به خاطر محبوب سخن به میان میآورد. شاعر درخواست میکند که معشوق نگاهی به خود بیندازد تا عظمت و جذابیتش را ببیند و روح و دل او همیشه در آرزوی دیدار اوست. او در انتها به سجده و شکر بر آستان معشوق اشاره میکند و تاکید دارد که عشق بیخیال محبوب نمیتواند زندگی را به سرانجام برساند.
هوش مصنوعی: ما اختیار و تصمیمگیری خود را به دست محبوب سپردهایم و از پیامدهای این انتخاب نتیجهای جز نابودی و سرگردانی برای خود نداشتهایم.
هوش مصنوعی: سالها وقت خود را بیهوده گذراندیم و به امید آن بودیم که روزی کارهای ما نظم و سامان بگیرد.
هوش مصنوعی: اگر تو برای شکار خودت دام میگذاری، من باید به خاطر دلشکستگیام شکرگزار باشم که دلم را به درد آوردهای.
هوش مصنوعی: وجود من به حدی کوچک و جزئیست که به مانند خاک زیر پای توست؛ تا جایی که زحمت نداشته باشی. من غبار خود را از اشکهایم پاک میکنم و به تو نشان میدهم.
هوش مصنوعی: به تصویر خود در آینه نگاه کن تا قدرت زیبایی و تأثیر صورتت را بهتر درک کنی.
هوش مصنوعی: جایگاه پای تو برای دلباختگان، زمین سجده و عبادت است. آنها برای سپاسگزاری پروردگارشان، در برابر تو سجده میکنند.
هوش مصنوعی: چشم همام هیچگاه از تصور چهره تو خالی نیست و باغبانی که گل نداشته باشد، نخواهد توانست جویبار خود را داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را
یارِ بارافتاده را در کاروان بگذاشتند
بیوفا یاران که بربستند بار خویش را
مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق
[...]
باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
شادمان یابم دل امیدوار خویش را
شد دو چشمم ز انتظارش چار در راه امید
چار جانب وقف کردم هر چهار خویش را
شاید ار بر خاک خسپم همچو گل پر خون کنار
[...]
ای بچشم دل ندیده روی یار خویش را
کرده ای بی عشق ضایع روزگار خویش را
کعبه رو سوی تو دارد همچو تو رو سوی او
گر تو روزی قبله سازی روی یار خویش را
عشق دعوی می کنی، بار بلا بر دوش نه
[...]
هرگه از تب زرد یابم گلعذار خویش را
در خزان رو کرده بینم نو بهار خویش را
در عرق افتد چو جسم ناتوانش بنگرم
غرقه بحر بلا جان نزار خویش را
از حرارت چون شود نازک تنش در اضطراب
[...]
منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را
هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی
عشق میداند نکو آداب کار خویش را
غیر گو از من قیاس کار کن این عشق چیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.