گنجور

حاشیه‌ها

آرش طوفانی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

شایان ذکر بوده که در دیوان غزلیات شمس به تصحیح مرحوم استاد بدیع الزمان فروزانفر نیز در مصرع دومِ بیت دوم، واژه «دوغ» ضبط شده است؛ نه «یوغ»!
البته گفتنی است که واژه «دوغ» را می بایست با دال مفتوح به صورت «دَوغ» خواند؛ که به معنای بیماری و تباه شدن است. از همین روی مصرع مذکور که می گوید:
به دَوغ دیو در افتی دریغ آن باشد
چنین معنا می شود که : «اگر به آفت و تباهی شیطان گرفتار شوی، موجب افسوس و تأسف است.»

آرش طوفانی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

درود و ادب خدمت دوستان

براستی غزلی نغز و پر مغز است!

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

بهشاد خان!
همه در شهر مثل یک عارف وصف نشده اند.
همه در شهر اهل و آلوده میخوارگی و می پرستی و نظربازی و شاهد بازی و به قول معروف اهل صفا وصف شده اند و اینها توصیف اهل عرفان و غفران نیست که توصیفات اهالی نسیان و عصیان است. بیت رندانه است و اشاره به آن دارد که همه در این شهر آلوده اند.

بهشاد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

در مصرع(وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است) به نظر میرسه که یکم عجیب باشه که همه در شهر مثل یه عارف و در چنین حالتی که وصف شده باشن...ولی اگر منظور از شهر، ماه بوده باشه(ماه رمضان)- که با توجه به عید صیام در بیت آخر میتونه درست باشه- اونوقت قابل درک میشه که همه در این ماه به این صورت مست عشق و سرگشته معانی هستن و با انجام عملی کم سود زیادی میبرند(رند) و چشم به جمال حق دارند(نظرباز).
با این حال شهر در معنی شهر هم میتونه به نحوی زیبایی هایی داشته باشه انگار که همه رو تو حال خودش میبینه و بقیه رو نمیبینه. میشه هردو معنی رو در کنار هم دید که زیبا تر هم هست

کیفور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

آن زن پروین بود و چون 9 روز دیگر دوقلو زایید نام شیرین و سیمین بر آنها نهاد و سیمین غزلهای شیرین میسرود و پروین تخلص او بود

کیفور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

گویند چون قاآنی این غزل را خواند زن و بچه اش را خانه پدرش فرستاد و تا 9 ماه سراغ آنها نرفت که در تنهایی بتواند بسراید ولی نشد که نشد و زنش درخواست طلاق کرد ولی وقتی قاآنی غزل را خواند گفت مهرم حلال و جانم فدای تو باد

کیفور در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست
که سروهای چمن پیش قامتش پستند
همه گنجور یک سو و این بیت یک سو

دکتر اندیشه قدیریان در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۱۳ - در بیان سبب عافیت:

در مصراع دومِ بیت یازدهم، اشکالی تایپی وجود دارد و آن اینکه: «آ» در واژه ی «آخور» به واژه ی پیشین چسبیده و عبارت را نامفهوم ساخته است؛ باید چنین نوشت: همچو حیوان بهرِ خود، آخور مساز.

۷ در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

بیت ششم و بیت پایانی
جان بر کف دست آمده تا روی تو بیند
خود شرم نمی‌آیدش از (ننگ بضاعت)
دل در هوست خون شد و جان در طلبت سوخت
با این همه سعدی خجل از (ننگ بضاعت)

سهراب در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

درود بر شما
بیت هشت را لفطا" بررسی فرمایید ( مصرع اول )
هرکه را خوابگه آخر به دو مشتی خاک است
"حافظ به سعی سایه"

حامد در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۰:

در این صورت وزن شعر رباعی به مفعول مفاعیل مفاعیل فعول تغییر پیدا میکند که با سایر مصرع ها ناسازگار میشود.

کسرا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

آواز این شعر با هنرمندی آقای خوانساری در برنامه شماره 86 گلهای تازه

کسرا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:

دکلمه و آواز زیبای این شعر در برنامه شماره 75 گلهای تازه... با آواز استاد شجریان

ادب دوست در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷:

واژه تازی ریشه در تاختن ندارد، از طی می آید چه گویا ایرانیان نخست قبیله طی را که حاتم طایی از آن است شناختند ازینرو عربان را تازی نامیدند مانند رازی که مردم ری را میگویند و زکریای رازی دانشمند بی مانند.که اهل ری بوده است. ( تازیک در پهلوی )
فرهنگ معین صفحه 1007

پریسا در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷:

با توجه به وزن و قافیه و معنی فکر کنم متن اولیه درست باشد. یعنی گر کشته شدی مگو که من کشته شدم کنایه از پذیرش و عدم گله و شکایت از سختی های راه عشق به خداوند. البته من از ادبیات چیز زیادی نمی دونم .

کاظم ایاصوفی در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

آخر مصرع دوم بیت پنجم بر غلط است و بو درست است

ادب دوست در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

جناب بابک،
همین طور است که میفرمایید، ادب مرد به زدولت اوست.
و این البته در باره دولتمندان است گدای گوشه نشینی چون من را ادب کافی است.

بابک در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:

نوید گرامی،
چناچه علاقه به مرجع داشتید و ماخذ لازم بود:
--خشایا (Xšaya)، خشایاشیا (شاه) و خشایارشا (نام یک شاه) از:
صفحه 162
An introduction to Old Persian
By: Prod Okto Skaejrvo
2002 Harvard University
--در باب کاوی(poet seer):
صفحه 22
Old Avestan Glossary
Harvard University 2006
--خشاترا (Xšatra) از اوستا برابر خشایا( Xšaya) در پارسی کهن :
صفحه 40 از همین منبع
--باز در باب کاوی اکثر کتاب، و کاوی هااوسرَوا (Kavi Haosrava)
صفحه 32
Zoroastrianism
Its Antiquity and constant vigour
Mary Boyce
Professor Emerita of Iranian studies
Mazda Publishers 1992
ISBN 0-939214-90-3

ادب دوست در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲:

نوید صلح دوست. ( و چه نام زیبایی دارید)
اولین معنای کی همان است که فرمودید ، شاه
دومین، بزرگ ، سرور و
سومین که عنوان شاهان کیانی است ، کیخسرو و،...
چهارمین ، پاک و خالص است
« و آیین او، کی نخستین که اندر جهان اوبود که آیین مردمی آورد » مقدمه شاهنامه ابو منصوری
« شدستم بی شک و بی شبهه بروی
پذیرفتم مر اورا از دل کی » زرتشت بهرام
اما خشیار ، خشایار به معی شاه دلیر است.
و این همه از فرهنگ معین برگرفته ام ، صفحه
3146 و از جلد پنجم صفحه 480 .

انجمن هنری نقد و بررسی شاندن در ‫۱۰ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷:

با سلام
برخی فواصل با توجه به متن شاهنامه که در مسکو موجود است رعایت نشده است و شاید مهمترین آنها بیت 21ام باشد که به جای "به بن" کلمه "ببن" نوشته شده است، تصحیح شعر:
چو بگذشت سال از برم شست و پنج
فزون کردم اندیشهٔ درد و رنج
به تاریخ شاهان نیاز آمدم
به پیش اختر دیرساز آمدم
بزرگان و بادانش آزادگان
نبشتند یکسر همه رایگان
نشسته نظاره من از دورشان
تو گفتی بدم پیش مزدورشان
جز احسنت از ایشان نبد بهره‌ام
بکفت اندر احسنت¬شان زهره‌ام
سر بدره‌های کهن بسته شد
وزان بند روشن دلم خسته شد
ازین نامور نامداران شهر
علی دیلمی بود کوراست بهر
که همواره کارش بخوبی روان
به نزد بزرگان روشن روان
حسین قتیب است از آزادگان
که از من نخواهد سخن رایگان
ازویم خور و پوشش و سیم و زر
وزو یافتم جنبش و پای و پر
نیم آگه از اصل و فرع خراج
همی‌غلتم اندر میان دواج
جهاندار اگر نیستی تنگ¬ دست
مرا بر سرگاه بودی نشست
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
همی گاه محمود آباد باد
سرش سبز باد و دلش شاد باد
چنانش ستایم که اندر جهان
سخن باشد از آشکار و نهان
مرا از بزرگان ستایش بود
ستایش ورا در فزایش بود
که جاوید باد آن خردمند مرد
همیشه به کام دلش کارکرد
همش رای و هم دانش وهم نسب
چراغ عجم آفتاب عرب
سرآمد کنون قصهٔ یزدگرد
به ماه سفندارمد روز ارد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهانداور کردگار
چو این نامور نامه آمد به بن
ز من روی کشور شود پرسخن
از آن پس نمیرم که من زنده‌ام
که تخم سخن من پراگنده‌ام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین

۱
۴۴۳۱
۴۴۳۲
۴۴۳۳
۴۴۳۴
۴۴۳۵
۵۷۲۹