پویان در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:
با سلام
و سپاس از سایت خوبتان
حق با دوستان است در نسخه علامه محمد قزوینی نیز واژه «بینداز» ذکر شده است، "مینداز" صحیح نیست.
yaser در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶:
صدام خوبه....
دارم تمرین می کنم برم زیری پلی خواجو بخونمش...
جددددددنآآآآآآآآآآآآآ
مهدی کاظمی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۹ - نگریستن عزراییل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان و تقریر ترجیح توکّل بر جهد و قلّت فایدهٔ جهد:
زاد مردی چاشتگاهی در رسید
در سراعدل سلیمان در دوید
رویش از غم زرد و هر دو لب کبود
پس سلیمان گفت : " ای خواجه ! چه بود ؟"
گفت : " عزرائیل در من این چنین
یک نظر انداخت پر از خشم و کین "
مولانا برای روشن شدن منظور نخجیران از آنچه پیش از این در مورد بیهوده بودن سعی و تلاش و همچنین مقدّر بودن امور بیان داشتند، این حکایت را در اینجا آورده است. او در این حکایت که از زبان همان نخجیران آورده است، می گوید: آزاد مردی صبح هنگام دوان دوان به سرای عدل ( عدالتخانه) حضرت سلیمان نبی رفت. چهره آن شخص از اندوه و غمی که در دل داشت، زرد شده بود و هر دو لبش کبود به نظر می آمد. حضرت سلیمان از حال او جویا شد و پرسید: چه اتفاقی افتاده ؟ مرد در جواب گفت" عزرائیل امروز نگاهی پر از خشم و کینه بر من انداخت !
گفت: " هین! اکنون چه می خواهی ؟ بخواه ! " گفت:" فرما باد را ای جان پناه !
تا مرا زاینجا به هندستان بَرَد
بو که بنده کآن طرف شد، جان بَرَد "
حضرت سلیمان گفت : اکنون هر چه از من می خواهی ، درخواست کن ! به اصطلاح به فرمد که چه کاری از دست من برای تو ساخته است ؟ و آن مرد در جواب از او خواست تا به باد که در فرمان او بود بفرماید تا او را به هنوستان منتقل کندبلکه از دست عزرائیل جان سالم به در برد.
نک ز درویشی گریزانند خلق
لقمه حرص و امل زآن اند خلق
ترس درویشی ، مثال آن هراس
حرص و کوشش را تو هندستان شناس
در این دو بیت مولانا از داستان به طور موقت خارج می شود و به یک نکته اخلاقی می پردازد و می گوید: اینک مردم به این جهت از فقر و درویشی می گریزند که گرفتار حرص و آرزوهای بیهوده هستند. این ترس از درویشی مانند ترس آن شخص از عزرائیل است که او را وادار کرد به سعی و عمل روی آورد و به هندوستان برود غافل از آنکه عزرائیل در هندوستان منتظر او بود و در آنجا جانش را گرفت. پس درواقع، این حرص و کوشش نه تنها شما را از فقر نمی رهاند بلکه باعث هلاکت شما می شود.
باد را فرمود تا او را شتاب
برد سوی قعر هندستان بر آب
روز دیگر وقت دیوان و لقا
پس سلیمان گفت عزرائیل را
کآن مسلمان را به خشم از بهر آن
بنگریدی ، تا شد آوازه ز خان ؟
حضرت سلیمان خواسته آن مرد را اجابت کرد و به باد امر کرد تا او را به دورترین نقطه هندوستان ببرد. روز بعد که حضرت سلیمان در سرای عدل خود بار عام داده بود، به عزرائیل گفت: چرا به آن مسلمان آن گونه پر خشم و کین نگاه کردی که از ترس جانش از خانه خود آواره شد؟
گفت: " من از خشم کی کردم نظر؟
از تعجب ، دیدمش در ره گذر،
که مرا فرمود حق، کامروز هان !
جان او را تو به هندستان ستان،
از عجب گفتم : گر او را صد پر است
او به هندستان شدن دور اندر است
عزرائیل گفت: من کی از روی خشم به او نگاه کردم؟ من فقط وقتی او را در اینجا دیدم تعجب کردم و از روی تعجب به او نگاه کردم زیرا خداوند به من فرموده بود همان روز جان او را در هندوستان بستانم و و قتی او را در اینجا دیدم از روی تعجب با خود گفتم: اگر صد بال و پر هم داشته باشد نمی تواند خود را با این سرعت به هندوستان برساند.
تو همه کار جهان را هم چنین
کن قیاس و چشم بگشا و ببین
از که بگریزیم ؟ از خود ؟ ای محال !
از که بربابیم ؟ از حق ؟ ای وبال !
باز مولانا در این دو بیت از زبان نخجیران به ما پند می دهد و می گوید: تو همه کار این جهان را همین گونه ببین، یعنی بدان که نمی توانی با سعی و تلاش خود از فقر و درویشی فرار کنی و بهتر است به جای آن از حرص و طمع خود دست برداری و با توکل به خداوند تسلیم تقدیر او باشی. از چه کسی بگریزیم ؟ از خودمان؟ این امری محال است، زیرا آنچه درواقع ما از او می گریزیم همان نفس ماست که در درون ماست و ما را از راه حق منحرف می کند. همچنین از حق تعالی نمی توان چیزی ربود، زیرا این کار و سختی و عذاب در پی دارد. خلاصه این که باید تسلیم حق بود و راهی جز توکل و تن دادن به خواست خدا نداریم.
تفاسیر از دکتر سید مجید سادات کیایی.....
امیر شهسواری در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:
بیت آخر همان وقناعذابا نار است که ازخداوند خواستاریم
امین در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
از درون غزلش تلذذ کردم
بخششی گر بکند پیر ،تغزل کردم
خودم ؛)
امین در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
از درون غزلش تلذذ کردم
بخششی گر بکند پیر ،تغزل کردم
خودم (؛
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:
کوروش عزیز:ارادت شما به سید الشهدا (ع) قابل تشویق میباشد. با این حال هیچ ربطی بین این شعر و کربلا نمیبینم. لطفاً دوستان نظر بدهند. با احترام!
ف س در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:
سلام
در بیت آخر کلمه درست ( بینداز ) است و نه مینداز ، چون که پشم خیلی آتش را است و حافظ خود را و مخاطب را از پوشیدن خرقه پشمینه که کنایه از ریاکاری و ظاهرپرستی است بر حذر می دارد زیرا آتش آه در راه است و این آتش خرقه پشمی را می سوزاند.
روفیا در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
نگران نباش محدث جان
ما همیشه و هر لحظه در حال تصحیح خود هستیم.
و این زندگی را هیجان انگیز و به دور از روزمرگی نگاه میدارد.
هشدار شما بار دیگر به خاطرم آورد که اگر از خود رکوردی به جا نگذارم به از آن است که رکورد نادرست به جای بگذارم.
از این پس دقت و حساسیت بیشتری به خرج داده و تنها هرگاه سخن تازه و ارزنده و سنجیده ای داشتم سخن سرایی میکنم. سپاسگزارم دوست گرامی.
گرجی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب برزویه الطبیب » بخش ۱۲:
در سطر 13 واژه مکر صحیح است نه مرک
شیون در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک:
باحکیم او قصه ها میگفت فاش
از مقام و خواجگان وشهر و"باش"
باش بمعنی باشیدن ، اقامتگاه
شرح مثنوی بدیع الزمان فروزانفر ص103
محدث در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
یا رب سببی ساز که روفی به سلامت
بازآید و گنجورش شود جای اقامت
روفیا، استاد گرامی؛ خواهش می کنم نروید و بمانید و بنویسید.
من اصلا منظورم نبود که شما مطلقا ننویسید و می شود هم آن عرفا(؟؟؟) بمانند و هم شما؛ مانعه الجمع که نیست. سخن من در توجه به مرزها و رعایت حدود معرفتی هر کس در اظهار نظرهایش بود. اصلا مقصودم این نبود شما ننویسید.
اگر دیگر ننویسید من تا همیشه خودم را سرزنش می کنم که چرا گنجور را از نظرات سفید شما محروم کرده ام.
کاش این چند نظر را هم ننوشته، و مثل سابق فقط خواننده بودم و ساکت و صامت و خاموش.
خموش حافظ و از جور...
:(
بی غم در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
چرا بعضیا نمیخوان قبول کنن ک این ترکیب بند و شرح پریشانی رو وحشی در وصف ی پسر گفته.بعضیا میگن از زبان زلیخا خطاب ب یوسف گفته شده اما وحشی این ادعا رو با بیت های زیر رد میکنه و عینا میگه از خاطر وحشی رفت نه از خاطر زلیخا یا کس دیگه
ﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﻭﺣﺸﯽ ﻫﻮﺱ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺭﻓﺖ
ﻭﺯ ﺩﻟﺶ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻗﺎﻣﺖ ﺩﻟﺠﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﻓﺖ
ﺷﺪ ﺩﻝ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻭ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺩﻝ ﺍﺯ ﮐﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﻓﺖ
ﺑﺎ ﺩﻝ ﭘﺮ ﮔﻠﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﺧﻮﺷﯽ ﺧﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﻓﺖ
ﺣﺎﺵ ﻟﻠﻪ ﮐﻪ ﻭﻓﺎﯼ ﺗﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﺪ
ﺳﺨﻦ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺁﻣﯿﺰ ﮐﺴﺎﻥ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﺪ
****در جای دیگم ک بقول دوستمون ک بالا گفتن عینن پسرو خطاب قرار میده:
ﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﮔﺮﺍﻧﺖ ﺑﯿﻨﻢ
ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺯ ﺟﺎﻡ ﺩﮔﺮﺍﻧﺖ ﺑﯿﻨﻢ
ﻣﺎﯾﻪ ﻋﯿﺶ ﻣﺪﺍﻡ ﺩﮔﺮﺍﻧﺖ ﺑﯿﻨﻢ
ﺳﺎﻗﯽ ﻣﺠﻠﺲ ﻋﺎﻡ ﺩﮔﺮﺍﻧﺖ ﺑﯿﻨﻢ
امید عطایی فرد در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۹ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن:
{} هنگام تاخت اهریمن، ستاره ی تیشتر به برج چهارم: خرچنگ آب سرشت، به خرده ی ازرگ (منزل نهم قمر)، به کده ای رفت که «جانان» میخانند. تیشتر، هم در بامگاه و هم در شامگاه، همیشه درخشان مینمود. او خدای آب و فرشته ی سامان بخش، خدای چهارمین ماه: تیر است. شامگاهان همان روز، از برای رفتن تیشتر به برج خرچنگ، از سوی خوروران (مغرب)، ابر برآمد و نشانه ی باران سازی پدیدار شد. تیشتر، آب را با نیروی باد، به بالا، به ابر، روانه کرد. ایزدان بهمن و هوم: برای راهنمایی و راهبری، برز ایزد آبان ناف (آب سرشت): برای همکاری، و اردای فرورد (فروهر درستکار): برای پیمانه داری، دور هم آمدند.
{} آنگاه تیشتر به سه پیکر درآمد؛ ده شب: مرد تن، ده شب: گاو تن، ده شب: اسب تن. اخترشماران میگویند که هر اختری سه نماد دارد. تیشتر سی شبانه روز در روشنی پرواز کرد و برای نابودی خرفًس تران (گزندگان و خزندگان)، باران فرو ریخت. سرشک های آب و چکه های باران هر کدام به بزرگی یک تشت بودند. همه ی زمین را آب به بلندای یک مرد ایستاد. همه ی خزندگان و گزندگان کشته شدند مگر آنها که پر داشتند و پرواز کردند؛ و انهایی که در سوراخها نهان گشتند.
{} سپس مینوی باد، هویدا شد بسان مردی روشن و بلندبالا و چنین مینمود که کفشی چوبین بر پای دارد. همان گونه که جان با زور خود، تن را میجنباند و فرا میبرد، آن مینوی باد سرشتی (اندر-چهری) نیز باد کیهانی و هوای جَوّ زمین (اندر-وایی) را از فراز به پویش دراورد. سراسر زمین را باد وزید و آبها به پس، مالانده و رانده شدند. و دریاهای کوچک و بزرگ، نمایان گردیدند. در خشکیها، از لاشه و مرده ی خزندگان و حشرات، زهر و گند آنها به زمین آمیخت.
{} ایزد تیشتر برای از میان بردن آن زهرها و پلیدیها، در ده شب پایانی به چهره ی اسبی سپید و درازدنب به دریا فرو شد. دیو اپوش همانند اسبی سیاه و کوتاه دنب، به رویارویی اش برخاست و او را یک فرسنگ به پس راند. تیشتر به اورمزد نیاز آورد و توانایی خواست. اورمزد از برای آن نیایش و ستایش، چنان زوری به تیشتر بخشید که یکجا برابر بود با نیروی ده اسب و ده گاو و ده شتر نر، ده کوه و ده رود ناوپیما. تیشتر با آن زورمندی اش، اپوش دیو را یک فرسنگ برانید و شکست داد.
{} تیشتر برای پیمانه گری، به یاری خمره ای که از فروهران داشت، و با جام ابر، به اندازه ی چند وجب، آبها را برستانید و شگفت گونه بارانید؛ چکه هایی کوچک و بزرگ که برخی از آنها به اندازه ی سر یک مرد یا سر گاو بود. در آن باران سازی، آتش وازشت، آب را در ابرها گرم کرد. سپس گرز آتشینش را گردانید و بر دیو اسپَنجغَر (تند غرنده) کوبید. اسپنجغر از آن گرز خوردن، غرید و بانگ کرد؛ همان سان که امروزه در نبردی باران ساز، تندر و آزرخش، دیده و شنیده میشوند. تیشتر بر آن گونه، ده شبانه روز باران آورید و زهر خزندگان و گزندگان که در زمین بود، تند و تیز گداخته شد؛ همه در آن آب امیخت و دریاها را شور کرد. هرچه از خزندگان و گزندگان در زمین زنده ماند، از تخم و بازمانده ی همانهاست.
امید عطایی فرد در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸ - پاک کردن آب همه پلیدیها را و باز پاک کردن خدای تعالی آب را از پلیدی لاجرم قدوس آمد حق تعالی:
{} ایزد اردویسور اناهیتا (آبان): مینو و مادر آبها و نگاهبان تخمه و نطفه ی نران پس از پالودگی از خون است. مینوی پاک کننده ی زمین و تخمه ی ابهاست. همچنین پاسدار تخمه ی مادگان برای آبستنی و زایش میباشد.
{} ایزد برز یزد: خدای مادگان، ناف ابها و تیزاسب. جایگاهش همان جاییست که اردویسور و آب نیالوده است. کارگزاری اش بخش کردن آب دریاها به همه ی کشورهاست. برز یزد و اناهید به آفریدگان یاری میکنند برای گزشتن از دریا و ایشان را از خیزابهای بلند میرهانند. نگاهبان فره هستند.
{} امشاسپند خرداد در گیتی پیوندگاری اش با آب است. هستی و زایش و پرورش همه ی جانداران جهان از اب است و آبادانی زمین نیز از اوست.
رحمان در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۶:
در ادبیات باستان واژه ترک دلالت بر معشوق تندخوی دارد. از آنجا که مولوی هرگز به هندو سخنی نگفته و آن زبان را نمیدانسته پس این شعر رنگ استعاری دارد نه قومیتی.
در این رباعی ترک استعاره از زیباروی است و هندو اشاره به زشت رو دارد. مولوی اشاره دارد به این موضوع که اگر چه صورتم تیره و شبیه به هندوهاست اما سیرت من زیباروی و پاک است. مولاناکه در اصل زاده وخش تاجیکستان امروزی بوده(نه بلخ) اصالتا ترک نبوده است هرچند که اصرار بر قومیت او تلاشی سخیف است اما میتواند دغدغه افراد ظاهربین را تسکین دهد!! در بیت ایشان در مثنوی میفرماید:
ای تُرک ِ ماهچهره، چه گردد که صبح، تو//
آیی به حجرهی ِ من و گویی که: گـُل برو!//
تو ماه ِ ترکی و من اگر ترک نیستم،//
دانم من این قَدَر که به ترکی است، آب سُو//
آب ِ حیات ِ تو گر از این بنده تیره شد،//
تُرکی مکن به کُشتَنَمام ای تُرک ِ تُرک خو//
سلطان ولد فرزند مولانا نیز که به ترکی چندان آشنایی نداشت و رغبت نداشته است می گوید:
تورکچه اگر بیلیدیم
بی سوزی بین ایلیه دیم
تات جه اگر دیله سوز
گویم اسرار اولی
(ترجمه: اگر ترکی می دانستم, یک سخن به هزار میرساندم. هرگاه به زبان تات(فارسی پهلوی) گوش فرادهید, اسرار سزاوارتر می گویم)
باز پسر مولانا در یکی از منظومه های مخلوط و ملمع , سخنش را با این ابیات پایان داده و ناتوانی خود را در سرودن اشعار ترکی و محرومیت از اصطلاحات آن زبان, بیان داشته است:
گذر از گفت ترکی و رومی
چون از آن اصطلاح محرومی
لیک از پارسی گوی و از تازی
چونکه در هر دو خوش همی تازی
محمد تدینی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:
با درود به سرکار خانم طاهره؛ من خودم در گوگل "شیخ سمعان" سرچ کرده ام و "شیخ صنعان" یافته است.
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
با عرض سلام خدمت روفیا گرامی و جناب حبیب الله:
خانم روفیای عزیز: شما گمان دارید که همه افراد در یک کشور امپریالیستی با این سیاست موافقند؟
این مدینه فاضله که شما میپرسید در دیار "کفر" بهتر پیاده شده تا در دیار اسلام. این را من نمیگویم بلکه سید جمالالدین اسدآبادی می فرماید.
جناب حبیب الله گرامی: اینکه شما فرمودید "چون ما ابتدا در برابر خودمان مسئول هستیم. مسئول پیشرفت خودمان هستیم. مسئول سیر بودن شکم خودمان هستیم که اگر چنین نکنیم در حق “خودمان” ظلم کرده ایم."
درست است. این قانون طبیعت است دوست عزیز، و کسانی که این قانون را اجراع میکنند حیوانات هستند. ما انسانها هم حیوانیم. این بیت که شما از حافظ خواندید جز دستور پروردگار در مورد "انسان" نیست. دوست عزیز باور بفرمایید که مدارا با دشمنان بهترین راه رسیدن به حق هست. اگر مثال دینی دوست ندارید کمی در مورد گاندی بخوانید و ببینید که چگونه او حق خود را گرفت.
وبلاگ پروین اعتصامی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱ - آتش دل:
پروین اعتصامی یکی از بهترین شاعران است ممنون از زحمات شما که به فرهنگ پارسی احترام میگذارید من یک از طرفداران شعر های پروین اعتصامی میباشم و وبلاگی در مورد این شاعر عزیز راه اندازی کرده ام.
از وبلاگ منم بازدید کنید. پیوند به وبگاه بیرونی
پویان در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۹ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن: