گنجور

شمارهٔ ۱۸۳

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

چون بگذرد به شهر چنین سرو قامتی

از هر طرف ز خلق برآید قیامتی

عالم چنان ملاحت حسنت فرو گرفت

کز هیچ کس امید ندارم سلامتی

در دور چشم مست تو هشیار کس نماند

تا مست عشق را کند اکنون ملامتی

چون روز گار در طلبت صرف می کنیم

ما را به روز حشر نباشد ندامتی

صاحب نظر چوروی تو را دید گفت هست

بر چشم آفتاب پرستان غرامتی

خورشید میزند نفس آتشین مگر

او را ز عاشقان تو باشد علامتی

گفتی که عاقبت بنوازم همام را

قد ضاع فی انتظارک عمری الی متی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط