گنجور

شمارهٔ ۱۹۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

در آرزوی تو گشتم به هر دیار بسی

مرا ز روی تو هرگز نشان نداد کسی

وجود خاکی ما را به کوی دوست چه کار

که نیست لایق باغ بهشت خار و خسی

همی روم ز پی کاروان فقر مگر

به گوش ما رسد از دور ناله جرسی

به آتشی که درین شب ز دور می بینم

کجا رسم که به موسی نمی رسد قبسی

ندید منزل سیمرغ چشم شهبازان

خیال بین که تمنا می کند مگسی

به باد رفت سر سرکشان درین سودا

هنوز در سر ما هست ازین طلب هوسی

مگر که باد نسیمی بیارد از گلزار

که هست بلبل مسکین اسیر در قفسی

به جانم از نفس صبح می رسد بویت

زعمر خویشتنم هست حاصل آن نفسی

در اشتیاق تو خواهد همام جان دادن

که عاشقانت ازین درد مرده اند بسی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید