گنجور

حاشیه‌ها

خسرو در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

در بیت ششم تفاوت معنای دو چشم سر چیست؟

خسرو در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸:

لابه اینجا به معنای فریب است گویا.

سید محمد امین در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ عطار » مظهرالعجایب » بخش ۳۵ - بیان واقعه غدیر و نصب حضرت امیر مومنان(ع) بخلافت و امامت:

واقعا عطار نیشابوری از اهل تسنن بوده؟ با این چنین شعری؟

parsa در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:

کاش فقط یه کمی متوجه میشدین منظورم چیه.همیشه سطح و روی هر چیز رو نبینید.

آرش در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۴:

متن کامل:
یکی را دل از دست رفته بود و ترک جان کرده و مطمح نظرش جایی خطرناک و مظنه‌ی هلاک نه لقمه‌ای که مصور شدی که به کام آید یا مرغی که به دام افتد.
چو در چشم شاهد نیاید زرت
زر و خاک یکسان نماید برت
باری به نصیحتش گفتند: ازین خیال محال تجنب کن که خلقی هم بدین هوس که تو داری اسیرند و پای در زنجیر.
بنالید و گفت:
دوستان گو نصیحتم مکنید
که مرا دیده بر ارادت اوست
جنگ جویان به زور پنجه و کتف
دشمنان را کشند و خوبان دوست
شرط مودت نباشد به اندیشه‌ی جان دل از مهر جانان برگرفتن.
تو که در بند خویشتن باشی
عشق باز دروغ زن باشی
گر نشاید به دوست ره بردن
شرط یاری است در طلب مردن
گر دست رسد که آستینش گیرم
ورنه بروم بر آستانش میرم
متعلقان را که نظر در کار او بود و شفقت به روزگار او، پندش دادند و بندش نهادند و سودی نکرد.
دردا که طبیب صبر می‌فرماید
وین نفس حریص را شکر می‌باید
آن شنیدی که شاهدی به نهفت
با دل از دست رفته‌ای می‌گفت
تا تو را قدر خویشتن باشد
پیش چشمت چه قدر من باشد
آورده‌اند که مر آن پادشه زاده که مملوح نظر او بود خبر کردند که جوانی بر سر این میدان مداومت می‌نماید خوش طبع و شیرین زبان و سخن های لطیف می‌گوید و نکته های بدیع ازو می‌شنوند و چنین معلوم همی‌شود که دل آشفته است و شوری در سر دارد.
پسر دانست که دل آویخته‌ی اوست و این گرد بلا انگیخته‌ی او مرکب به جانب او راند چون دید که نزدیک او عزم دارد بگریست و گفت:
آن کس که مرا بکشت باز آمد پیش
مانا که دلش بسوخت بر کشته‌ی خویش
چندان که ملاطفت کرد و پرسیدش از کجایی و چه نامی و چه صنعت دانی، در قعر بحر مودت چنان غریق بود که مجال نفس نداشت.
اگر خود هفت سبع از بر بخوانی
چو آشفتی الف با تا ندانی
گفتا سخنی با من چرا نگویی که هم از حلقه‌ی درویشانم، بل که حلقه به گوش ایشانم. آنگه به قوت استیناس محبوب از میان امواج محبت سر برآورد و گفت:
عجبست با وجوت که وجود من بماند
تو بگفتن اندر آیی و مرا سخن بماند
این بگفت و نعره‌ای زد و جان به حق تسلیم کرد.
عجب از کشته نباشد به در خیمه‌ی دوست
عجب از زنده که چون جان بدر آورد سلیم

مطرب مهتاب‌رو در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

استاد محمدرضا لطفی این غزل حضرت حافظ را در آلبوم «گریه‌ی بید» در آواز بیات اصفهان به آواز و سه‌تار در اوج حُسن اجرا کرده‌اند.

مطرب مهتاب‌رو در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

استاد شجریان این غزل حضرت حافظ را در روی دوم آلبوم بیداد به همراه تار استاد غلامحسین بیگجه‌خانی در دستگاه شور به آواز اجرا کرده‌اند.

سیروس شاملو در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۵:

به هیچ وجه مولوی در این رباعی از خداوند سخنی نکفته است . اگر می گفت احتیاجی به تاویل نداشت! آن گه روان اش در کالبد (پیراهن شاعر) دویده است و شاعر از زبان او می گوید شمس تبریزی است که به دست مریدان معتقد به شاعر (و در نهایت بی اعتقاد به او به قتل رسید) .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

فرهاد جان سپاس از نرمشپذیری و مدارا و در همان حال رک گویی و بی پروایی ای که دارید .

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

با درود به جناب امین کیخای گرامی، و سپاس از توجه شما. البته برداشت من این است که ایمان و خرد دو موضوع جدا از هم هستند، نه متناقض و نه مکمل و نه اینکه یکی پایه دیگری باشد.
به واژه کافر اشاره کردید. در اصل به معنای پوشاننده است. و مسلمانان آن را استعاره از کسی میکنند که حقیقت را میپوشاند و پنهان میکند. که بار معنایی منفی پیدا میکند. جالب اینجاست که از دید خود ناباوران، آنها نه تنها کافر (پوشاننده حقیقت) نیستند، بلکه آشکار کننده آنند :)
پایدار باشید.

م در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۴:

بیت 12 فرزین بندهایم به نظر درست تر است.

شریف در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۱:

من هم فکر میکنم جناب حافظ بیت "آنان که خاک را..." از روی ارادت و تأیید شاه نعمت الله گفته، چون همه می دانیم شاه نعمت الله بیشتر به عنوان عارف شناخته می شود نه شاعر یا صوفی و ... و البته مهمترین صفت برای یک عارف می تواند "واصل" باشد یا همان "عارف بالله"
مدعای خود را با بیت پنجم همان غزل حافظ تکمیل میکنم که:
"بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند"
که در آن به آسانی می توان ارتباط "معرفت و عشق و اهل نظر" را دریافت.

سعید در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

حتما کار محسن دایی نبی را هم گوش بدید
زیبا خوانده این شعر رو

آرش در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷:

اتفاقن صحیح تر این است:
چیست غذای عشق تو این جگر کباب تو
چراکه شاعر همین جگر کباب شده‌ای را هم که دارد متعلق به معشوق می‌داند. و فقر ابراز می‌کند که هیچ ندارم و فنا بیان می‌کند که هر چه هست از تو ست.

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۸:

به به حمید رضای نیکو رای

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۹:

با درود به سعید بزرگوار . خسرو انوشیروان مهماندار 7 حکیم گریخته از حکومت روم بوده است که از بیدارد یولیانوس فرمانروای روم به ایران آمده بودند . انوشیروان در این مدت از این حکیم های فرزانه پرسش هایی می پرسد که از دانش پزشکی تا فلسفه و علوم انسانی را در بر می گیرد نوع و کلاس پرسش ها نشاندهنده سطح هوشمندی و درجه دانایی آن شهمرد می باشد . به نگاه من او حکیم فرزاسته ( کاملی ) نیست ولی برای آن زمان پرسش ها از هوشمندی و تیز بینی ویژه ای برخوردار هستند و البته سنجیدن دانایی آن زمان با امروز بسیار کاری باریک بینانه و دشوار است . در برابر گویا مزذکیان برخورد انوشیروان بسیار سختگیرانه بوده است که آنرا هم تاریخ گواهی میدهد .

محسن خادمی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۸:

معنی برخی اصطلاحات دشوار:
قُدّوس: پاک
سالوس: فریبنده
سَلَح: مخفف سلاح ، اسباب و آلات جنگ
صَهبا: شراب انگوری
ایزار: شلوار، زیرجامه، پای ازار
قارعه: صد‌ویکمین سورۀ قرآن کریم

خسرو در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۲:

همین یک جمله برای سردمداران کفایت میکند اگر بشنوند:
"هلاک من اولی ترست از خون بی گناهی ریختن"

سعید در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۱:

ستمگران عزیز و محترم بخوانند و پند بگیرند

سعید در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۹:

جالب اینکه با اینهمه نشانه و برهان در ادبیات و تاریخ که بر دادگری و عدالت پیشگی خسرو یکم انوشیروان گواهی میدهند و از اینروی نام او نماد دادگری شده، و سعدی به تنهایی چندین بار از او به بزرگی یاد کرده (ازجمله این حکایت و حکایت پیشین و در بوستان...)، برخی ایران ستیز بیگانه پرست به هر ریسمان پوسیده ای چنگ میزنند که اینها همه دروغ است و ...(از چپی ها گرفته تا آن معلم کذا و کذا که میشناسید)

۱
۴۸۰۸
۴۸۰۹
۴۸۱۰
۴۸۱۱
۴۸۱۲
۵۷۰۶