گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۶

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

گر نیست جام گلگون، خوش نیست دور لاله

بی می چه نشأئه خیزد؟ از دیدن پیاله

من نوح روزگارم، از گریه غرق توفان

کو همدمی که گویم درد هزار ساله؟

تا کی بناز و شوخی لب را گزی بدندان؟

گل برگ نازکت را آزرده ساخت ژاله

قتل رقیب خود را با من حواله کردی

از دست من چه آید؟ هم با خدا حواله!

بر صفحه دل من ذکر می است و شاهد

عقد محبت آمد مضمون این پیاله

غمدیده ای، که خواند شرح غم هلالی

از خون دیده خود رنگین کند رساله

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام