گنجور

شمارهٔ ۱۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را

آن کس که تو را دید نداند سر و پا را

اول غم عشق این همه دشوار نبودهست

دوران تو نو ساخته آیین جفا را

تا باد صبا بوی تورا درچمن آرد

بر داشته هر شاخ گلی دست دعا را

باشد همه شب نام خوشت ورد زبانم

اصبحتُ علی ٰ ذکرک سرّاً و جهارا

گیرم که شکیبد دل ما، رحم تو چون شد؟

بردار نقاب از رخ و بنمای لقا را

ساقی کف فیاض تو امساک نداند

مگذر ز من تشنه جگر، گرم خدا را

درکوی تو دیگر به سرافرازی ما کیست؟

گر عشق کند خاک به راهت سر ما را

از زهر عتاب تو دلم چشمهٔ نوش است

دادی به شکر غوطه، لب بوسه ربا را

غمّازی راز دل عشاق نکو نیست

زنهار، درین طرّه مده راه، صبا را

عمری ست حزین را کف امّید فراز است

امّید که محروم نسازند گدا را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify