کون و مکان به زیر نگین قناعت است
مور مرا به ملک سلیمان چه حاجت است
جوش گل است و شارع میخانه بسته نیست
صوفی، به خانقاه نشستن حماقت است
در پای خم سجود سحرگاهم آرزوست
برخیز ای حریف که هنگام طاعت است
زاهد، به آب تیغ گلو تر کن و ببین
کوثر کجا به لذت شهد شهادت است
گلشن کسی به گوشه گلخن نمی دهد
رفتن به جنت از سرکویت شناعت است
با خلق روزگار به شفقت مدار کرد
آری حزین خسته سزای ملامت است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمایل به قناعت و خودشناسی میپردازد. شاعر به جای تمرکز بر دنیا و مادیات، به عوالم معنوی و سالک بودن اشاره میکند. او معتقد است که نشستن در خانقاه و دوری از دنیا حماقت است و بهتر است در سجدههای عبادت از لطافت سحرگاه بهرهمند شود. همچنین به سختی و ملامتهایی که انسانها از یکدیگر میبینند اشاره میکند و تأکید دارد که انسان باید از لذایذ معنوی بهرهبرداری کند و در برخورد با دیگران، محبت و شفقت را مد نظر داشته باشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که ناملایمات و سختیها در دنیا بخشی از زندگی است و انسان باید با صبر و شکیبایی به آنها پاسخ دهد.
هوش مصنوعی: دنیا و تمامی داراییها در زیر سایه قناعت قرار دارند؛ برای من که یک مورچه هستم، به چه نیازی است که مثل سلیمان صاحب ملک و سلطنت باشم؟
هوش مصنوعی: گلی در حال شکفتن است و در ورودی میخانه باز است. صوفی، تصمیم به نشستن در خانقاه (محل عبادت و تفکر) کار بیمعنایی است.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از حالتی میگوید که در آن در موقعیت عبادت و نزدیکی به خالق قرار دارد و در آن لحظه از دوستش میخواهد که برخیزد، زیرا این زمان، زمان مناسبی برای عبادت و پرستش است. او حسرت دارد که در سجدهی خود، بیدار شود و شوق و آرزوهایش را به مراحل عالیتری برساند.
هوش مصنوعی: ای زاهد، با تیغ آب را به گلوی خود برسان و ببین که خوشی و لذت گوارای شهادت در کجاست.
هوش مصنوعی: به باغ کسی اجازه نمیدهند که در کنج خانه خود بنشیند. برای رسیدن به بهشت، باید از مسیر دشوار و پیچیدهای که در کنار توست، عبور کرد.
هوش مصنوعی: به دنیا با مهربانی رفتار کن، زیرا انسان خسته و افسرده، سزاوار انتقاد و سرزنش نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر من چرا وساوس شیطان به قوت است
زیرا که عقل در رهر عشاق علت است
گر بر تو نیست ظاهر و روشن نمی شود
تعیین این مقاسمه از بدو فطرت است
گرچه عنایت از طرف اکتساب نیست
[...]
ای پیر، خاک پای تو نور سعادت است
مقراض توبه تو چو لای شهادت است
هستی تو آن نظام که نون خطاب تو
محراب راست کرده برای عبادت است
دید آنکه طلعت تو و بیداریش نبود
[...]
چشم و چراغ شرع که ذات منورت
از پای تا به سر همه عین سعادت است
قاضی هفت کشور پیروزه رنگ را
از بندگی تو نظر استفادت است
فعل تو سال و مه همه خیرست و مردمی
[...]
بر خوان حسن تو نمی از ملاحت است
ما را از او نصیب نمک بر جراحت است
ساقی بیار راح که راحت دهد به روح
کز راح روح من همه از رنج راحت است
از تشنگی حلال نمیدانم از حرام
[...]
ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
مطرب بزن ترانه که فرصت غنیمت است
چشمم به روی شاهد و گوشم به بانگ چنگ
ای پندگو برو که نه جای نصیحت است
جان مرا ز مرهم راحت نشان مپرس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.