گنجور

شمارهٔ ۱۳

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

ترکم زمی مغانه سرمست

می آمد و عقل رفته از دست

مخمور ز باده چشم جادو

شوریده ز باد زلف چون شست

درباره سوار بود چون دید

رخسار مرا ز زین فرو جست

دستم به لب چو لعل بوسید

و اندر قدمم چو خاک شد پست

برداشت ز خاک رخ پس آنگه

بنشاند مرا و خویش ننشست

یک شیشه شراب داشت با خود

زان باده که جرعه یی کند مست

پر کرد و یکی قدح به من داد

واخوردم و دل زغته وارست

چون مست شدم ز باده گفتم

ای ترک کنون که توبه بشکست

در ده می ارغوان و گر نیست

دستار من از در گرو هست

ترکم چو شنید همچو جوزا

در خدمت من نطاق در بست

میداد شراب ناب و نقلم

از پسته خویش داد پیوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی حصاری نوشته:

پر کرد و یکی قدح به من داد

واخوردم و دل زغته وارست
در این بیت در مصراع دوم غصه درست است

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.