برگ بی برگی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
آقا بابک عزیز ، دوست گرامی
ار همراهی و راهنمایی شما خیلی سپاسگزارم . بقدری این ابیات تاثیر گذار هستند که به راحتی میشود ایرادهای کتابت از این دست را نادیده گرفت . موفق باشید .
عزت اله هداوند در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):
بر خلاف قانون طبیعت ،زمان بر آن تاثیری ندارد و هیچگاه کهنه نمی شود
شفیع زاده در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱:
سلام و درود. گمان می کنم بیت پنجم مصراع دوم واژه «ننگ» به اشتباه «ننک» نگاشته گشته است. لطفاً اصلاح شود. با تشکر.
علی معصومی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:
سلام
در حلقه لنگانی میباید لنگیدن
این پند ننوشیدی از خواجه علیانه
فکر کنم علیلانه باشه
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰:
سلام آقا رضا
نبینم غمگین باشی, امیدوارم خدا به شما بردباری دهد.
محمد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۶۸:
مهدی حبیبی مناجات خوانی کرده ، چقدر نا. حتما گوش بدید
اردوان شادزیک در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:
به دوستانی که باورهای باستانی ایران را خردمایه می دانند توصیه می کنم که گات های باستانی را مطالعه کنند و ببینند که در آن روزگار که ایران یک حکومت جهانی از همه اقوام داشت این آیین خردمایه!! چگونه به نابودی دیگرانی که به آیین آن ها ایمان نداشتند فرمان می دادند. خرد و تدبیر هخامنشیان سبب رکود و سکوت این آیین شد که متاسفانه در دوره ساسانیان به سبب رونق این باورها کشت و کشتار دیگر اندیشان رونق گرفت و بر سر ما همان آمد که همه می دانیم.
خامش در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:
به نظر من تصحیح برادر گرامی رضا جوانروح درست میفرمایند. اگرچه در دقت و صداقت کار علمی بزرگوار مرحوم فروزانفر شکی ندارم ولی اینجا محتوای شعر ایجاب میکند که «جواجه خوشدامن» باشد.
حضرت مولانا معولا استفاده کلمه خواجه را برای ایراد از متظاهرین دین یعنی علماء سوء به کار میبرده. مثلا:
ای خواجه با دست و پا
پایت شکست از قضا
دلها شکستی تو بسی
بر پای تو آمد چرا؟!
و اینجا هم سرزنش میکند آن عالِم سوء را که به دنبال رتبه و مقام است. «هُم یُرائون». می گوید من هم قبلا مثل تو بودم و به دنبال احترام و مقام بودم ولی صورت یار (نور الهی) را که دیدم این کار بیهوده دنیوی را کنار گذاشتم، تویی که بوسیدن دامن مقامت به تو غرور میدهد، (ای خواجه خوش دامن) دیوانه عشق الهی شو و نگران نباش که بعضی گویند دیوانه شده ای (بگذار ملامت را). از اینرو «خوش دل» به نظر درست نمیآید. والله اعلم.
شمس تبریزی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۵:
این بیت
چشمهی چشم حس را بحر در عیان کنی
برام مبهمه، اساتید توضیح بدن،منت بردارم
فرید آزاده در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
بخشی از دماوند وقف شد!
دماوند
«ای دیو سپید پای دربند
ای گنبد گیتی ای دماوند»
خون شد دل ریش مام ایران
آن دم که تن تو وقف کردند
مام وطن این زمان تو گویی
بنشسته به سو و شونِ فرزند
پاسخ ندهد دگر قصیده
شعری طلبد ز آب دیده
«از سیم به سر یکی کله خود»
وَز سرب دهان خلق اندود
«تا چشم بشر نبیندت روی»
پوشاند به جبرِ ابر، آن موی
«تا وارهی از دم ستوران»
گنگانِ وطن، کران و کوران
«با شیر سپهر بسته پیمان»
کوهی همه از نژاد ایمان
«چون گشت زمین ز جور گردون»
لبریز ز غصه دشت پرخون
«بنواخت ز خشم بر فلک مشت»
بگرفت مصیبتِ وطن پشت
«تو مشت درشت روزگاری»
از رستم و زال یادگاری
«ای مشت زمین بر آسمان شو»
کوبنده ی برج غاصبان شو
«نی نی، نه تو مشت روزگاری»
آمال سپید این دیاری
«تو قلب فسرده ی زمینی»
این بودی وتا ابد همینی
«شو منفجر ای دل زمانه»
الماس بپاش دانه دانه
«خامش منشین سخن همی گوی»
داغِ سخنت بنه به هر کوی
«ای مادر سر سپید بشنو»
آن اوج صدا رسید بشنو
«بگرای چو اژدهای گرزه»
بر لعبتکانِ دونِ هرزه
«ترکیبی ساز بی مماثل»
از بهر فقیه و رند و جاهل
«از آتش آه خلق مظلوم»
سوزان دل زاهدان معلوم
«ابری بفرست بر سر ری»
زآتش و بسوز بهمن از پی
«بشکن در دوزخ و برون ریز»
دامن شده از فساد لبریز
«زان گونه که بر مدینه ی عاد»
دادار، بلای خود فرستاد
«بفکن ز پی این اساس تزویر»
از ریشه بنِ دروغ برگیر
«بر کن ز بن این بنا که باید»
معمار دگر به عرصه آید
«زین بی خردان سفله بستان»
یک عمر بهای خاک ایران!
پی نوشت:
این شعر در قالب نوین قصیده-مثنوی و به استقبال از قصیده ی زیبای دماوند اثر ماندگار استاد ملک الشعرای بهار سروده شده.
فرید آزاده
99/5/7
محمد حسنپور در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
پمپی شهری تو ایتالیاست که با فوران اتشفشان کوه وزو با همه ی شهروندانش مدفون شد و همه شهر و ساکنینش نابود شدند و در مصرعی که بهار میگه مانند وزو شراره افشان شو اشاره به این جریان داره
محمد حسنپور در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:
سلام دوستان چرا دیو سپبد به کا رفته تو ابن قصیده دیو سپید که تو شاهنامه آدمها رو میکشته و فرمانده دیوان بوده که توسط رستم کشته میشه دیو سپید استعاره از دماوند هست که دیو نماد ناپاکی و آدم کشیست ولی در ابیات بعد کاملا مورد تمجید قرار گرفته
مجید در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۹:
با فضای شعری خیام هیچ همخوانی ندارد
REZA KH در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
درود این غزل تاب رو چقدر بد خوندن این دوست با قریحه...!
نوبخت در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴:
واقعا چقدر بی ذوقید من در تک تک این ابیات در مصرعی فریاد براوردم در مصرعی اشک ریختم از فصاحت و بلاغت این مرد و از زبان دانیش از حکمتش از اعجازی که در این کتاب اسمانی کرد به راستی که قرانیست پارسی که نزد قوم کافر افتاده - بر خلاف دروغهایی که تا کنون شنیدید و خیال میکنید بزرگی فردوسی در این نیست که شاعنامه را فردوسی به خاطر زمانه اش نوشت و عربها داشتند زبان فارسی را نبود میکردند برعکس شاهنامه از زمان ساسانیان نزد عربها خریدار داشت و داستان رستم و سهراب و اسفندیار حتی انقدر محبوب بود که قریشضیان مکه برای معارضه با قران محالس تاریخ شاهان ایران و یا همان شاهنامه باستانی خدای نامک ذاه انداختند و تا مردم در پی قران نروند ان موقع نزدیک هزار سال بود که همه عربها خود را بخشی از ایران میدانستند وشاهان حیره و یمن و شام و شیوخ عرب کارگزاران اشکانیان و ساسانیان بودند حتی در پیروزی انوشیروان بر رومیان و سپس خسرو پرویز بسیار خوشحال شدند که در قران هم سوره ای امد غلبت الروم روم شکست خورد - عربها حتی در مرگ انوشیروان مرثیه گفتند اما بعد از اسلام نیز در تمام کتابهای عربی حتی تاریخ ابن اثیر و مسعودی و کسانی که خودشان عربند هر کتاب تاریخی که نوشته شده تاریخ جهان ر پیوسته با تاریخ شاهان پارس شروع میکنند بعد از ساسانیان اسلام را شر وع میکنند هیچ گاه مثلا تاریخ رومیان را نمینویسند تاریخ خود را تاریخ ایران میدانند
اما شاهنامه به صورت کامل توسط ابن مقفع در اوایل حکومت عباسیان و اواخر امویان به عربی ترجمه شد و از ان زمان ده ها شاهنامه چه به عربی چه به پارسی نوشته شد حتی در زمان فردوسی همشهری او ثعالبی کتاب تاریخ شاهان پارس را به صورت کامل و بسیار مطول نوشت امروزه بخشیش در دست هست
شاهنامه فردوسی اولین دیوان شعر فارسی هست که به عربی ترجمه شده و اولین ترجمه شعر فارسی به عربی بوده شاهنامه و تاریخ پارسیان از پیش از اسلام مشهور بود اما فردوسی شاهنامه را در بهترین وجهش سرود خودش میگوید دو چشمم نهادم بر این ازمون
فردوسی شاهنامه را به زبان فارسی دری نوشت تا همه پارس ان را بخواند و تاریخش را بداند اما متاسفانه امروزه امروزه تنها برای زیان رساندن و تفاخر از نامش استفاده میشود
نوبخت در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴:
در خط پهلوی حرف ت شکل تا داشت دقیقا ط مینوشتند و بسیاری کلمات که به عربی نیز رفته بود هماان گونه پهلوی اش نوشتند اوایل نفت کالایی است که در ایران از چهار هزار سال قبل و خیلی بیشتر شناخته شده بود و برای مصارف پزشکی و صنعتی استفاده میشد - احتی نفت سفید نیز درست میشد اما تولید بالا نداشت و برای سوختن و گرما به کار نمیرفت برای روشنایی و برای چرب کردن تنه کشتی و یا عایق در دیوار و این چیزها استفاده میشد
نوبخت در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴:
براستی چه بر سر پارسیان امده که زبان خویش را نمیفهمند و نمیشناسند گروهی به این گمان که تنها پارسی دری زبان پارسیست با ان دشمنند گروهی تنها خود پارسی میدانند و هیچ نمیدانند
شاعنامه از سند تا سوریه و از دربند تا عمان داستان همه از چوپان و برزگر تا بزرگان علم و ادب و شهریاران بود و از وختون تا کرمانج سوریه و اران تا بلوچ عمان داستان بزمشان و مرهم رنجهایشان بود و چه بسا که ان را به زبان پهلوانی خویش میاوردند اکنون چنین شده که انان که پارسی گویان دری دری نمیدانند میگوید
چو فرزند شایسته امد پدید
داستان داستان د و دلدادگی زن پدر بر او و دروغ زدن به سیاوش است زین رو میگوید ای که کام خویش از جهان برگرفته ای و و دیگر خود صاحب فرزند هستی و دیگر هیچ بهانه نمانده که به بههای فرزند و یا به بهانه فرزند نیک و گرد زنان بگردی چون دیدی پسر ات بزرگ شده و جوانی شایسته و برنا و برازنده است دیگر گرد زن جوان گرفتن و عیاشی نباش
چرا که جوان شایسته در خانه داری اینک هنگام زن گرفتن برای پسرت است نه خودت
ناصر در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
بیت 4:
مگر
عالمافروز
حامد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۲:
شعر بسیار مفهومی و عمیقی است که جنبه نصیحت وار و هشدار دهنده از عاقبت پست از این شاخه به آن شاخه پریدن و البته هیچ و پوچ بودن ظواهر مادی و انسان ها و نیز توجه به ذات واقعی و فطرت وافعی هر چیزی دارد که مولانا مدبرانه با کنایه زدن رفتار خر ها این مهم رو اشاره کرده است . در نهایت میفرماید تمام ظواهر زیبایی مانند رخ و چشم و لب در نهایت بر کلوخ قبر خواهد رفت چراکه تماما بصورت قرضی است و فنا پذیزند و دلسوزانه میخواهد تا با دیدن بزک های دنیوی و انسان های پرمدعا ، طینت پست و پنهان آنها را فراموش نکرده و این مقوله ها را با یکدیگر تمیز دهیم .
شعر بسیار عمیقی است که پس از چندین بار خواندن و تدبر در آن به مفاهیم عمیق و شگرف آن پی برده و بسیار دید باز و صحیحی از وقایع و اتفاقات در جریان دنیوی به شما خواهد داد که سبب اخذ تصمیمات صحیح و خردمندانه توسط شما خواهد شد .
طهمورث کارگر در ۵ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۷ - شرح انما المؤمنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهمالسلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماند کی لانفرق بین احد منهم و العاقل یکفیه الاشارة این خود از اشارت گذشت: