ص.ت در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
در گذشته با توجه به اینکه منظومه ها و مجموعه اشعار با حمد و ستایش آغاز میشده این شعر را سعدی برای آغاز مجموعه اش سروده است و دلیل بر عارف بودن وی نیست. در رابطه با بیت سوم هم معنی آن اینگونه است: "خدایی که از سر بخشندگی به همۀ موجودات نعمت و نصیب داده است". منظور سعدی از مرغ هوا و ماهی دریا تمام کائنات است از بالاترین آن که در هواست تا موجودی که در دریا است. سرادقاتنیز به معنی سراپرده و خیمه است. سعدی قافیه و مطلع شعر را به عمد با حرف "الف" آغاز کرده که پس از جمع آوری اشعارش این حمد و ستایش در آغاز مجموعه غزلیات وی باشد (با توجه به فهرست بندی شعرها).
علی .ح .ش در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سرودهام:
پدر جان ....انچنان سبک بال پر گشودی که حقیقت رفتنت ،در باورمان نمیگنجد ... بی تو ... انگشت حسرت به دندان می گزیم و از هجرانت آن چنان ماتم زده ایم که دیوانه وار جای جای این خانه تو را می بینیم و لحظه لحظه این زندگی صدایت در گوشمان نجوا میکند ..... بی تو بغض حسرت گلویمان را فشرده و هوای چشمانمان هنور ابریست...فراغت لبخند را بر لبهایمان پژمرد و دلهایمان هنوز بهانه ی نبودنت را میگیرند ...وجودت سایه مهربانی بود برایمان در ناملایمت زندگی و آغوشت ماوای امنی برای لحظه های تنهاییمان .......چگونه باور کنیم به ناگاه عزم سفر کردی ... سفری بی بازگشت ...در نبودت ... سرهایمان را بر شانه های که !!! گذاریم ؟؟؟؟و اشکهایمان را بر دامان که !!!! ریزیم؟؟؟ بی تو قلبهای شکسته امان را به که بسپاریم ؟؟؟؟؟و اندوه دلهایمان را با که وا گوییم ؟؟؟بی تو و با خیال تو لحظه ها را گذراندن بر ما چه دشوار است ... هنوز خاطره های بودنت در چشمانمان مجسم است.... قدری با ما سخن بگوی ... با ما بگوی ...که در عالم نیستی چه دیدی که اینگونه متحیر و خاموش به سوی نیستان اصل خویش بازگشتی ...با ما بگوی به کدامین جرم محکوم به حبس تنهاییمان کردی ... با ما بگوی که از که!!! رنجیدی که اینچنین خویشی را بدرود گفتی ...با ما بگوی که کدامین حرفمان آزردت که تا قیامت از ما روی تافتی.....با ما بگوی چگونه قلبهای شکسته و دلهای اندوه بارمان را تسکین دهیم و بعد از تو با که !!!! کجا!!!! و چگونه!!!!یک دل سیر گریه کنیم ...بر آنچه که بر دودمانمان گذشته است...)(جمعه نهم تیر سال نود و یک .روحش شاد ) تقدیم به روح آرام یافته پدر بزرگم از طرف علی حیدری شاهملکی)
روفیا در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
برای درک بهتر مفهوم لوح محفوظ بخش 135 دفتر پنجم مثنوی را بخوانید .
در آنجا از نگاه من مولانا میفرماید جف القلم بدین معنا نیست که قلم اینگونه نوشت که یکی رستگار و دیگری نگون بخت شود .
بلکه بدین معناست که قلم قانون یا قاعده جهان هستی را اینگونه نوشت که اگر چنین کنی رستگار و اگر چنان کنی نگون بخت خواهی شد :
کژ روی جف القلم کژ آیدت
راستی آری سعادت زایدت
میفرماید آنچه نگاشته و خشک شده است .rule of universe یا حبل المتین یا قواعد بازیست .
این در همه دورانها و در همه مکانها کار میکند و قابل تغییر یا قابل دور زدن یا فریفتن نخواهد بود .
و اما آنان که به جبر اعتقاد دارند دو دسته اند .
آنها که بر این باورند که فرد فرد ما همه کارها را بر اساس مشیت از پیش تعیین شده الهی انجام میدهیم و.سرنوشت ما از پیش تعیین شده است و اصالت " اینکه گویی این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم " را انکار کرده و آن را توهمی بیش نمی پندارند .
دوم گروهی هستند که لحظات تصمیم گیری را انکار نمی کنند . بلکه تصمیم نهایی را محصول شرایط جبری درونی و بیرونی میدانند . ناگزیر انسان را محصور شرایط تحمیلی می بینند . ولی به سرنوشت محتوم برای هر انسانی باور ندارند بلکه سرنوشت محتوم برای هر عملی را قبول دارند .
هادی بزمی در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
راجع به بیت سوم مسئله ای که مغفول مانده اینست که واژه ی "صنع" هرچند با واژه ی "خلق" مفهوم مشابهی را به ذهن متبادر میکند ولی در لغت دارای اختلاف است، به طور خلاصه:
-- خلق به معنای ایجاد از عدم و نیستیست و در علم لغت به معنای اندازه گیری است، مانند مهندسان خودرو سازی که قبل از تولید تمام جوانب را اندازه گیری میکنند.
-- صنع در مقابل بیشتر معنای ایجاد از موجود قبلی است، مثل تولید خودرو از آهن
در تفسیر این بیت اگر حافظ می فرمود " قلم خلق" کاملا در تضاد و تناقض با قران که میفرماید"ما خلقت هذا باطلا" قرار میگرفت.
انسان در طرح به بهترین حالت و احسن التقویم آفریده شده ولی در مراحل تولید انسان -از آنجایی که موجود مادی بر قوانین حاکم بر جریان جهان و کائنات محیط نیست بلکه محاط هست - لاجرم احتمال فساد میرود مانند کودکان ناقص الخلقه، ولی این مسائل در صنعت انسان خلقت کل را به چالش نمیکشد.
الله اعلم
روفیا در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
این رباعی براستی باعث میشود من خیال کنم به یک game دعوت شده ام . نه آغازش را یادم می آید نه پایانش را میدانم . بازی معما گونه زندگی !
سری فیلم هایی ترسناک تحت عنوان اره saw را احتمالا دیده اید .
که در آن آدمهایی که قدر موهبت زندگی را نمی دانستند یا مرتکب خطاهای نابخشودنی شده بودند ناگهان به هوش می آمدند و خود را در میانه یک game ترسناک میدیدند .
کسی قواعد game را برایشان میگفت . اگر قواعد را زیر پا میگذاشتند به طرز فجیعی هلاک میشدند . و اگر هوشمندانه آنها را رعایت میکردند جان به در میبردند .
براستی این همه آن چیزیست که ما از game زندگی میدانیم . نه بیشتر .
روفیا در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
اینکه آقای کیخای گرامی فرمودند مست در آلمانی و لری معنای فربه میدهد به یادم آورد مازندرانی ها برای یک چیز پر و پیمان واژه " مشت " masht را به کار میبرند . و اینکه ما به هر چیز پر ملاتی میگوییم " مشتی " نیز احتمالا از آنجا آمده است .
ناشناس در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۸۶:
بسیار زیبا بود
در این دوران نیز به این دلیل بسیار نیازمندیم
خدایا بفرست
شهاب امامی در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الصائغ و السیاح » بخش ۴:
در خط دوم دارو صحیح است نه داور
امین در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
لطفا اصلاح کنید
الهام در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱:
باسلام برای آنکه مصرع دوم هم از نظر وزنی وهم دستوری درس شود بهتراست بعد از واژه ی داستان حرف(ر) آورده شود. یکی داستان را بیارای نغز. باتشکر
مهدی کاظمی در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:
هر که باشد طالع او زآن نجوم
نفس او کفار سوزد در رُجوم
خشم مریخی نباشد خشم او
منقلب رو ، غالب و مغلوب خو
نور غالب ، ایمن از نقص و غَسَق
در میان اِصبَعَین نور حق
هر کس که با روح مردان حق در ارتباط و پیوستگی باشد و طالع او ستاره وجودمردان حق باشد (نه ستارگان مادی ) ، وجودش کافران را میسوزاند و سنگسار میکند. چنین کسی خشمش از نوع خشم متاثر از رب النوع جنگ یعنی مریخ نیست بلکه خشم او نیز خشم خدایی و مقدس است. این فرد "منقلبرو" است یعنی یکسان قدم برنمیدارد چون هم غالب است و هم مغلوب، بر کفر و شیطان و هواهای نفسانی غالب است، و در برابر خواست و مشیت الهی مغلوب و تسلیم است. نور غالبی است که نقص و غسق (تیرگی و تاریکی ) نمیپذیرد زیرا در میان اصبعین حق ( دو انگشت خداوند) از هر آسیبی ایمن است. البته این نور غالب همان جان انبیا و اولیا است که هرگز تاریکی بر آن غلبه نمیکند و هر کس روحش با روح انبیا و اولیا در ارتباط باشد نیز از همین نور برخوردار است.
علیرضا در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:
سلام ودرود بدوستداران خیام،
گویا بد نیست نظرات یکدگر را خواند و اگاهی گرفت، اما دلیلی نیست که مطابق نظر خیام باشد.بنظر من وقتی که خیام در بیشتر اشعارش تعید بر می نوشیدن و جدی نگرفتن دنیا میکنه در اینجا هم از دیدگاه من میخواد پیامی باز بده که إنسان هیچ کاری برأی این دنیا نکرده .جز جنگ و خونریزی هر چقدر هم جوان و زیبا باشی هیچ فرقی برایه این دنیا نداره .
نه بیشتر زنده میمونی، نه امتیاز خواستی هست همه و همه میریم زیر خاک.و کنایه میاد که ایا ایزدی که ما در نظر داریم حتما باید خیلی بی کار باشد که چیزه زیبای بسازد و با دست خودش خراب کند....
شجاع الدین شقاقی در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:
با سلام
در مصرع سوم قطعا کلمه ی (این) جا افتاده است
هرگز غم این دو روز مرا یاد نگشت
سعید در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
درود بر دکتر کیخا. ما توی روستامون پیرامون بیرجند یه وتٰه داربم "تزّه" برابر "برداشتن درامد خود از محصول" که گمان میکنم همریشه تزیدن باشه. من از نوشته هات لذت میبرم. ممنون.
شجاع الدین شقاقی در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:
با سلام خدمت جناب بختیاری
قطعا در مصرع سوم کلمه ی (این) جا افتاده
هرگز غم این دو روز مرا یاد نگشت
یکی در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲ - در مدح خاقان کبیر جلال الدین والدنیا شروان شاه اخستان:
این بهترین شعر زبان فارسیست.
مهدی کاظمی در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:
اختراناند از ورای اختران
که احتراق و نحس نبود اندر آن
سایران در آسمانهای دگر
غیر این هفت آسمان معتبر
راسخان در تاب ِ انوا ر خدا
نه به هم پیوسته ، نه از هم جدا
میخواهد بگوید: پیامبران و واصلان به حق، از این اختران و ستارگانی که دچار زوال میشوند و گاهی چون زحل نحسی دارند، برتر هستند. این پیامبران ، سایران (سیر کنندگان) در آسمانهایی غیر از این هفت آسمان مشهور مادی هستند. این پیامبران و واصلان به حق در محل تابش نور حق پایدار و ثابت هستند و از آنجا که همگی حقاند و خارج از جهان اتصال و انفصال مادی، صحبت از پیوستگی و جدایی که امری مادی است در میان آنان مطرح نیست.
iman در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » جواب هدهد:
عاشق آتش بر همه خرمن زند
اره بر فرقش نهند او تن زند
نهاوندی در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
حافظ این شعر را در تأیید شعر شاه نعمت الله سروده اند.
ص.ت در ۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱: