گنجور

حاشیه‌ها

حسین اسدزاده در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:

الله سنه غنی غنی رحمت السین ترکین اوزی سوزی باشاراجاغی تک دی

حمید زارعی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

راجع به بیت یازدهم:

سعدی میگه
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم!
بیدل میگه:
مقیمِ ‌گوشه‌ی نقشِ قدم شویم، وگرنه
درِ که حلقه ‌کند پیکرِ خمیده‌ی ما را؟
یعنی ما لیاقت حلقه بر در شدن هم نداریم، ولی کماکان از ناتوانی قامتمون هم خمیده هست و باید به یه کاری بیاد
و این کار همینه که بریم و توی قسمتِ هلالیِ ردِ پای معشوق بشینیم و شکرگزار باشیم
حافظ در همین راستا میگه
قدِ خمیده‌ی ما، سهلت نماید اما
بر چشمِ دشمنان تیر، با این کمان توان زد!
حافظ خودشو کمان میبینه
سعدی حلقه‌ی در
و بیدل هلال نقشِ ردِ پا
از کمان تا نقش پا خیلی تفاوته و واقعن معلوم نیست این بزرگا چیا میدیدن و چیا میدونستن.

حمید زارعی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

بیت هشتم ابتدای مصرع (ز ریشه) هست
ز ریشه تا به ثمر صدهزار مرحله طی شد
که‌کرد این همه قاصد به خود رسیده‌ی ما را؟

احمد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۹ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۰:

بیت اول. مصراع دوم : وی نور چشم راهروان اهدنا الصراط

احمد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۰:

مصراع اول بیت پنجم : هر دم ز گوشه ای ره گم گشته ای زنند

سیاوش بابکان در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۳۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۹ - جواب:

کشتی ریسمانی است بافته از 72 نخ پشم( در شش دسته‌ی دوازده تایی) که ایرانیان به دین در ایین سدره پوشی فرزندانشان بر روی سدره میبندند و گره میزنند.
میگویند پیشینه‌ی سدره پوشی به روزگار پیش از اشو زردشت و به زمان جمشید جم بر میگردد.
زنار ترسایان و بند 72 رشته ای که کلیمیان با آن زیر پیراهن سفیدی راکه همانند سدره است مبندند چون بسیاری دیگر از ایین های دینی و باورهای مذهبی آنان ریشه در ایران کهن دارد.

روفیا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان:

استادم اقای الهی قمشه ای نیز برده ای می خواندند .
سوی قدح دست کن مر همه را مست کن
ز آنک کسی خوش نشد تا نشد از خود نهان
چون شدی از خود نهان زود گریز از جهان
روی تو واپس مکن جانب خود هان و هان

merce در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

مهری عزیزم
من هیچ قدوبالایی را درین حاشیه نویسان رساتر و موزونتر از قامت روفیای گرامی نمی بینم
هم در عرفان و هم در ادب
یادت هست روزی نوشتم از مجادله با بعضی ها دست میکشم یا بگو مگو با انهارا تحریم می کنم
ببین به کجا کشیده شده
ضمناً تا ما روفیای عزیز را داریم احتیاج به رویارویی نداریم
با منطق عالی و مثال های ملموس و زیبا جواب همه ی نارواهارا داده اند
روفیای عزیز تمام توهین هارا که به ایشان زده اند مهلکه نامیده اند چه زیبا:مهلکه تمسخر مهلکه تکبر مهلکه توهین مهلکه تحقیر مهلکه خشم مهلکه مردم ازاری مهلکه لذت از تحسین مردم …
ازین جواب و استدلال بهتر می خواهی ؟
ایشان هیچگاه ادعای عارف بودن نکرده اند و هرگز نخواسته اند باتکبر وقهر دهان دیگری را ببندند
زنده باشی روفیای گرامی
با درود
مرسده

چکاوک در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

آقای میر فخرایی عزیز.
این دوبیتی رو اگه حمل بر ظاهر لفظ کنیم حرف شما درست ولی
شاید معنی اصلی شعر این باشه. خورشید و روز در مقابل مهر فروزان دلم مثل شبه و آه جگر سوزم هم آن قدر تاریکه که شب در مقابلش روزه. بعد ما (شد)در مصراع سوم رو به معنی (رفت)میگیریم معنی کاملا درست میشه. و با مصرع چهارم هم مطابق میشه

mehr در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

مرسده جان
این بگو مگوها نیمیش بر سر نظر دادن توست
چرا از گفتارت دفاعی نمیکنی
با درود
مهری

کمال در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷۰:

باسلام وعرض تبریک بمناسبت فرارسیدن ولادت حضرت اباعبدالله حسین (ع)وروزپاسدارنظری که دررابطه بااین دوبیتی میباشد،فعلا جمع آن است (6881) بدرود

محمد سالاری در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

من درباره بیت نخست، ایرادی دارم. فکر می کنم بیت درست این باشد:بگذار تا مقابل کوی تو بگذریم دزدیده در شمایل روی تو بنگریم.

merce در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

با درود
گفتا که من خربنده‌ام پس بایزیدش گفت رو
یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا
بایزید می پرسد پیشه ی تو چیست
روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی
پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا
معلوم میشود او الاغ کرایه میداده و حرفه اش بوده
بایزید میگوید تا او گرفتار دادو ستد است از یاد خدا غافل است و آرزوی مرگ خر را می کند تا او رها شود
میتوان نظر مولوی را چنین نیز گفت که دلبستگی به دنیا انسان را از قرب به حق دور میسازد
مرسده

خلیلی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:

درستش این است:
گر خاک در یار نرُفتیم گذشت
گر طعنه ی اغیار شُنُفتیم گذشت
آن سوز که در سینهٔ ما پنهان بود
گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت

merce در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۹ - جواب:

