گنجور

شمارهٔ ۱۹۹

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

نه چنان مست و خرابم ز دو چشم ساقی

که مرا با دگری هست خیالی باقی

مستی از هستی من جز سر مویی نگذاشت

وان قدر نیز نخواهم که بود ای ساقی

مست گشتیم و نخواهی تو که فانی گردیم

زان که در آرزوی عربدة عشاقی

هر کجا پر تو حسنی ست ز رویت اثری ست

آفتابی تو که منظور همه آفاقی

جان من از سر زلف تو نسیمی بشنید

عزم دارد که کند صحبت تن در باقی

خودنمایان اگر از عشق تو بویی یا بند

پیش شاهان نفروشند دگر زراقی

حیف باشد که بخواند غزل های همام

پیش خامی که ندارد خبر از مشتاقی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید