گنجور

شمارهٔ ۱۳۴

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

نرسیده ست به گوش تو مگر فریادم

ورنه هرگز ندهد دل که نیاری یادم

در همه شهر چو روی تو ندیدم رویی

که برو فتنه شوی تا بستاند دادم

طاقت آمدنم نیست مگر خاک شوم

تا ازینجا به سر کوی تو آرد بادم

تا رگی در تن من زنده بود می ورزم

هوس بندگیت وز دو جهان آزادم

اشکر از مهمه چون باد فرو می خواند

ورنه من راز تورا پیش کسی نگشادم

هر کسی را بود از دوست تمنای وصال

من بیچاره به امید خیالی شادم

دوش می گفت خیال تو که بیچاره همام

خوش نیاسود دمی تا قدمی ننهادم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید