گنجور

حاشیه‌گذاری‌های عباسی-فسا @abbasi2153

عباسی-فسا @abbasi2153


عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۸ ساعت قبل، ساعت ۱۰:۵۰ در پاسخ به رضا عزیزی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

خواستم پاسخ بدهم دیدم همان پاسخ را آقای بابک چندم نوشته اند

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲۱ روز قبل، سه‌شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۱ در پاسخ به سجاد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

ایراد کار در اینجاست که گفته شده حافظ توصیه به عبادت را در قالب رموز خودش آورده است.
رمز یعنی عدم صراحت در جایی به کار می‌رود که عمل مورد نظر ممنوعیت شدید داشته باشد و گوینده برای حفظ جانش مجبور باشد در لفافه توصیه کند.
در زمان حافظ، بازار قرآن و تفسیر و عبادت بسیار گرم بوده و اتفاقا نه تنها توصیه‌اش ترس و مخفی کاری  نداشته بلکه بسیار هم به سود گوینده بوده است و حافظ بارها و بارها این افراد را سرزنش بلکه مسخره و توبیخ می‌کند.
حافظ خودش هم در بخشی از عمرش پای ثابت جلسات قرآن و تفسیر بوده است.
پس دلیلی ندارد که حافظ توصیه به عبادت را رمزگونه بگوید منتها ما عادت داریم شخصیت‌های محبوبمان قهرمان باشند و آسمانی در حالی که حافظ‌جان اصلا آسمانی نبوده

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:

کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
مگر کسی که دل از سنگ سخت‌تر دارد
«کس» در اینجا استفهامی است (کسی) 

 

که گفت من خبری دارم از حقیقت عشق؟
دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
«که» در آغاز بیت، از ادات استفهام است به معنی «چه کسی»
چه کسی گفت من از حقیقت عشق خبر دارم؟ اگر از خودش خبر دارد و هنوز خودی برایش مانده است؛ در ادعایش دروغگوست.

 

اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد
که از صفای درون با یکی نظر دارد
کسی که از صفای درون و روح پاک با یک نفر نظری دارد اگر به هر دو جهان توجه کند بر او حرام باد. یعنی اگر عشق کسی در دل داری؛ دیگر دلبستگی‌ها را رها کن که در یک خانه دو مهمان نمی‌گنجد.

 

گر از مقابله شیر آید از عقب شمشیر
نه عاشقست که اندیشه از خطر دارد
شاید بشود گفت شاه بیت مصور این غزل، این بیت باشد. مقابله به معنی روبرو است. اگر از روبرو شیر حمله کند و از پشت سر، دشمن با شمشیر باشد، کسی که اندیشه خطر داشته باشد عاشق نیست.
می‌شود مصرع اول را نقاشی کرد.

 

از آن متاع که در پای دوستان ریزند
مرا سریست، ندانم که او چه سر دارد
سر در اینجا جناس دارد. سرِ اول به معنی عضو بالاییِ بدن (کله) است و سرِ دوم به معنی عزم و نیت است. 
از آن کالا و متاعی که در پای دوستان می‌ریزند من یک سر دارم (که به پای دوست بریزم) نمی‌دانم نظر و قصد دوست چه باشد. (می‌پذیرد یا رد می‌کند.) (گر رد کنی بِضاعتِ مُزْجاة ور قبول)
در این بیت به زیبایی پای دوست و سر ِدوست‌دار در برابر هم قرار می‌گیرند که البته در تصویرسازی‌های زیبای سعدی بسیار است.

 

دریغْ پای که بر خاک می‌نهد معشوق
چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟
حیف است که معشوق پایش را بر خاک می‌گذارد، چرا بر سر و چشمِ ما گذر ندارد؟ 
«نه» در ابتدای مصرع دوم در واقع برای منفی کردن فعل «دارد» است و در هنگام خواندن باید به این نکته توجه شود.

در اکثر خوانش‌ها، «دریغ» به کسر غ خوانده شده است، به نظرم ایراد داشت با چندین نفر از اساتید برجسته ادبیات فارسی صحبت کردم و همه فرمودند به سکون غ صحیح است و باید بر آن مکث کرد.

 

عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
کدام عیب، که سعدی خود این هنر دارد
مردم عام و بی‌خبر از عشق، به من عیب می‌گیرند که در طول عمرت عاشق هستی!
کدام عیب؟ این که عیب نیست این تمام هنر سعدی است.

 

روانت شاد که روانمان را شادی می‌کنی ای عزیز پارس

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۲ در پاسخ به منوچهر دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:

همین که ثبت شده صحیح است

استفهامی است

ما هنوز در خواندن بیت مشکل داریم و به سعدی ایراد می گیریم که اشتباه کرده

یا للعجب

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۸ در پاسخ به omid دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

من و شما نمی فهمیم

اینها بعضی چیزها بهشون وحی میشه و میارن دخل گنجور می نویسند

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۵ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

سلام

آخر وقتی نظر اصلاحی می دهیم باید با اتکا به یکی از نسخ باشد نه این که من دوست دارم این طوری باشد. حتی اگر شعر یا نثر بزرگان اشتباه هم باشد ما حق نداریم در آن دست ببریم چون دیگر سخن آن شخص نیست

تازه همه نسخ هم کم ایراد ندارند حتی نسخه مورد استفاده در اینجا ولی به هر حال باید گنجور به یک نسخه استناد کند

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۹ در پاسخ به سمانه ، م دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

معنی که ندارد ولی حداقل تیپایی به سعدی بزرگ زده می شود

 

نمی دانم ما چقدر خود را دانا می دانیم آن هم داناتر از سعدی که صاحب زبان فارسی است

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۵ در پاسخ به جواد بیگی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

طَمْع هیچ مشکلی ندارد

این کلمه را دیگران هم به کار برده اند

مولانا در دفتر پنجم

کرد خاموش و کنیزک را نگفت
راز را از بهر طمع خود نهفت

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۳ در پاسخ به مینا غرویان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

چون مرغ طمع به دانه در دام

چنین مصرعی در ترجیع بند وجود ندارد

لطفا دوباره آن را بخوانید

چون مرغ به طَمْع دانه در دام

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۲ در پاسخ به Hamed Salehi دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

بله فقط مشکلی که داره هم سخن سعدی نیست هم وزن نابود میشه

چرا بدون اطلاع از وزن و حتی یک بار خواندن آنچه می نویسیم تصور می کنیم ما بهتر از سعدی می فهمیم؟

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵ - ای شیراز:

شهریار ارادت بسیاری به شیراز داشت خصوصا به حافظ و تخلص «شهریار» را نیز با تفأل به حافظ و بیت زیر انتخاب کرده است:
غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
اما در اینجا اشارتی هم دارد به برخی مکان‌های دیدنی شیراز:
نَکهت باغ گل و نُزهت نارنجستان
باغ گل علاوه بر باغ‌های متعدد شیراز از جمله باغ ارم (خیابان ارم) و باغ جهان‌نما (شمال آرامگاه حافظ)، شاید اشاره‌ای به باغ گل‌ها در انتهای بلوار چمران داشته باشد.
نارنجستان علاوه بر کلیت نارنج شیراز و خیابان‌های شیراز که سراسر درختان نارنج است، اشاره به باغ نارنجستان در خیابان فتحعلی خان زند دارد. (دو خیابان زند در شیراز وجود دارد یکی خیابان مرکزی شهر که در واقع خیابان کریم خان زند است و یک خیابان موازی آن که فتحعلی خان زند است، از دروازۀ قصاب‌خانه شروع می‌شود و به خیابان قصرالدشت منتهی می‌شود. دیدنی‌های بسیاری از جمله باغ نارنجستان، خانه زینت الملوک، مسجد نصیرالملک، آرامگاه شیخ روزبهان فسایی، کوچه امامزاده زنجیری، کوچۀ قَشَو رَشَو ghashow rashow و .... در این خیابان قرار دارند)
شاهچراغ هم در همین مسیر است.

توضیح یک بیت:
زان می لعل که خمخانه به حافظ دادی
جرعه‌ای نیز مرا ریز به جام ای شیراز
از آن می که به حافظ یک خمخانه از آن را دادی یک جرعه به من بده

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵ - ای شیراز:

بیت 8

سرورانت مگر از سرو روانت زادند

که در آفاق بلندند و به‌نام ای شیراز

به‌نام باید بنام نوشته شود

بنام یعنی نام آور و مشهور

اصلاح شد و این توضیح را نوشتم که بعدا کسی به نگارش «بنام» ایرادی نگیرد و بدانیم که همین درست است

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۷ در پاسخ به سعید امیری راد دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

اتفاقا در بین این دو خوانش که فرمودید، خوانش آقای محمدی صحیح‌تر است و رعایت لحن‌ها هم درست‌تر است

البته حمیدی نیست، محمدی است.

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۲ در پاسخ به نورا کاور دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

سپاس

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۱ در پاسخ به نورا کاور دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

منظور این است که باید جایگزین شود؟

دوش صحیح است و حالات سلوک مربوط به شب است

اما اگر دی بگذاریم وزن هم خراب می شود

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:

کاخر به دهان حُلْو می‌گوید مُر
حُلْو = شیرین (هم‌خانواده حلوا = شیرینی)
مُرّ: تلخ

حُلْو ≠ مُرّ
با دهان شیرین سخن تلخ می گوید

 

 

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴:

آن‌چه از مفهوم این غزل برداشت می‌شود؛ حافظ آن را در سوگ فرزند سروده است؛ چون علاوه بر روند کلیِ غزل، اشاره به از دست رفتن رودِ عزیز می‌کند. رود به معنی رودخانه، یک ساز در موسیقی (عود یا بربط) و نیز به معنی فرزند و جگرگوشه است.
هرچند حافظ است و پیچیدگی‌های سخنش و هر لحظه نظرت را نقض می‌کند و نشانه دیگری از چیزی دیگر به دست می‌دهد.


بیت اول:
«مردم» در مصرع اول  بیت اول به معنی مردمک چشم است که از گریه غرق در خون است. اما در مصرع دوم ایهام دارد. هم مردم به معنی مردمک چشم و هم مردم به همان معنی که روزمره به کار می‌بریم (بخشی از انسان‌ها)

بیت سوم:
اگر از مشرق کوی من آفتاب رخسارۀ تو طلوع کند بخت و اقبال من فرخنده و همایون خواهد بود.

بیت چهارم: این قدر زیباست که هر شرحی آن را از زیبایی می اندازد. باید حسش کرد.

بیت ششم
ز دورِ باده به جان، راحتی رسان ساقی
که رنجِ خاطرم از جورِ دورِ گردون است
در این بیت، «دور باده» و «دور گردون» را در برابر هم قرار داده است. یکی باعث راحتی و آرامش و دیگری مایۀ رنج و جور و ستم

بیت هفتم:
از آن دمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز
کنارِ دامنِ من همچو رودِ جیحون است
گویا حافظ در این بیت، قلمِ نوشتن را به زمین گذاشته و قلمِ نقاشی را برداشته است. از آن لحظه که رود عزیزم (فرزندم) از چشمم برفت در کنارِ دامنِ من رود جیحون روان است. 
رفتن رود از چشم علاوه بر معنی اولیه که رفتن فرزند است یک نکته لطیف هم دارد که جاری شدن رودِ اشک است. حافظ بدون این‌که از کلمه‌ای برای تشبیه استفاده کند به صورت مخفیانه و پوشیده، خود را در شکیبایی به کوه تشبیه می‌کند. که در دامنه این کوه از چشمه‌ها و شکافِ کوه چنان اشکی روان است که به رود جیحون می‌ماند.

بیت نهم:
ز بیخودی طلبِ یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکارِ گنجِ قارون است
امروزه بی‌خود کردن به معنی غلط کردن به کار می‌رود ولی بعید است در زمان حافظ دامنه لغاتِ توهینی حتی در شیراز این همه پیشرفت کرده بوده. بی‌خود به معنای غفلت و بی‌خبری و مستی است. حافظ از روی غفلت و مستی، بی دلیل، یار را طلب می‌کند مانند شخص ورشکسته که به دنبال به دست آوردن گنج قارون است. خود را مفلس و بی‌مایه و یار را گنج دست نیافتنی می‌داند.

البته این غزل به نام حیدر بقال شیرازی نیز ثبت شده است. ممکن است در نسخه‌برداری این اشتباه پیش آمده باشد و به نام حافظ ثبت شده باشد؛ اما می‌توان نشانه‌هایی را یافت که انتسابش به حافظ درست باشد. از جملۀ این نشانه‌ها همین که شاعران بزرگی مثل جامی و کمال خجندی و سلمان ساوجی اشعاری با همین وزن و تقریبا همین مضمون دارند. یقینا حیدر بقال شیرازی آن‌قدر مشهور نبوده است که شعرش به دور دست‌ها برسد و دیگر بزرگان، از آن مضمون بگیرند مگر اینکه بگوییم حیدر شیرازی از مضمون آن بزرگان استفاده کرده و سپس در ثبت به نام حافظ ثبت شده باشد که کمی بعید می‌نماید یا اینکه بگوییم حافظ شعر حیدر شیرازی را به نام خودش ثبت کرده باشد و برای آن بزرگان ارسال کرده باشد و آنها از آن سرمشق گرفته باشند که چنین چیزی بسیار بعید و غیر ممکن است.

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام
تو مُستریح و به افسوس می‌رود ایام
مُستریح: راحت و آسوده و بی‌خیال
در جای دیگری به این شکل آمده است:
مرا دو چشم به راه و دو گوش بر پیغام
تو فارغی و به افسوس می‌رود ایام
مستریح و فارغ، مترادفند و نیز دیده و چشم دو به دو با هم مترادفند و هر دو صحیح است اما چون از آغاز با آواز راکِ استاد شجریان به شکل دوم شنیده‌ام ذهنم به این شکل بیشتر خو گرفته است.

 

به کام دل نفسی با تو التماس من است
بسا نفس که فرورفت و برنیامد کام
التماس در زبان عربی: درخواست، استدعا – با آن معنا که در فارسی به کار می‌رود اندکی تفاوت دارد.

 

مرا نه دولت وصل و نه اِحتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مَقام
کلمه «مقام» به ضم (مُقام) سه معنا دارد:
مُقام اسم مفعول (برپاداشته شده) یا اسم مکان (جای ایستادن، جای برپا داشتن) یا مصدر میمی به معنای اقامت کردن و ماندن
و در اینجا معنای سوم مد نظر است چون اگر به معنای دوم (اسم مکان) بگیریم مفهوم جا و مکان را در خود مستتر دارد بنابراین کلمۀ «جای» در قبل از آن حشو و زائد می‌باشد و این از هر شاعری خصوصا از سعدی به دور است.

 

چه دشمنی؟ تو که از عشق دست و شمشیرت
مطاوعت به گریزم نمی‌کنند اَقدام
مُطاوِعت: تبعیت، فرمانبرداری
اَقدام: پاها
پاها برای گریختن از من فرمانبرداری نمی‌کنند.

 

اگر زبان مرا روزگار دربندد
به عشق در سخن آیند ریزه‌های عظام
عِظام: جمع عَظم (استخوان)
به عشق: به وسیلۀ عشق
به قدرت عشق، ریزه‌های استخوان به سخن در می‌آیند.

 

زنده باد نام سعدی که جز عشق و دوستی و انسانیت چیزی در وجودش نبوده است.

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۰۸ در پاسخ به ناشناس ... دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷:

سلام

به مصرع بعدش هم نگاه کنید مشخص می شود که چنین نیست

کاخر به دهان حلو می‌گوید مُر

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۷ در پاسخ به اطلسی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

سلام

این بیت را بندِ ترجیع یا بندِ گردان می گویند و قبل از این بیت، خانه تمام می شود

پس مثلا در بخش اول با بیت

ای سخت‌دلان سست‌پیمان

این شرط وفا بوَد که بی‌دوست

قسمت اول تمام می شود و بیت ترجیع آورده می شود که اولین یند برگردان است

بنشینم و صبر پیش گیرم؟

دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

 و سپس بند دوم آغاز می گردد

 

۱
۲
۳
۱۷
sunny dark_mode