گنجور

شمارهٔ ۴۲۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

کار رسوایی ما حیف به پایان نرسید

نارسا طالع چاکی که به دامان نرسید

دل بر آن شبنم لب تشنه مرا می سوزد

که به سرچشمهٔ خورشید درخشان نرسید

تا به پای علم دار نیاوردش عشق

سر شوریدهٔ منصور به سامان نرسید

شمع بالین من خسته شد آن گاه رخش

کز ضعیفی نگهم تا سر مژگان نرسید

چشم دارم که رسد گریهٔ مستانه به داد

گر به سرمنزل ما سیل بهاران نرسید

دیده دیری ست که در راه غبار در توست

نکهت مصر سفر کرد و به کنعان نرسید

من گرفتم به قفس تن زنم از دوری گل

چون ننالم که فغانم به گلستان نرسید؟

نگه عجز عجب قوّت تقریری داشت

این ستم شد که به آن چشم سخندان نرسید

نفس صبح قیامت علم افراشت حزین

شب افسانهٔ ما خوش که به پایان نرسید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام