بود آیا که ره مهر و وفا بگشایند؟
در فیضی به دل، از مصر لقا بگشایند
ای خوش آن وقت که در دامن شب های دراز
شب نشینان گره از زلف دوتا بگشایند
دیدن حسن دل افروز تو را دیده کم است
دل به روی تو جدا، دیده جدا بگشایند
صرف شیرازهٔ اوراق پر و بال شود
گر اسیران تو را بند ز پا بگشایند
کفر و دین را ز میان نقش دویی برخیزد
گر نقاب از رخ آن ماه لقا بگشایند
لب گشا خود به ثنا ور نه سخن پردازان
نتوانند زبان را به سزا بگشایند
راز مستان تو از پرده نیفتد بیرون
لب چو پیمانهٔ پر، کی به صدا بگشایند؟
حلقه بیهوده مزن بر در دل، ای خودبین
در دل را مگر از بهر خدا بگشایند
رهروان گر سخن از دوری این راه کنند
جوی خون از جگر آبله ها بگشایند
می کساد آمده، محراب نشینان، ترسم
در دکّانچهٔ تزویر و ریا بگشایند
توتیا شد به ره خوش نگهان پیکر ما
بود آیا نظر لطف و عطا بگشایند؟
کعبه در میکده از مغ بچگان گر طلبی
بر رخ دل درِ این دورنما بگشایند
سرّ رازی که بُد از صومعه داران محجوب
در ته میکده مستان به ملا بگشایند
فیض همّت طلب از صحبت بی پا و سران
غنچه خسبان گره از کار صبا بگشایند
هرکجا ساز کنی زمزمهٔ عشق حزین
همه نازک بدنان بند قبا بگشایند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به جستجوی عشق و وفا و زیباییهای دیدار معشوق پرداخته است. شاعر از لحظاتی یاد میکند که در آنها میتوان به عمق عشق رسید، لحظاتی که در دل شبهای طولانی، خلوتهایی برای شنا کردن در دریای محبت وجود دارد. او آرزو دارد که در ارتباط با معشوق، رازها و محبتها گشوده شوند و کفر و دین به یگانگی رسند. در این میان، از موانع و ظواهر دلسردکنندهای چون تزویر و ریا نیز سخن گفته میشود. شاعر به زیباییهای عشق و نیاز به صداقت در این مسیر اشاره میکند و از ضرورت گشایش دلها به خاطر عشق میگوید. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که عشق و زیبایی میتواند از هر نشانهای در زندگی جوشیده و شکوفا شود.
هوش مصنوعی: آیا امکان دارد که راه عشق و وفا را باز کنند؟ آیا میتوانند با دیداری دل را سرشار از شادی کنند؟
هوش مصنوعی: لحظهای خوشایند است که شبهای طولانی، در دامن خود، زمانی به ناز و محبت همراهان، گرهها و پیچیدگیهای عشق را باز کند.
هوش مصنوعی: دیدن زیبایی دلنواز تو کافی نیست. دل باید به روی تو گشوده شود، نه فقط چشمها.
هوش مصنوعی: اگر بندهایی که بر پاهای اسیران تو معلق است، گشوده شود، آنگاه شیرازه و نظم اوراق به پر و بالی زیبا تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر پرده از روی چهره آن معشوق جادوگر برداشته شود، تفکیک بین حق و باطل از بین میرود و همه چیز به یک حقیقت واحد تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: اگر خودت به ستایش و بیان خوبیها نپردازی، کسانی که در این زمینه سخن میگویند نمیتوانند به درستی و به اندازهی لازم، زبان را باز کنند و آنچه را که شایسته است بگویند.
هوش مصنوعی: راز بینهایت زیبایی و شگفتی تو هرگز فاش نخواهد شد. وقتی که لبهایت مانند پیمانهای پر از شراب هستند، چگونه میتوانند به سخن درآیند؟
هوش مصنوعی: به خودت نباز که بیفایده بر در دل کوبیده میزند، ای خودپسند! مگر اینکه به خاطر خدا در دل را بگشایند.
هوش مصنوعی: اگر مسافران دربارهی سختیها و دوری این مسیر صحبت کنند، دلهایشان از درد و رنجهای خود بهخوبی نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: کاسبها و تاجران در دکانهای خود به سراغ تزویر و ریا رفتهاند و میترسم که این وضعیت باعث افت روحیه و آبرو در میان مردم شود.
هوش مصنوعی: به راه خوشی، ما همچون توتیای درخشان شدهایم. آیا نگاه مهربان و پر از لطف خدا بر ما گشوده خواهد شد؟
هوش مصنوعی: اگر به دنبال حقیقت و معرفت هستی، باید به قلب خود مراجعه کنی و در دنیای عشق و شور و حال، در را به روی آن باز کنی. مکانهای مقدس تنها نشانههایی هستند و معنای واقعی در دل و در تجربههای شخصی نهفته است.
هوش مصنوعی: رازهایی که مختص عارفان و زاهدان در صومعههاست، در پایان کار و در فضای راحت و آزاد میخانه، به ملایی یا کسی که در این زمینه تجربه دارد، افشا میشود.
هوش مصنوعی: کساني که در جستجوی فضیلت و تلاش هستند، از دوستان و همراهان خود که در شرایط سخت و بیحالت هستند، بهره میبرند و میتوانند مشکلات را حل کنند. مانند غنچههای خفته که با کمک یکدیگر، راهی برای شکوفایی و بیداری پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: هرجا که عشق را به نغمهای غمگین بخوانی، همه کسانی که دلهای نرم و لطیفی دارند، لباسهای خود را به نشانهٔ عشق و محبت باز میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند
گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند
اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند
دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند
به صفایِ دلِ رندانِ صَبوحی زدگان
[...]
هر سحر سلسله از پای سحر بگشایند
از گشادش گرهی از دل ما بگشایند
درد نایافتنم سوخت ندانم ز کجا
بلبلان را به چمن راه نوا بگشایند
کارم از زلف گره گر تو پیچیده تر است
[...]
چه بهشتی است که آن بند قبا بگشایند
در فردوس به روی دل ما بگشایند
وسعت دایره کون و مکان چندان نیست
که به یکبار دل و دیده ما بگشایند
دولت باقی و این عالم فانی، هیهات
[...]
هرکجا زندهدلان شست دعا بگشایند
باورم نیست که یک تیر خطا بگشایند
چند گویی نگشودند نقاب از رخ دوست؟
آب کش دیده و بگشا مژه، تا بگشایند
عزت اهل وفا، فرض بود بر همه کس
[...]
بود آیا که در وصل شما بگشایند ؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایند ؟
اگر از خوفِ ستمهای اعادی بِـسِتند ؛
دارم امید که از بهر خدا بگشایند
به صفای دل صاحب قدمان در مذهب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.