گنجور

حاشیه‌ها

قاسم ف در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

ومعنی هم کاماتر است ُراه بیرون آمدن از ظلمات حیرت وسردر گمی را نشانم بده ً
معنی بیت با کلمه ُبیرون شدیً برایم نا مفهوم است که در نسخه غنی_قزوینی اینگونه نوشته شده است

پویا در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

در غزلی هم که رشحه به استقابل از این غزل سروده دقیقا در بیت اول و بیت یکی مانده به آخر آن نا منظمی که mehr اشاره کرده وجود دارد.

علی در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

روفیا گرامی
ابیاتی که نوشتید به هیچ وجه ارتباطی با اون بیت نداره!!

قاسم ف در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

مصرع دوم بیت دوم در بعضی نسخه ها ُبیرون شدنً نوشته شده که منطقی تر به نظر میاد

سیامک در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

به نظر این حقیر در بیت " یا رب این نو دولتان را با خر خودشان نشان" ایراد دارد و شاید به این گونه نوشته میشد « یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان » که منظور از خر همان جایگاه متناسب با منزلت شان است مثلا جایگاه را در ایامخ قدیم خرگاه می گفتند در ضمن مفهوم استعاره همان الاغ هم می باشد با توجه به مصرع بعدی که استر را آورده است در واقع شاعر بازگرداندن نو دولتان به جایگاه متناسب و قبلی خودشان را مد نظر دارد و از خداوند چنین می طلبد

داریوش در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

با سلام.یک بیت از غزل اینجا وجود نداره:
چو افتاده است در این ره که هر سلطان معنی را
در این درگاه می‌بینم که سر بر آسمان دارد
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

محمد در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

درد او را دوای او شفا می سازد

محمد در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:

در او را دوای او شفا می سازد

محمد در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

جان را در اشک ، شستشو باید کرد
دلرا ز غیر ، رفت و رو باید کرد
چون پاک شود وجود از آلایش
جان را نثار با وضو باید کرد

چمانه در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

با سلام
در پاسخ دوست عزیز جناب غافری
بنظر می آید که بیت « اسلم الشیطان آنجا شد پدید که یزیدی شد زفضلش بایزید » به معنای آن باشد که در صورت تسلیم شدن به شیطان بایزید ممکن است یزید شود.

محمد میلاد رحمت ابادی در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۵:

یه خورده سخته

چمانه در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام و درود بر همگان بویژه مسؤولان گنجور
پیشنهاد دارم برای این سایت « لغت‌نامه‌‌ای ویژه» تهیه شود چون واژه‌های ادبی هر شاعر ، خاص است و بیشتر آنها در لغتنامه پیدا نمی‌شود. از آنجاکه این خلأ یه شدت احساس می‌شود مسؤولان محترم ترتیبی اتخاذ کنند که با همکاری آگاهان این زمینه و با استفاده از منابع مستند و معتبر،فرهنگ لغتی ویژه آماده شود و در اختیار مرجعان این سایت ارزشمند قرار گیرد.
با سپاس

مصطفی خدایگان در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶:

سلام. لطفا متن این شعر رو اصلاح کنید. چند تا اشتباه بزرگ داره؛ به ویژه واژه های "هرکی" که باید "هر که" باشد.

مهدی در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

دوستان چرا اینقدر پیچیده اش میکنید
به جامعه خودمون نگاه کنید دو جور مذهبی وجود داره هر دوتا هم مذهبی هستن و نماز و اعمال دینی رو انجام میدن
یکی اونایی هستن که با عقل و تفکر دین رو قبول کردن
دومی هم چون خانواده مذهبی بوده بدون چونو چرا دین را پذیرفته
بعد شاعر میفرماید میترسم هیچ کدوم درست نباشه
بعضی ها معنی میکنند در مصرع اول یعنی آنهاییی که هنوذ به دین نرسیده اند و در حال جستجوی دین هستن این کاملا اشتباه هست اگه این بود یعنی دو گروه هستند که یکی هنوز به دین نرسیده اند و دیگری به دین رسیده اند خوب این میشه تمام بشریت و این ترس نداشت چون یک سری از دین پیروی میکنن یک سری نه پس یکی درسته یکی اشتباه و هیچ ترسی نداره و یک گروهی مطمئنا به منزل مقصود خواهد رسید ولی شاعر ترس از این داره که هر دو اشتباه باشه
(یا کلی تر یکسری از مردم به x میرسند و سری دیگر یه y که منظور شاعر این نبوده, شاعر با آنهایی کار داره که هر دو به x رسیده اند)
این رباعی یه معنی گسترده داره و در همه چیز میشه برداشت کرد مثلا هر دینی یا هر علمی مثلا دو گروه در دو نقطه از دنیا به یک کشفی یا حقیقتی یا علمی در هر چزی مثل پزشکی یا فیزیک میرسند و تا مدتها آن استفاده میکنند و تدریس هم میشود ولی بعد از مدتی به این میرسند که یا اشتباه بوده یا منسوخ شده و روش دیگری جایگزین شده.

چمانه در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

به‌راستی اعجاز استاد عشق ،سعدی شیرین‌سخن گوی سبقت را از دیگران ربوده است و در سرودن این ترجیع بند نیز اعجاز مکرّر می‌شود؛ شگفت انگیزتر از همه این بیت بی نظیر است که سعدی با بیان این‌همه اوصاف لطیف، فروتنانه معشوق را برتر می‌شمارد و می‌گوید:
من در همه قول‌ها فصیحم در وصف شمایل تو اخرس

میلاد در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۴:

حاشیه ندارد

محمد در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:

1 به نطق آدمی بهتر است از دواب
دواب از تو به گر نگویی صواب
2 بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

زهرا در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:

'رهی' به معنای مسافر،رونده،غلام،بنده،روان...هست.

زهرا در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:

سلام. بسیار شعر قشنگی هست.والبته در جواب دوست عزیزی که گقتن شعر ممکنه از هوشنگ ابتهاج باشه باید بگم تخلص شعری ابتهاج ه.الف.سایه هست...فکر کنم شما با رهی معیری اشتباه گرفتید!

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:

یکی از ناشناسان گرامی
درود
از که می پرسی ، که خود در مانده ام
از کنیز و از خر و زن خوانده ام
مولوی بس داستان ها بر نوشت
از یمین و از یسار و از سرشت
رفته بالا تا مقام اولیا
”پله پله تا ملاقات خدا“
هم به درگاهش کمر خم کرده ام
هم ازین لحن و سخن رنجیده ام
گاه می تازد چو رستم بر گناه
گاه می بازد سریر و جایگاه
با سخن های بدیع اش سر خوشیم
از کنیز و آن کدویش ناخوشیم
ما دعا گوی تو ایم ای مستطاب
تا تو باشی باسعادت ، کامیاب
هر چه رفت از قامت ناسور ماست
بخشش از سوی تو باشد ، ازخداست

۱
۴۲۸۸
۴۲۸۹
۴۲۹۰
۴۲۹۱
۴۲۹۲
۵۷۲۵