گنجور

حاشیه‌ها

مسافر در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

نظر حقیر هم نظر حضرت شیخ رجبعلی خیاط(اعلی الله مقامه الشریف) هست که فرموده بودند:
«در عالم معنا، روح خواجه حافظ شیرازی را مشاهده کردم که بسیار منبسط بود.
خواجه رو به من کرده و گفت: من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل علیه السلام سرودم. و از این امر خیلی مسرور بود.»
سعی کنیم دیدمون رو بالا بیاریم و همش ظواهر رو نگاه نکنیم.
این شعر پر هست از مضامین عرفانی و معنوی که مجال شرحش نیست
قدّس الله نفسه الزکیه.

مسافر در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

در جواب جناب "مهدی" که اینجا نظر گذاشتند میگم
که خیلی ها با این نوع به ظاهر فکرکردن ها و توهین ها به دیگران
بالاخص بزرگان دین
با صورت میرن جهنم!
ازین فکرها نکنید.
هرچند چه عرض کنم اگر عقلی داشته باشید که بتونید فکر کنید
در فکرکردن شما عجب است!
فرمود:
یکی از حرف های جهنمیان اینه که
«لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیر»
ای کاش حداقل یه ذره به قول خودتون فکر میکردید
بعد نظر میدادید!!
هرچند معرفت درّ گرانی ست به هرکس ندهندش.
آدم اگه نعوذا بالله راه قساوت رو پیش بگیره کارش به جایی میرسه که
هرچقدر هم تلاش کنه نمیتونه بفهمه!
فهمیدن خودش نعمتی هست.
اگه کم ترین سواد علمی داشته باشید
متوجه میشید که در اشعار شعرای بزرگ ما،
واژه هایی مثل می و جام می و شراب و امثالها حکایت از بار معنوی میکنه
و منظور اون مصداق ظاهری واژه نیست!
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم، وجود اقدس خود را، «ساقی» شراب طهوری می شمرد که به اهل جنّت ارزانی می دارد و می فرماید: «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»در این آیه شریفه لطایف و اشارات بسیار عرفانی نهفته است که در این مجال اندک،تنها به دو نکته اکتفا می کنیم
العاقل یکفیه الاشاره اولاً خداوند سبحان در جمله ‌«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُم» همه واسطه‏ ها را حذف فرموده و نوشاندن را مستقیماً به خود نسبت داده، و این از همه نعمت‏هایی که در بهشت به اهلش داده افضل است.(ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 210)؛ ثانیاً امام صادق علیه السلام در کلامی شگرف و ژرف راجع به این آیه شریفه می فرمایند: « ای یطهّرهم عن کلّ شی‏ء سوی اللَّه؛ یعنی آن شراب آنان را از هرچیزی، جز خداوند سبحان، تطهیر می‌سازد»(مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏10، سوره مبارکه انسان، ذیل آیه شریفه 21) چرا که هیچ پاک کننده‌ای از آلودگی، جز خداوند متعال نیست؛ به عبارت دیگر این شراب نه تنها خود مطهر و پاک است، بلکه طاهر و پاک کننده دیگران نیز هست. پس بدیهی است که انسان مطهر شده با این شراب، به چنان معارج و مدارجی وجودی می رسد که می تواند مصداق «مطهّرون» شود که به تصریح خداوند سبحان، لیاقت مسّ و درک مفاهیم و معانی عالی قرآن را یافته اند.
ازین نمونه آیات شریفه در قرآن کریم زیاد هست
و ایضا عارفانی مثل حضرت حافظ(اعلی الله مقامه الشریف) در اشعارشون از این مضامین بزرگ عرفانی و معنوی استفاده کرده اند.
توصیه بنده به شما اینکه هیچ وقت بدون علم به چیزی نظر ندید!
یقین بدونید بیشتر گرفتاری های بشر به خاطر همین حرف زدن های بیخود و بی جهتی هست که متاسفانه در این فضای مجازی که دامنش هم گسترده تر هست
زیاد دیده میشه
و اینها همه برای آدم وبال میشه!
اعاذنا الله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا

بابک در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

جناب ادب دوست،
باز هم تکرار مکررات،
پیشتر بیان شد که صحبت از فرهنگ معین نبوده و نیست مگر فقط برای شما.
البته از شخصی که چشم را بر ابیات کهن ناصر خسرو و نظامی بپوشاند و آنانرا به روی خود نیاورده حاشا و کتمان کند، خوب می باید این گفتار آخر را متوقع بود.
شاید که ادب مرد به زدولت اوست.

پیرایه یغمایی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

پیوند به وبگاه بیرونی

ادب دوست در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

جناب بابک،
کس یا کسانی که فرهنگ معین را ( آنهم در گنجور شعر و ادب فارسی) معتبر نمی دانند، با عرض معذرت و امید عفو
مصداق این بیت معروفند:
. . . . . رونق بازار آفتاب نکاهد.

بابک در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:

نوید گرامی،
واژه کی بر گرفته از کاوی (Kavi) در اوستا و در ابتدا به شاعر و آنکه بیننده درون باشد (Seer, Poet) گفته می شده، نامهای شاهنامه چون کی و کاوه از این ریشه گرفته مثل کی خسرو که بوده کاوی هوسرَوا (Kavi Husrava).
شاه بر گرفته از خشایا(Xšaya,Khshaya) در پارسی کهن به معنی فرمان راندن (to rule)، و خود واژه شاه از خشایاشیا و یا خشایاثیا (Xšayaçia) در پارسی کهن،تلفظ ç به روشنی مشخص نیست چه باشد، و کشاتریا (Kšatriya) نیز در زبان خواهر آنان یعنی زبان ودایی آمده.

ر غلامی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۵:

با عرض ادب و احترام. مصراع دوم بیت پنجم را این طور دیده ام و درستتر به نظر می رسد: من به یک تعلیم نادانت کنم

بابک در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

جناب ادب دوست گرامی،
مگر نخواندید؟
که بوضوح و روشنی و بی هیچ شک و تردیدی، بر مبنای ابیات ناصر خسرو که از پروین هفت خواهر نام آورده بنده هم چنان گفتم، و در تصدیق و صحت بر هفت ستاره و نه شش از نظامی هم برای شما بیتی مرقوم شد.
البته شما مایلید همه آنها را رد کرده و ندیده بگیرید و همچنان با استناد بر فقط و فقط فرهنگ معین نزدتان حرف خود را تکرار و تکرار کنید، خوب این دیگر جای گفتگویی نمی گذارد.
البته بنده هم به حاشیه نرفتم، بلکه پاسخ پرسشها و ایرادات شما را با چندین و چند منبع و ماخذ بیان کردم.
در عوض سرکار که لحظه ای ایرادتان آن بود که عالم بر کوهان گاو باشد و نه طبق گویش بنده بر پشتش!، و لحظه ای بعد آنرا بر شاخ گاو نهادید به جای کوهان! و بعد هم بابت این چرخشها بنده مقصر از آب در آمدم که گاو نهان در زمین را باور قدما بیان کرده که عالم بر پشتش نشسته! .
سپس هم از جایی در رباعی در آوردید که منظور از خران آنانی بودند "که کتابی چند بر پشت دارند"! نه همه مردم، و پاسخی ندادید که اینها را از کجای رباعی استخراج فرمودید.
باری پاسخ مهم نیست، چون هدف گفتگو بود و روشنگرایی و به نتیجه منطقی رسیدن و نه جر و بحث بی پایان.
ما را به خیرشما را هم به سلامت
والسلام

نوید صلح دوست در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:

درود بر شما،
لازم دیدم در تکمیل آنچه دوست گرامی امین کیخا در ارتباط با ریشه یابی سی مرغ به اشتراک گذاشتند مطالبی را بلاک چین نمایم.
واژه سی مرغ بر اساس قواعد زبانشاسی قابل تبدیل شدن به "شی مرگ" و "کی مرگ" نیز می باشد که در فرم اوستایی آن "سئنا مرگو" یا "مرغو" می باشد.
واژه "کی" یا "شی" همان "شا" یا "شاه" می باشد و واژه "مرغ" یا "مرگ" همان "موت" به معنی "آشیانه" یا "لانه" می باشد که در کلمه "الموت" نیز به چشم می خورد. و اگر فرم امروزین "سی مرغ" را بخواهیم معنی کنید معنی "خانه" یا "آشیانه شاهان" معنی می دهد و اگر به فرم اوستایی آن رجوع کنیم، یعنی، "سئنا مرغو" در بخش اول آن به واژه "سائن" یا "شائن" و حتی "کائن" یا "کاهن" خواهیم رسید که در دو مورد اول منظور همان "شاهین" یا "عقاب" باشد که "شاه مرغ" یا "شاه Hen" باشد و در دو مورد بعدی "خلیفه" و "پیشگو" و از این دست معانی خواهیم رسید.
در ارتباط با نمادی به نام "سی مرغ" بهتر است بیشتر به اهمیت پرنده ای به نام "شی هین" یا "عقاب" در میان مردمان دیروز و امروز اندیشه کنیم.

مجتبی آموزگار در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

همان گونه که جناب آقای بهرام مشهور فرموده‌اند در نسخه‌ی قدیمی جناب آقای درویش و به تصحیح حضرت استاد، سعید نفیسی آورده شده "یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند". به نظر این حقیر در نحوه‌ی خواندن این غزل نکات ریزی وجود دارد که به آن توجه کافی نشده. در آنجا که ایشان می‌فرمانید، "همت طلب از باطن پیران سحرخیز / زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند" در اینجا منظور از یکی آن نیست که پیر سحرخیز از بین دو عالم ماده و معنی یکی را طلب کرده، چه عارف نه طالب عالم ماده است و نه عالم معنی، چرا که غیر از خدا هیچ نمی‌بیند. در روایتی آمده است که حضرت علی در پاسخ به کمیل که از او پرسیده بود "حقیقت چیست؟" در یکی از پاسخ‌ها به وی فرمودند: "جذب احدیت است با صفت توحید". به نظر این حقیر مراد از "یکی" به همین امر باز می‌گردد و کلمه‌ی "یکی" که در اینجا زیرکانه به جای "خدا" قرار گرفته است باید با تأکید ادا شود.

قباد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۵۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱ - یکشب با قمر:

رقاص بوده؟!
خجالت آوره!لطفاً اگه از چیزی اطلاع ندارین،اظهار نظر نکنین!
حتماً 50 سال دیگه هم آیندگان بی اطلاعی مثل شما فرزانه خانم،میگن مرضیه و دلکش و هایده و مهستی هم رقاص بودن!
استغ فور الله!!

ادب دوست در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

جناب بابک،
از اول همین بود ، شما به حاشیه رفتید و سر انجام روشن نفرمودید کدام را هفت خواهران میدانید و کدام را پروین، نیازی به کوتوله شناسی هم در میان نیست یک بحث لغوی است .
شش ستاره خرد انچنان که از زمین دیده میشود گمان نمی برم کسی بجز من از بزرگی ستارگان بی شمار کیهان بی خبر باشد .
در مورد دختر و خواهر به حاشیه های پیشینتان مراجعه فرمایید.
و شب و روزتان به خیر

بابک در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

ادب دوست گرامی،
سرتان شاد این را در ابتدا می گفتید،
البته بنده گفتم خواهران و نه دختران، و تنها 6 ستارهء خُرد دارد دیگر چه صیغه ایست؟
اگر منظور ستارگان کوچک چون ستارگان نوترونی (Neuton Stars) و یا کوتوله های قهوه ای (Brown Dwarfs) باشد که ستارگان پروین که دیده شوند و به رنگ آبی زنند را غولهای آبی (Blue Giants) تشکیل داده که کوچک یا خرد نیستند بلکه غول پیکرند و چندین برابر خورشید ما، تعدادشان نیز در آن مجموعه چنانکه پیشتر آمد نه شش و نه هفت بلکه به صدها ستاره و شاید هم بیشتر رسد. البته اگر فرهنگ دسترس شما اصرار بر 6 دارد ، حتماً همان است.
در باب رباعی نیز چنان بخوانید که علاقه دارید گو اینکه آخرین تعریف شما باز همان آش و همان کاسهء گزینه یکم است.
همواره پیروز و کامروا باشید

آرش طوفانی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۹ - قصهٔ «سُبْحانی، ما اَعْظَمَ شَأْنی» گفتن ابویزید قدّس الله سرّه و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان:

با عرض ادب و احترام خدمت عزیزان
در بیت شماره 2107 مثنوی به تصحیح دکتر عبدالکریم سروش، معنای «سغراق»، «باده» است؛ و «سغراق زفت» یعنی «باده سنگین».

محمد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۰:

شنیدی تو رخ نیه ز قرص ماه تابنده

خسروخسروی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴:

اول کسی که توانست با شجاعت در شعر سخن از ساقی وشراب و مخمور بودن را در شعر جای دهد و با اصطلاحات عارفانه شعر فارسی رو غنی کند

ادب دوست در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

جناب بابک ،
سرکار صورت فلکی پروین را هفت دختران بخوانید
( با اینکه تنها 6 ستاره خرد دارد)
بنده نیز بنا به همان بند تبعیدی یمکان و معتبرترین فرهنگ فارسی آن دیگر ی را هفت خواهران، هفت اورنگ، هفت برادران....
در باب رباعی ، مراد شاعر ستاره شناس از مشتی خر آنانند که زیر و زبر زمین دو گاو می بینند.
والسلام ، نامه تمام

کامنتر در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

:'(
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم.....
:"( به خدا که همینه
یوسفی بود ولی هیـــچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم:(
اما افسوس که یوسف وفا به یعقوب نداشت. حالا دیگه دیر شده.... الآن دیگه کاروان از چاه گرفته‌ش و در راه مصره... ز مصرش بوی پیراهن شنیدن،ولی در چاه کنعانش ندیدن...
من دل‌آزرده و آزرده‌دل از کوی تو رفتم:((( با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفتم.
می‌برد باد صبا شب همه شب شهر به شهر
بوی پیراهن یوسف ز گریبان کسی...
حالا تا آخر عمر باید پیگیر آب‌وهوای مصر باشم!

#داستان غم پنهانی من
#گفت وگوی من و حیرانی من...
...
چشمام دیگه نمی‌بینه هیچ‌جا رو
ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود به خدا:(((

علی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۸:

هیچ شک نیست که روزی اثری خواهد کرد / تیر آهی که به وقت سحر انداخته ایم
واقعا بیت قشنگی بود، و بسیار مناسب برأی این شعر زیبا

بابک در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

ادب دوست گرامی و عزیز،
صحبت ازشادروان دکتر معین نبوده و نیست؟!
اگر شما بازهم با ارجاع فقط به فرهنگ ایشان پافشاری می کنید بر شش به جای هفت ستاره؟ و خواهر ننامیدن ستارگان پروین؟ و آنکه خواهران اشاره به دبین اصغر و اکبر باشد و نه پروین؟
در عوضِ آن یک جمله از ویکی هم که منبع موثق به شما معرفی شد، هیج هم صحبت از مقایسه فرهنگ معین با ویکی نبوده و نیست.
صحبت از خواهر نامیدن اینان و آنکه به هفت مشهور بوده اند و نه شش بود که شما کرده و به عنوان ایراد پیش کشیدید، برای آنهم ناصر خسرو که دیگر نمی باید حتماً ستاره شناس و فرهنگ نویس بوده باشد!
**
از گنجور و شعر فوق:
تیره شب و ستاره درو گویی---در ظلمت است لشکر اسکندر
پروین چو هفت خواهر چون دایم---بنشسته اند پهلوی یکدیگر
چون است زهره چون رخ ترسنده---مریخ همچو دیده شیر نر
که چیزی نمی نماید جز اشاره به اجرام آسمانی از جمله پروین هفت خواهرانِ در آسمان شب! و نه پروین خانم دیگری نشسته با خواهران! و قدمت، صحت، دقت، این گفته و نه بیش و نه کم.
احتیاج هم به معنای نهفته نیست.
--در مورد گاو نهفته زیر زمین، این حاشیه رفتن که آن باور بر آن باشد که عالم بر پشت یا کوهان و یا شاخ گاو نشسته، چه فرقی می کند در رابطه با اصل موضوع؟
اینرا نیز شما پیش کشیدید باز برای ایرادگیری، ولی اصل مساله اینست که چنان باوری در قدما بوده و این رباعی به آن اشاره دارد و لاغیر، حال یا آنگونه که حقیر بیان کرد بر پشتش و یا ایراد شما که نه بر پشت بلکه اول بار بر کوهان و سپس برشاخ!
--در مورد خریت بیان شده از اینجانب، آری به صراحت گفته و می گویم به آنان که پافشاری درباب فقط خَر خواندن واژه دارند. که در این رباعی اشاره می باید به اصل باور بوده باشد ( در اینجا خریت نام بردم) و نه آنکه مردمان که خرند.
و نه آنگونه که شما اصرار دارید مراد "چارپایان با کتابی چند"! کتاب و اشاره فقط به اهل فن و نه دیگر مردمان را از کجای این رباعی در آوردید؟
***اگر جایی اشکال و ایرادی اساسی می بینید مخلص در تصحیح خود شرمی که نداشته هیچ سپاسگذاری فراوان کرده و به آن اذعان خواهم کرد، ولی نه اینگونه ایرادات که جابجا نشان می دهد که شما خود به خطا رفته اید و فقط پافشاری و اصرار برای توجیح خود.
***از حواشی بی مورد بگذریم، در باب این رباعی دو گزینه پیش روست:
1-آنکه بیان آنرا در رابطه با مشتی خَر (ولو چارپایانی با کتابی چند) بین دو گاو از ثری تا ثریا منظر کنیم.
که حقیر سعی کرد نشان دهد بر مبانی مختلف، گفتاری ضد منطق و می باید مخالف اصول منطقی خیام (که منطق پایه ریاضیات و خیام هم نابغه زمان خود و تاریخ در این علم) باشد. وگر چنین باشد این بیان ضد منطق را نتوان از او قبول کرد و یا از آن او دانست.
2-آنگونه دیگر که این بنده بیان کرده که به منطق نزدیکتر می نماید،اشاره به صوَر فلکی و باور گاو نهان در زیر زمین، برای رد آن باور و بیان دانش و آگاهی او از مشتی ستارگان دیگر مانند خُر بین زَمی و پروین باشد.
که در این نظر هم رباعی پیچش(ایهام) دارد، و هم دارای بار بسیار سنگینتریست تا منظر نخست.
حال اگر ایرادی وارد است بفرمایید، بنده سراپا گوشم.
وگرنه
سرتان شاد
و روزگار بر شما هم خوش

۱
۴۴۳۲
۴۴۳۳
۴۴۳۴
۴۴۳۵
۴۴۳۶
۵۷۲۹