گنجور

شمارهٔ ۱۱۹

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیش

بار بارت ندهد تا نشوی دشمن خویش

آفتابی ست که از دید؛ کس نیست دریغ

گر هواهای تو چون ابر نباید در پیش

آشنایی نبود جان تو را با جانان

تا به خود باشی وداری سر بیگانه و خویش

هر که برخاست خیال در جهان از نظرش

پادشاهی ست به معنی و به صورت درویش

نفس در راه محبت جو کم از کم گردد

قرب او در نظر دوست شود بیش از پیش

دل که ایمان وی از نور رخ جانان است

چون سر زلف دلارام بود کافر کیش

ای همام این سخنان تو نه طرزی ست که آن

باز یا بند به فکر و خرد دور اندیش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر