.. در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
تو دو دیده فروبندی و "گویی" روز روشن کو..
.. در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
اسب سخن بیش مران، در ره جان گرد مکن
گر چه که خود سرمهی جان آمد آن گرد مرا..
.. در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
کشتی برانم
سخنگفتن را کنار بگذارم تا بتوانیم در معنی غرق شویم..
برگ بی برگی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
نظرباز کسی ست که از دریچه چشم خدا به زندگی نگریسته و آینه وار هرآنچه را در جهان میبیند بازتاب و جلوه ای از جلوه های حضرت معشوق دیده ، به آن عشق ورزیده و آنرا ارج نهد . برای مثال جناب ابتهاج میگوید از اینکه در روزگاری زندگی میکند که میتواند این غزل را با صدای استاد شجریان بشنود احساس خوشبختی میکند . این نظربازی ست و اینکه بسیاری از بزرگواران اوقات خود را در این سایت گرانقدر و در محضر حافظ سپری میکنند گونه ای دیگر از نظربازی ست و بی خبران آنانی هستند که از این حضور و یا نظربازی جناب سایه شگفت زده شده و از شنیدن واژگانی مانند عشق ، خدا ، توکل ، کار ، رهایی و حضور حیرت کرده و میگویند نظر بازی چیست و عشق به خدا دیگر چه صیغه ایست و یا معرفت کدام است ؟ چرا چنین اشخاصی وقت خود را صرف این مسایل میکنند و به دنبال موهوماتی مانند عرفان و شناخت خود و خدا و می ایزدی هستند ؟!!! این بی خبران یا خواب زدگان تنها چیزهای این جهان مانند ، دارایی ، شهرت ، مقام ، جوانی و زیبایی ، تایید مردم ، تعصب نسبت به اعتقادات و باورهای تقلیدی ، و هرچیز دیگری که از جنس فکر باشند را در مرکز خود قرار داده و با عقل معاش خود سعی در گسترش چیزها دارند و با واژگانی مثل خرد کل ، عرفان ، عهد الست بیگانه بوده و هدف حضور در این جهان را چیزی جز انباشته کردن دلبستگی ها و احساس مالکیت بر آنها و مست شدن بیشتر به چیزهای این جهانی نمی دانند حافظ میگوید که او راه نظر بازی و دیدن جهان از نگاه خداوند را برگزیده است و دیگران خود دانند.
عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراستهام
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
انسان عاقل که خود را مرکز پرگار آفرینش دانسته و بر مبنای عقل و تدبیرهای عقلی و فلسفی امور دنیوی خود را سامان میدهد از سکون و آرامش و خوشبختی بی بهره می ماند و عشق به این امر گواهی میدهد که با اصل گرفتن دلبستگی های ذکر شده جایی برای عشق به اصل هستی مطلق که منشاء شادی و خوشبختی پایدار است باقی نمی ماند و لاجرم این عاقلان در دایره هستی سکون و آرامش نداشته و پیوسته در سرگردانی بسر میبرند . نقطه مقابل آن عشق است و نظر بازی که انسان با نگاه خداوند به جهان نگریسته و در عین بهره مندی از عقل برای بهبود کیفیت زندگی خود ، شیفته و دلبسته چیزهای این جهان نمی شود، پس به آرامش و خوشبختیِ ابدی دست می یابد.
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
جلوه گاه رخ حضرت معشوق همین جهان فرم است که حضرتش در مظاهر آن تجلی نموده و عارف بجز حق چیز دیگری نمی بیند، پس حافظ میفرماید تنها او نیست که دارای چنین جهان بینی است که شرح آن در دو بیت بالا رفت ، و این نگاه به جهان را آینه گردانان دیگری نیز دارند، از ذره ذره اجزای حیات و نباتات و جمادات گرفته تا ماه و خورشید که نور و گرما و برکت زندگی را در سراسر گیتی منتشر میکنند، همگی آینه گردانانِ یگانه پادشاهِ جهان هستند، عارفان نیز چنین کرده و جهان را از نور و فیض وجود و برکت حضور خود برخوردار میکنند . و براستی آیا حافظ و مولانا و عطار ماه و خورشید تابانِ آسمانِ معرفت و عشق نیستند ؟
نیما در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
مست از می عشق او، نه زین باده ناب
مصرع دوم این بیت چنین درست است
پرویز پایکار در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۷۳ - در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه:
چو عیسی تا توانی خفت بی جفت
مده نقد تجرد را ز کف مفت
به گلخن پشت بر خاکستر گرم
به از پهلوی زن بر بستر نرم
نیما در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
مست از می عشق او، نه زین باده ناب
حسن عسکری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۳ - غزل:
وای که بی نظیر کوچکترین کلمه ای هست که میشه برا اواز استاد با این شعر بکاربرد
نادر در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
با عرض سلام وخسته نباشید ترجمه فارسی شعر خیلی فرق داشت همداز نظرمعنی وهم مفهوم۔۔۔۔
نیکومنش در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
به نام مهربانی و عشق
گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد
گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند
خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری
مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند
با ظهور عشق اعلی در جان و کالبد ان یار چون افتاب ماهیت و فعلیت موجودات و اجزا عالم دگرگون شده طوریکه گاهی اب بر اتش سوار گاه اتش بر اب سوار و غالب گردیده و و هرانچه از بود و نبود و سیاهی و سپیدی است ماهیت نیستی به خود گرفته و چون سابق برقرار نخواهند ماند خورشید از شدت درخشش چهره ان عاشق در کمی افتاده ماه شادی و غرور خود را باخته مریخ خاصیت نرینگی خود را از دست داده و مشتری دفتر قضاوت و داوری خویش را کنار گذاشته و عطارد که به کاردانی و دبیری مشهور است در گل فرو رفته و اتش در نحسی زحل افتاده وزهره نیر یارای نواختن سازی خوش نداشته و کیفیت همه سیارات به هم خواهد خورد ودر این زمان که ان محرم اسرار ؛عاشق ترین انسان زاده شده که لب فرو بسته و حرافی نمی کند مبادا از نامحرمان که چیزی نمی فهمند به دنبال پرسش از حقایق امور باشی ...
تیمور ناصری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳:
شکرقبول عاجزی تا بهکجا ادا (کنیم)
گشت اجابت از ادب درکف ما دعای ما
جیب نفس دریده را بخیهٔ خرمی کجاست
تکمهٔ اشک شبنم است بند سحر قبای ما
در غم (جستجوی) رزق سودن دست داشتیم
(آبله ریخت) دانهی چند در آسیای ما
هیوا در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۹:
دوستان در هر صفحه ای حاشیه هایی بی سود نوشته اند که آدم خنده اش می گیرد. اینکه در بیت به جای واژه ای، یک واژه دیگر به کار می رفت چه سودی برای تو دارد؟ اگر می خواهی بگویی علامه دهر هستم که چرا اسمی از جناب عالی در هیچ زمینه ای وجود ندارد؟
معنی این شعر را دریابید. استادبازی و خود را به چشم خدا دیدن نتیجه ای جز سبک کردن خود ندارد.
سعید در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۰۷:
به نظرم تاج سر من خاک ره پای کسی صحیح باشد
سید حسین مجرد از رشت در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
این غزل سعدی نیز همانند اکثر غزلیات برترین شاعر ایران بسیار زیباست و حتی مضمون و مفهوم این غزل را به حضرت امام زمان(عج) نسبت می دهند، به هرحال این غزل نیز بسیار زیباست به خصوص بیت اول و بیت " می بهشت ننوشم زدست ساقی رضوان - مرا به باده چه حاجت که مست روی توباشم"
سعید در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۹۸:
در مصرع پایانی گوی بردن کنایه از پیروز شدن و پیشی گرفتن است
سید حسین مجرد از رشت در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
این غزل هم یکی از شاهکارهای بی نظیره برترین شاعر ایران (سعدی) است، غزلی بسیار بسیار زیبا که جمال ادین منبری نیز این غزل را بسیار زیبا خوانده
سعید در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۸۷:
آسایش خویش برد و بر طاق نهاد
سید حسین مجرد از رشت در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
این غزل بی نظیر یکی از زیباترین غزلیات ادبیات فارسی است که گفته می شود سعدی در سن 16 سالگی این غزل را سروده، اکثر ابیات این غزل نیز بسیار زیبا و همه ابیات آن، شاه بیتند.
امیر در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۳:
درود
دوستان میشه یکی معنی بیت
کامل عیار نیست به میزان دوستی
هر کس که هم خمار نگردد به هم شراب
رو شرح بدهد
الهام در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان: