گنجور

 
ابن یمین

شهره شهر شد از غایت خوبی رویت

ای شده ترک فلک از دل و جان هندویت

هست رخسار تو یک ماه که در غره او

جلوه دادست دو عنبر ز هلال ابرویت

چشم بد دور که بستان ارم را گه حسن

خار اندوه نهادست گل خود رویت

فتنه دور قمر نیست در آفاق کنون

بجز آن غمزه غمازوش جادویت

خوان عشقت چو نهادند وصلادر دادند

میخورد دل جگر خویشتن از پهلویت

چه کند این دل دیوانه که در پی نرود

چون بزنجیر کشان میبردش گیسویت

من چنین شیفته ز آنم که رگی از سودا

هست پیوسته مرا با دل زار از مویت

عابدان روی سوی قبله اسلام کنند

عارفانرا نبود قبله جان جز کویت

بستم احرام طواف سر کوی تو ز شوق

که ببوسم حجرالاسود خال رویت

خواب خرگوش بچشم خرد ابن یمین

میدهد غمزه شیرافکن چون آهویت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجوی کرمانی

خنک آن باد که باشد گذرش بر کویت

روشن آن دیده که افتد نظرش بر رویت

صید آن مرغ شوم کو گذرد بر بامت

خاک آن باد شوم کو بمن آرد بویت

زلف هندوی تو باید که پریشان نشود

[...]

سلمان ساوجی

ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت

عید صاحب نظران، طاق خم ابرویت

گیسوی تو، شب قدرست و درو، منزل روح

خود که داند به جهان، قدر شب گیسویت

گوشه ماه ز برقع بنما، تا چو هلال

[...]

جهان ملک خاتون

ای حریم حرم کعبه ی دلها رویت

هستم آشفته به روی گل تو چون مویت

گر کند سجده ی تو مردم چشمم چه عجب

سالها تا شده محراب دلم ابرویت

به جفا می نگری بر من دلداده چرا

[...]

هلالی جغتایی

اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت

هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت

گر بدانم که توان بر سر کویت بودن

تا توانم نروم جای دگر از کویت

سر من خاک رهت باد! که شاید روزی

[...]

وحشی بافقی

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه‌ای گیرم و من بعد نیایم سویت

نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه