گنجور

غزل شمارهٔ ۸۶

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت

هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت

گر بدانم که توان بر سر کویت بودن

تا توانم نروم جای دگر از کویت

سر من خاک رهت باد! که شاید روزی

بر سرم سایه کند سرو قد دلجویت

یا مرا زار بکش، یا مرو از پیش نظر

که ز کشتن بترست این که نبینم رویت

میکشم هر نفس از خط و ز زلفت آهی

آه! بنگر که: چها میکشم از هر مویت!

بعد ازین لطف کن و در دل تنگم بنشین

تا نشستن نتواند دگری پهلویت

ای بابروی تو مایل همه کس چون مه عید

از هلالی چه عجب میل خم ابرویت؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.