مرتضوی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:
با سلام
به گمان بنده کلمه ی تو در بیت هفتم جا افتاده است:
که سیر روی تو زین رهگذر دوباره کنم
شهاب در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۱:
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم _ حسام الدین سراج خوانده خیلی عالی البوم نرگس مست واستاد شجریان البوم اذرستون
شهاب در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۱:
رحم ار که ما سوخته ی داغ خداییم
شهاب در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۱:
دریاب دل شمس خدا مفخر تبریز
Bi Chemer در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۲:
به نظر 3 بیت مانده به آخر
صبر گریخت از دلم، عقل پرید از سرم
صحیح باشد.
علی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۳۲:
نقل است که در حضور میرزای شیرازی(رحمه الله علیه) جناب عمان سامانی را برای شعر خوانی در مناقب سرور و سالار شهیدان فرا میخوانند و عمان نیز شروع به خواندن همین اشعار می کند:
((خواهرش بر سینه و بر سر زنان/رفت تا گیرد برادر را عنان...))
لحظاتی بعد میرزای شیرازی به گریه و شیون شدیدی پرداخته، از شدت بی تابی از هوش می روند!
بعد از بهوش آمدن از جناب میرزا دلیل این بی تابی را می پرسند که ایشان جواب میدهند: چندی قبل در عالم رویا مجلس عزایی را دیدم که رسول الله(ص) در آن نزول اجلال فرموده بودند. حضرت در خواب اشاره می فرمایند که: آن شاعر ما که مصائب خاندان ما را به سادگی و شیوایی بیان می کند بیاید و شعر بخوانند و همین مرد وارد شده و شروع به خواندن همین ابیات نمود.
حضرت(ص) بعد چندی از شنیدن این اشعار بی تاب شده و از شدت گریه بی هوش شدند.
من (میرزای شیرازی) این خواب را فراموش کرده بودم تا اتفاق امروز...
نوری در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶:
آقای عماد فقیه! به نظر شما از نظر حافظ شاهشجاع طایر قدسی است؟ یا مانع دیدن ایشان «غلغل چنگ» و «شکرخواب صبوح» است که اگر «آه سحر» حافظ را بشنود باز میآید؟ مضمون همه ابیات این غزل عالی حاکی از این است که فرد مورد نظر حافظ باید از اولیای الهی باشد. مگر شما شاهشجاع را در خیل سالکان الیالله به شمار بیاورید.
گویان در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۸ - در عزت نفس:
سلبریدی نبوده سعدی
سلبریتی واقعی
ساکت در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶:
در این رباعی موضوع ناپایداری جهان و نابودی همه انسانها از شاه و وزیر گرفته تا مست و مستوره به تصویر کشیده شده است. این موضوع در اغلب رباعیات خیام مورد توجه بوده و میتوان آن را یکی از ویژگیهای رباعیات اصیل او به شمار آورد. در این رباعی نیز از طریق یک تصویر تکان دهنده که در آن کوزه یک کارگر ساده مزدبگیر از چشم شاه و قلب وزیر سرشته شده است، موضوع ناپایداری جهان و حیات فانی انسانها مورد توجه قرار گرفته است. همین مضمون در بیت دوم تکرار شده و جای کوزه را کاسه و جای شاه و وزیر را مست و مستوره (دختر پاکدامن و پردهنشین) گرفته است. دل نبستن به سلطنت و وزارت و جمال و کمال پیام دیگر این رباعی است که به طور غیرمستقیم با خواننده در میان گذاشته شده است.
گویان در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۵۴:
خیامی بود این بخش
به مرگ و دنیای پس از آن امیدی ندارد
سمیرا در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۹ - ایضا فیالغزل:
یا صاحبی یوم الوصال منادما
کن لی لیالی بعدهن سمیرا معنیش چیه؟
سمیرا در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۸ - مطلع دوم:
وز پی خضر و پر روح القدس چون خط دوست
در سمیرا سدره بر جای مغیلان دیدهاند اسمم توی این شعر اومده.خیلی دلم میخواد بدونم معنی این شعر چیه ...چون خودم نمیفهمم. سخته برام.
اسماعیل طاهری در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از دیگر مثنویها » پاره ۳:
این اگزیستانسیالیسم به زبان رودکی هستش
ساعد هاشمی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۹:
این غزل در برنامه شماره 779 گنج حضور که در شهریور 1398 اجرا گردید به زیبایی توسط آقای پرویز شهبازی تفسیر شد
الف رسته در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۴:
وصف طلاق زن همسایه کرد // گفت به خاری زن خود: هُشت، هُشت!
گفت چرا هُشت؟ جوابش بداد: // در عوض زشت بدان قحبه: رُشت ...
آیا کسی داستان این بیت های 5 و 6 و 7 ( سه بیت) را می داند و ربط آن را به 4 بیت اول غزل را میتواند بیان کند؟
مهرداد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
آنچنانکه اینک چنین مینماید،گویا پیام ،مصون از گزند موریانه نسیان ،مقیم ابدی ذهن ما شد،استخدام ارادی الفاظی که برپیکره عرف وعادت آدمی تنش می افکند وبر جان توجه ،نیشتر میکند تا چرت غفلت و روز مرگی اش پاره شود وبر تیزی فهم فزوده ....
مهرداد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
فارغ از آنکه مولانا ارحیث ارائه معنا ،چه مراد نموده ودر پی ترجمان کدامین پیام بوده است،گاه ضرورت افاده مفهوم ،ازخرق اجماع گریز وگزیری نیست،آنگاه که مراد حک کردن معنا بر لوح ذهن مخاطب باشد به نحو جاودان،و نه نگارش آن...
Behrouz در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۷:
ز شب رویست فر و قد زهره و فرقد
یعنی فر و قدر زهره و ستاره ای قطبی قرقد از شبروی آنهاست
ساکت در ۶ سال قبل، دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷:
کلید فهم این رباعی کلمه رباط در مصرع اول است، چرا که تشبیه عالم به رباط به عنوان مکان آمد و شد انسانها در ادامه نیز مورد توجه قرار گرفته است. از دیگر نکات مصرع اول به کار رفتن وصف کهنه برای رباط یا همان عالم است که با یافتههای دانشمندان معاصر مبنی بر قدمت عالم هماهنگ است. نکته بعدی مربوط به کلمه ابلق در مصرع دوم است. یکی از معانی ابلق اسبی است که دو رنگ دارد و در اینجا منظور شب (سیاه) و روز (سپید) است که جهان یا همان رباط آرامگاه این ابلق به شمار میرود. مصرع سوم و چهارم بر مطالب گذشته یعنی کهنه و قدیم بودن این جهان و گذرا و موقتی بودن آن تأکید کرده و پادشاهان بزرگی چون جمشید و بهرام را نام میبرد که از بزم آنان و از قصری که در آن بر اریکه قدرت تکیه میزدند چیزی بر جای نمانده است.
محمد احمری در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱: