گنجور

شمارهٔ ۱۲

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

دایم وصیّت این است، از ما معاشران را

کز کف نمی توان داد، زلف سمنبران را

چیزی نمی تواند، قطع یگانگی کرد

نتوان ز هم بریدن، با تیغ دوستان را

صد کوه غم به خاطر، از سیل گریه دارم

کز دیده می زداید، آن خاک آستان را

کو صبر تا کنم طی، غمنامهٔ جدایی؟

از پیش می فرستم، اشک سبک عنان را

بی روی گل چمن را دیگر نمی توان دید

ای مرغ شاخساری، بردار آشیان را

جان می دهند و دردی، دریوزه می نمایند

هرگز زیان نباشد، سودای عاشقان را

زور کمان گردون بر کجروش نیاید

بر خاک می نشاند، چون تیر، راستان را

در بارگاه جانان، آهش قبول نبود

عاشق به سینه هر دم، تا نشکند سنان را

دوران حزین کهن ساخت شرح حدیث مجنون

افسانهٔ تو نو کرد، این کهنه داستان را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان