عبدالمجید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت:
بسم الله الرحمن الرحیم
در تیتر زدید لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرت الموت
یعنی برای مردگان غم و فکر و دغدغه مردنشان نیست بلکه برای آنها حسرت مردنشان است که از نظر حقیقت معنا تفاوتی ندارد در ضمن با متن شعر هم سازگاری ندارد صحیح آن اینطور باید باشد
لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرت الفوت ...یعنی
برای مردگان غم و فکر و دغدغه و حسرت و ...مردنشان نیست بلکه برای آنها حسرت از دست دادن فرصتهاست(حسرت فوت)
احمدی پور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
جناب حسینی عزیز وزن شعر را فکر کنم اشتباه فرمودید
-UU--UU--UU--UU-
مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن
رجز مثمن مطوی
کمی بیشتر دقت فرمائید
سلیمانی فارسانی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
سلام و سپاس از خدمات ارزشمند شما به شعر و ادب پارسی، مصرع دوم بیت دوازدهم باید "بشکستست"باشد که به اشتباه "بسکستست"قید شده است.
سلیمانی فارسانی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
سلام مصرع دوم بین دوازدهم باید "بشکستست " باشد
ستاره در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
جناب شبرو؛ حقیقتا هم لذت بردم از نوشتار دقیق و زیبای شما و استفاده بسیار بردم از علم و ادب و آگاهی شما.
من ترکم و نه طرفدار سینه چاک اشعار جناب شهریار. اما خدا رو شاکرم که اساتیدی همچون جناب شبرو در عرصه ادبیات پارسی حضور دارند.
سهیلا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
این شعرمنوبردبه سال75 که اولین بارسیاوش نامی اون روبرام خوند ومن به قدری ازشعرخوشم اومد که دوصفحه تمام خودم شعردروصف اون فردسرودم که خیلی یادم نیست ولی بسیارالهام بخش بودبرام الان فقط یک بیت یادمه
دلم راکرربودی توزجایش. برش کرداندهام خوبست جایش.......
یک بیت دیکرش
جرا وصد جرا تلبی نهایت. کجای زندکی رفته به غایت ؟. والسلام.
ستاره در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
چهارده یعنی چهل؟!!!!!!!!!
مه چهارده یعنی ماه چهل ساله؟!!!!!!!!!!!!!!
گاهی چیزهایی در گنجور میخوانم که در هیچ سایت طنزی یافت نمیشود و افسوس میخورم که میشود کسی چنین طرز فکری داشته باشد؟
نکنید! این کارها رو نکنید.
به قول یک شخصی که حتما معرف حضور هست: آنقدر که اسلام از مذهبیون نادان آسیب دیده از دشمنان آشکارش آسیب ندیده.
محمدحسین محمدپور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گردد:
بیت 37 در برخی نسخ خطی قدیمی به این شکل آمده است:
علم تقلیدی که آن بی جان بود
طالب روی خریداران بود
رامین در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:
در بیت سوم اگر اینگونه نوشته شود بهتر است: ( پیش از این دوست بودی ام از مهر)
روفیا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۷ - جواب:
تعریف سند :
شاهد مکتوبی است بر یک واقعیت که ماهیت حقوقی دارد و طبق اشکال از پیش تعیینشدهای که ضامن اعتبار و اطمینان به سند هستند، تهیه شده است.
این گونه که از تعریف حقوقی سند بر می اید اسناد حقوقی و تاریخی و علمی توسط بشر به طور قراردادی تنظیم شده اند .
و در مورد اهمیت وقوع یا عدم وقوع شق القمر نظر حقیر این است که از انجا که همه انسان ها نمی توانند مورخ و محقق باشند بلکه جامعه سالم احتیاج به پزشک خوب معلم خوب کشاورز خوب کارگر خوب دارد نه اینکه افراد جامعه دغدغه شان این باشد که ایا شق القمر واقعا رخ داده یا نه ؟
این اولویت بندی را ما ناگزیریم داشته باشیم . زیرا ما در عالم محدودیت های زمانی و مکانی به سر می بریم .
در صفحه دیگری بحثی در مورد تمایلات جنسی حافظ در گرفت . انجا هم با اجازه بزرگان عرض کردم که چون عمر ما کوتاه است ببینیم اگر مسائل مهمتر از این در خدمت به بشریت حل شدند انگاه در اخرین اولویت به این گونه مسائل بپردازیم که حقیقتا فهم این نکته هیچ دردی از درد های بشر را درمان نمی کند .
کسی که واقعا دغدغه کمک به نوع انسان و کل مخلوقات دارد اولین چیزی که به ذهنش خطور می کند این است که چگونه می توانم از هر ثانیه این دو روز عمر به بهترین شکل برای خلق شادی و زدودن رنج بشر استفاده کنم . چنین فردی نه تنها هیچ جنبنده ای را ازار نمیدهد بلکه حتی وقتش را در راه مطالبی با بهره وری کمتر تلف نمی کند . 1
در مورد کشف درستی تک تک ایات باید گفت هیچ انسانی ملزم و قادر نیست به یکباره تمام ایات کتب اسمانی را درک کند بلکه هنگامی که درد طلب در انسان شکل گرفت و انسان قصد حرکت به نور کرد حقایق یک به یک پیش چشمش کشف حجاب می کنند و هر حقیقت در یک شبکه بسیار پیچیده انسان را به حقایق متعدد دیگر رهنمون می شود مانند قطعات پازل تا اینکه در نهایت رخ ان دختر چینی درپازل میلیارد ها قطعه ای نمایان می شود .
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲ - سبب نظم کتاب:
روح قدسی، او را کاری از کار دیگر، و در جهانی بودن ورا از جهان دیگر باز نمی دارد، و چون توجه به افق اعلی نمود، و انوار معلومات و دانش ها را بدون آموزش بشری از خداوند فرا گرفت، اثر آن به قوای آن (روح) سرایت کرده، و صورت آنچه که (روح قدسی) مشاهده می کند برای روح بشریش متمثل گشته و صورت می یابد، و از آن به ظاهر وجود اثر، و برای حواس ظاهر مخصوصاً چشم و گوش که لطیف ترین و برترین حواس ظاهراند متمثل می شود، لذا شخص محسوسی را مشاهده، و کلام منظوم الهی را در نهایت زیبایی و فصاحت شنیده، و یا کتاب نوشته شده ای را رؤیت
می نماید، پس شخص محسوس فرشتۀ نازل شده ای است که حامل وحی الهی است، و کلام، کلام الهی، و کتاب هم کتاب اوست، و این شخص متمثل شده، صورت خیالی که در خارج ذهن و اندیشه وجود ندارد نمی باشد. فرشتگان را ذات و گوهری است حقیقی، و آنان را اضافه و توجهی است نسبت به مادون و طبقات زیرین خود، مانند اضافۀ روح به بدن، نه این بدن، بلکه بدنی که در اخرت محشور و برانگیخته می شود، ذات حقیقی آنان از جهان امر (به واسطۀ کلمۀ کن) و عالم قضای الهی است. اسرافیل از همه برتر است و از آناندر صف اول از فرشتگان در بیداری برخورد با روح قدسی (پیغمبر) می نمایند، و چون روح نبوت به عالم آنان، جهان وحی الهی، و علم اعلای ربانی اتصال و پیوستگی پیدا نمود، کلام الهی را که اظهار نمودن حقایق به توسط مکالمه و سخن گفتن حقیقی است، در مقام قاب قوسین اوادنی، که مقام قرب و مقعد صدق است می شنوند، و وحی در اینجا کلام حقیقی ربانی است، چنانکه گذشت.
درود الهی بر او و خاندان و فرزندان معصوم او که از خطا و لغزش مصون و دورند باد.
برگرفته شده و آموخته شده از حکیم عالیقدر الهی محمد بن ابراهیم شیرازی ملقب به «صدرالدین» و مشهور به « صدرالمتألهین»
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲ - سبب نظم کتاب:
چگونگی فرود آمدن وحی از طرف خداوند بر قلب پیغمبر صلی الله علیه و آله، و بعد از آن به خلق، به واسطه کلام فرشته:
این قرآنی که میان ما موجود است، هم کلام و هم کتاب هر دو است، و از آن جهت که کلام الهی است، نوری است از انوار معنوی حق، که از نزد او فرود امده است، و منزل اول آن قلب هر یک از بندگان اوست که مورد دوستی و حب او قرار می گیرند، می فرماید: (ولکن جعلناه نورا یهدی به من نشاء من عبادنا=ولی ما آن را نوری قرار ادیم که هر کس از بندگان خویش را خوهیم بدان هدایت کنیم
52 / شوری ) و حبیب خود صلی الله علیه و آله را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: (نزله... علی قلبک=و آن... به قلب تو نازل کرده 97 / بقره+ بالحق انزلناه و بالحق نزل= قرآن را به حق نازل کرده ایم و به حق نازل شده است 105 / اسراء) و آن از آن جهت که قرآن است کتاب و نوشته است، که در آن ایات احکام، از آسمان (جانب ملکوت) بخش بخش بر دفتر دل های عاشقان و اوراق نفوس راهروان فرود آمده است، و جز آنان دیگران، آن را در کتاب ها و اوراق خویش نوشته اند، به طوری که هر خواننده ای خوانده، و به احکام آن هر عمل کنندۀ موفقی عمل نموده. اما قرآن کریم: در آن بزرگ ترین دانش های ربوبی است، که پیغمبر صلی الله علیه و آله را بدان آموزش داده و می فرماید: (و علمک مالم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما= و چیزها که ندانسته بودی به تو تعلیم داد و کرم خدا نسبت به تو بزرگ بود 113 / نساء) و در آن اخلاق و سجایای پسندیده و نیکویی است که پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله بدان متخلّق و موصوف بود، می فرماید: ( و انک لعلی خلق عظیم= و تو خلقی عظیم داری 4 / قلم).
روح انسانی همانند آینه ای است که چون به صیقل عقل قدسی برای بندگی و عبودیت تمام صیقل خورد، و از آن پرده و حجاب های طبیعت و زنگار سرکشی و معصیت برطرف شد، در آن هنگام نور معرفت و ایمان که حکما آن را عقل مستفاد نامند تابان می گردد و به واسطه این نور عقلی، حقایق ملکوت و پنهانی های جبروت برای انسان آشکار می گردد. نفوس انسانی به جهت اصل سرشت خود آمادگی و پذیرش نور ایمان و بخشش رحمان را دارند-اگر تاریکی و ظلمتی آن را فرانگرفته، و یا پرده ای آن را از ادراک حق مانع نگردیده باشد- چنان که می فرماید: (و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون= بر دل هایشان مهر (غفلت و حجاب) زده شده و فهم کردن نتوانند 87 / توبه+ بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون=بلکه آنچه که انجام می دادند بر دل های ایشان غلبه کرده و زنگ نهاده 14 / مطففین) و چون نفس انسانی از خواست های بدنی چشم پوشید، و از سرگرمی های آنچه که در تحت آن پیروی شهوت و خشم و حسّ و تخیل است روی گردانید، و روی دل را به سوی صفحۀ عالم ملکوت اعلی نمود، به نیک بختی و سعادتی بزرگ راه یافته است.
ارسلان در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۴:
شمس الخق تو که هستی؟
استاد صفراحمدی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۶ - در منقبت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع):
افتنه راتارک شکن سرفتنه راتارک شکاف درست است)
یکی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۱۱:
سلام دوستان مگه اسم این داستان هفت گردان نیست پس چرا من هر چی می شمرم بیشترن؟ تهمتن، طوس، گودرز، گرگین، گیو، بهرام، زنگه و فرهاد. برزین هم نمیدونم اسم پهلوانیا یا نه.
راستی طبق آدرسی که تو پادشاهی زوطهماسپ دادم ص139:
چو بهرام و چون زنگه ی شاوران چو فرهاد و برزین چنگ آوران درسته
زنگه پسر شاورانه
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۷ - جواب:
بسم الله الرحمن الرحیم
تو را سپاس می نماییم ای آن که ملکوت و باطن زمین و آسمان به دست قدرت تو است، و ای آن که اشیاء مشتاقانه به سوی تو در حرکت، و به شوق تو در گردش اند؛ ای حقیقت حیات و ای مقوّم موجودات. مقصود ما تو، مقصد نماز و روزۀ ما تویی، تو مقوّم وجودی و عطا کنندۀ خیر و جود، و فرو فرستندۀ برکات و خیرات، و نهایت تمایلات، و غایت حرکات، و مصدر اشراق؛ ما را با پیامبران و صدیقین مخصوصا محمد صلی الله علیه و آله که او را به تمام خلایق مبعوث فرمودی، و اهل بیت پاکیزه و برگزیده او، که بر آنان بالاترین درود درود فرستندگان، و پاک ترین سلام سلام فرستندگان باد، محشور فرما.
اما بعد از این مقدمه:
سلام بر شما
روفیا شما فرمودید که: (به هر حال این اصلا مهم نیست که شق القمر بوده یا نه !!)
مهم نیست! توضیح بفرمایید لطفا.
معجزات و خوارق عادات که از مقولۀ فعل و تحریک و تأثیر است، هرگاه نسبت نفس نبوی به مادۀ کاینات به مرتبه ای باشد که هر چه تصور کند در او حادث شود و هر صورتی که ارادۀ زوال آن کند از او زایل شود، بمجرد تصور نبوی که هرلحظه به اذن خدای تعالی است، متحقق شود.
از اعجاز می باشد، مهم نیست! مجددا عرض می کنم توضیح بفرمایید.
و عجیب تر در ادامه گفته اید:
از نظر علمی قران یک document (سند، مدرک) به حساب نمی اید . و لزومی هم ندارد تو درستی تک تک ایات قران را کشف کنی! (document: سند)
اسائۀ ادب نشود ولی در این زمینه تخصص دارید که اینگونه می فرمایید؟
چون از فرهیختگان هستید، پاسخ دادم.
والعاقبة للمتقین
یکی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۹:
سلام با توجه به کتابی که تو پادشاهی زوطهماسپ آدرس دادم ص138:
برین داستان گفتم آنکم شنود چنین یاد هرگز کسی را نبود
چنین بود آیین شاه جهان چنین بود رسم سر پهلوان
گجا پادشاه دادور بود و بس نیازش نبودی به فریادرس
همه داد کرد و همه داد دید ازیرا که گیتی همه باد دید
چو با مرگ کوشش نداردت سود کنون رسم رستم بباید شنود
روفیا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۲ - سبب نظم کتاب:
پی آن تا شود روشنتر اسرار
درآمد طوطی طبعم به گفتار
چرا شعرا برای بیان وجه سخن سرایی از استعاره طوطی استفاده می کنند ؟
شنیده ام از اینشتین پرسیدند این اندیشه ها چگونه به ذهن تو خطور می کند ؟
گفت :
ideas come from god
شاید وجه تشابه طوطی و سخنسرایی نیز همین باشد .
اندیشه ها و واژه ها به سخنوران و اندیشمندان القائ می شوند . همانطور که کلمات به طوطی القائ می شوند .
فتلقی ادم من ربه کلمات ....
حافظ نیز در جایی می فرماید :
در پس اینه طوطی صفتم داشته اند
انچه استاد ازل گفت بگو می گویم
این ایا همان وحی نیست ؟
مسعود در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۲:
با وجود سد تبر، یک شاخ بی بر نشکنیم
با وجود صد تبر ....
غلامرضا اصغری در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰ - آشیان ویران: