از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
آن کس که تو را دید نداند سر و پا را
اول غم عشق این همه دشوار نبودهست
دوران تو نو ساخته آیین جفا را
تا باد صبا بوی تورا درچمن آرد
بر داشته هر شاخ گلی دست دعا را
باشد همه شب نام خوشت ورد زبانم
اصبحتُ علی ٰ ذکرک سرّاً و جهارا
گیرم که شکیبد دل ما، رحم تو چون شد؟
بردار نقاب از رخ و بنمای لقا را
ساقی کف فیاض تو امساک نداند
مگذر ز من تشنه جگر، گرم خدا را
درکوی تو دیگر به سرافرازی ما کیست؟
گر عشق کند خاک به راهت سر ما را
از زهر عتاب تو دلم چشمهٔ نوش است
دادی به شکر غوطه، لب بوسه ربا را
غمّازی راز دل عشاق نکو نیست
زنهار، درین طرّه مده راه، صبا را
عمری ست حزین را کف امّید فراز است
امّید که محروم نسازند گدا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و غمهای دل میپردازد. او از دوری معشوق و سختیهای عشق صحبت میکند و به زیبایی و بوی معشوق در طبیعت اشاره میکند. شاعر بیان میکند که نام معشوق در یاد او همیشه جاری است و دلش آرزوی دیدار او را دارد. همچنین اشاره میکند که محبت و مهربانی معشوق میتواند دل او را تسکین دهد، و این عشق و غم، حالتی ویژه و خاص به زندگیاش بخشیده است. در پایان، شاعر به امید خود برای دریافت محبت و توجه از معشوق اشاره میکند و ابراز نگرانی میکند که مبادا این امید به شکست بینجامد.
هوش مصنوعی: دل اهل وفا از رفتن خبر ندارد؛ چرا که آن کسی که تو را دیده است، نمیتواند حال و احوال تو را بفهمد.
هوش مصنوعی: در ابتدا، غم عشق به این اندازه سخت و دشوار نبود، اما تو شیوهی بیرحمی را به تازگی به وجود آوردهای.
هوش مصنوعی: به محض اینکه نسیم صبحگاهی عطر تو را به چمن بیاورد، هر شاخه گلی به سوی آسمان دستانی برای دعا و طلب برمیدارد.
هوش مصنوعی: شاید تمام شب نام نیک تو بر زبانم باشد و در صبح بر ذکر تو، هم در دل و هم بهروشنی سخن بگویم.
هوش مصنوعی: اگر فرض کنیم که دل ما صبور باشد، پس رحمتی از سوی تو چه فایده دارد؟ نقاب خود را کنار بزن و رخسارت را به ما نشان بده.
هوش مصنوعی: ای ساقی، اینکه دست پرتوان تو بخیل نیست و از من تشنه دل نمیگذرد، دلت را به خدا گرم کن.
هوش مصنوعی: در کوی تو دیگر چه کسی به عظمت ما توجه دارد؟ اگر عشق، خاک را به راهت بوسه بزند، سر ما را نیز میسوزاند.
هوش مصنوعی: دل من همچون چشمهای پر از لذت و شیرینی است که از تلخی سخن تو شفا میگیرد. تو با محبت و شیرینی به من لبخند زدی و بوسهای دلنشین را به من هدیه کردی.
هوش مصنوعی: غیبت و فاش کردن راز دل عاشقان کار خوبی نیست. بنابراین، ای نسیم، مراقب باش که به این موضوع دامن نزنید.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که دلگیرم و احساس میکنم امیدی در دل دارم، امیدی که حتی گدا را از بیامیدی نجات ندهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
در بندگیت عرضه کند قصه ما را
ما را بسرا پرده ی قربت که دهد راه
بر صدر سلاطین نتوان یافت گدا را
چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند
[...]
ای عید رخت کعبه دل اهل صفا را
هر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را
تو کعبه حسنی و سر زلف تو حرم روح قدس را
در موقف کون تو مفام اهل صفا را
لبیک زنان بر عرفات سر کویت
[...]
چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را
در قبلهٔ خود آی، تا بپرستیم خدا را
چون غنچه کسی یافت هوای سر کویت
کاندر دل تنگش نبود راه هوا را
تو تازه بهاری و به سودای تو چون گل
[...]
رحمی بکن آخر به من خسته خدا را
از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را
زین بیش نماندهست مرا طاقت هجران
آخر نظری کن به من از لطف، خدا را
یک شب ز سر لطف، تو بر وعده وفا کن
[...]
سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
خوش کن به نگاهی دل غم پرور ما را
این قالب فرسوده گر از کوی تو دور است
القلب علی بابک لیلا و نهارا
آزرده مبادا که شود آن تن نازک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.