سلام روفیا بانوی عزیز
چه خوب وصف استفاده از زنار کردید
پدر من هم در زمره ی پهلوانان بودند
تعریف میکردند : کشتی یعنی شالی که به کمر می بستند تا از لغزش بی حد مهره های کمر در رویارویی باحریف در کشتی جلوگیری کند
و اصطلاح کشتی گرفتن نیز از همین شال کمر گرفتن باب شده که هنوز هم در بعضی مناطق مرسوم است
با احترام
مرسده

merce در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴۵ - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ:

سلام روفیا بانوی عزیز
این که می نویسم برای آن ست که در ادامه از گفتار شما بهره ی بیشتری ببرم
از استادی شنیدم که ملا صدرا بر خلاف پیشینیان عقیده داشت که : دنیا و کل هستی مدام در حال آفریده شدن و تغیر و تبدیل در ذات {جوهره ی } خویش است ، نام آن شد حرکت جوهری
عبدالکریم حاج دباغ{سروش} نیز کتابی درین باره نوشته
با احترام
مرسده

روفیا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:

اقای فضل ا... شهیدی گرامی
البته نباید فراموش کرد که مقایسه از ابزارهای اولیه ذهن بشر در درک شباهت ها و تفاوت ها و پیشرفت علم است .
نخستین دانشمندان چگونه گروه های مختلف مخلوقات را رده بندی کردند به حمادات و گیاهان و حیوانات تا به امروز که این جدول بسیار مفصل شده است ؟
امروزه از همین رده بندی ها و درک شباهت ها و تفاوت ها استفاده کرده در درمان بیماریها مسیر کوتاهتری را طی می کنند .
ولی این قیاسی که مولانا ما را از ان برحذر می دارد قیاس در شباهت های ظاهریست .
خود مولانا راهکار را در جای دیگر میفرماید :
چون غرض امد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد
همه جا این غرض است که مانع از دیدن حق می شود .
غرض یعنی اینکه ما در رویارویی با یک مسئله بیطرف نباشیم . مثلا می پنداریم اگر این را بگوییم منافع حزبمان یا ایدئولوژیمان تامین می شود یا مثل مادری که به دروغ گناه فرزندش را کتمان کند .او می پندارد میتواند بدین وسیله قانون عدل الهی را دور بزند . در حالیکه بی غرضی از این اندیشه توحیدی نشات میگیرد که ما بدانیم قوانین حاکم بر دهر قدرتمند و غالب و خطا ناپذیر هستند و حقیقت همیشه برنده داستان است و ما کوچکتر از انیم که این قوانین را دور بزنیم . بنابر این تسلیم محض حقیقت شده و بی هیچ مقاومتی و بی غرض و مرض حقیقت را می پذیریم . حجابها از جلوی دیدگانمان به کنار میرود و حقیقت را به تمام و کمال میبینیم .

محمد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

مصرع دوم : در اینجا حافظ از ماه در آسمان به عنوان سمبل وحدت الهی و عرفانی ....و از ستارگان به عنوان کثرت استفاده کرده است . این کثرتی که در هستی مبییم به علت این است که چشم دل به وحدت الهی نرسیده است والا چیزی به جز حق نمیدیدم . هلال ماه نو در آسمان بسیار ضعیف است . حافظ میگوید از لحطه که اندکی از وحدت الهی را درک کنی مانند من تمام ستارگان کثرت را درو میکنی . واقعا کتابی را در یک بیت جای داده است . بقیه را واگذار میکنم به خواننده البته این تعابیر را نمیشود پنداری معنی کرد بلکه نیاز دارد با کمک پیر و استاد بر حقی کمی از راه را رفته باشید (حتی قدمی) انوقت است که با حافط بسیار مانوس میشوید و در برابر مقام و درکش و جایگاهی که داشته سر تعظیم به زمین میاوریم.

محمد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

دوستان حواشی که بر این شعر نوشته اند . خوب است اماباید متذکر شوم که شعرهای حضرت حافط به جز معنای طاهری دارای معنی عمیق عرفانی است که زبان حال عارفی وارسته و راه رفته است .
دربیت اول :دیدن و نحوه مشاهده عرفا با مردم عادی فرق داشته و انان به گونه ای دیگر می بینند آسمان شب با ستارگانش را حافظ سبز میبیند . ماه نو در ظاهر یعنی در شب هایی که ماه نبوده . زمان جولان ستارگان در آسمان است که اشاره به قبض و بسط های عارفانه در دل عرفا و شک و تردیدهایی است که بوجود می آید است . که حافظ اشاره به این موضوع دارد که حتی برای من در این مقام که هستم نیز وجود دارد . آشکار شدن ماه نو در آسمان مژده درو شدن ستارگان شک و تردید در دل عارف دارد و آغاز یک مفام جدید . در کل در مسیر راه سلوک عارف مراتبی را پشت سر میگذارد که در اصطلاح به هر مرحله مفام می گویند و درخشش ماه نو برای حافظ مژده آاز مقام جدید گه با بدست آمدن آن قبلی ها مانند ماه و ستارگان است و روشن شدن دل اما به زیرکی حافظ با استفاده از رنگ سبز به جای سیاه آسمان اشاره به این امر دارد که دل عارف در مسیر این نو شدن ماهها از تیرگی به سبزی گراییده و این ستارگان تردید از نوعی دیگر است و با افراد راه نرفته فرق دارد. واگر ذره ای تیرگی بود در مرتبه و مقامی نبود که ماه در آن حلول پیدا کند . البته این شعر را اگر بیت بیت تا آخر برویم به معنی کلی میرسیم این از خلاصه مصرع اول.

۱
۴۵۲۱
۴۵۲۲
۴۵۲۳
۴۵۲۴
۴۵۲۵
۵۷۱۸