سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:
معرفت
بدون یوسف زهــرا جـهــــــان دیگر نمی ارزد
بـود او زینــت گیتــــی دگــــــر زیور نمی ارزدکنم سو سو به هر سو تا کـه بینم مه جمال او
شود عمرم فـنا بیاو جــــهان یکسر نمی ارزداگــــر باشـــد تـــــرا مـال و زر قــارون نفس من
چو نشــناسی امامـــــت را ترا این زر نمی ارزدبود مـــرگ تو مــــرگ جاهلیت گر که نشناسی
بیا بشــــناس این رهبر جز این سرور نمی ارزداگــر بنشــسته ی چــشــم انتــظار حضرت دلبر
مهــیا گر نبــاشــی دان تــرا ســنــــگر نمی ارزددلــت را پــاک بنــما از پلیــدیــهای ایــن دوران
ولایـــش بــــا دل نــاپــاک ای دلــبر نمــی ارزدبخـواه از کبـریا تا بر تــو بخشد معـرفت سامع
بغیر از معـــــرفت جــانا تـــرا افــسر نمی ارزدچهارشنبه ۲ حوت ۱۴۰۲
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۳۶ - مصیبت علی اکبر(ع):
شبه پیمبر
ای عاشـقان ای عاشـــقان شـبه پیمبر آمده
در بیــت لیـــــــلا وحسـین تابنده اختر آمدهاز طلعت این نو مهی پر نور شد گیتی همه
نیکو صفت ابن الحسین یعـنی که اکبر آمدهحیدر صفت او می درد صف های لشکر در غزا
بر هاشـمیان مـــژده ده ثانـــی حیــدر آمدهدرخلق وخوی ومنطقش باشد شبیه مصطفی
با دیدنش لشــکر نگر مبـــهوت یکــسر آمدهای قهــــرمانان بشـر، والا ظفر شد جلوه گر
پور علـــــی مرتضی فـــــرد مظـــــفر آمدهتبریک گو از جـــان و دل مولود مسعود علی
سـامع برای عاشــــقان، عنــــبر معطر آمده
چهار شنبه ۲- ۱۲-۱۴۰۲
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
دُر فشان
شهی دارم که افسر بر سرش از خسروان دارد
که او غائب بـود اما به عالــم صد نشـان دارد
اگر خواهــی مکان او نگــر در قلــب هر مؤمن
احـــاطه هر کـجا با اذن رب در هر زمان دارد
بــود مــاهِ فــروزانش پـــسِ ابــرِ سـیاه پنهان
ولی دنیا ز نور او درخشش جــــاودان دارد
بیاید مه جبینِ ما شــبِ هجـــران سحر گردد
که اوخود بر همه هستی تسلط بی گمان دارد
دگــر نابــود می گــــردد به گیتی کاخِ استبداد
شهـی آیــد کــه صمـصام از امیر مؤمنان دارد
بگیـرد انتـــقامِ خـــونِ مظــلومانِ دشـت طف
کسی باشد کـه از شــاه رُسُل او خاندان دارد
به نیمی از مــهِ شعبان بـود میلاد مسعودش
به هر جــا بزم شـادی و ســـرورِ دلستان دارد
به حق این شب قــــدرش نما امضا ظهور او
که گیـتی در غیــــابِ او ملالِ جانستان دارد
الهــی تو رســان آن یوســفِ زهــرای مرضیه
که از خــاک بهین بانـو یقین دارم نشان دارد
بیـا سامــع بـه بـــزم عاشــقانِ حــجـتِ داور
نگر هر یــک بـرای او ز دیــــده دُرفشان دارد
دوشنبه ۳۰ -۱۱-۱۴۰۲
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
دلبــر والا مقــام
حبـذا پــر نور شــد عالــم ز مه سیمای دوست
بیـن چه زیـبا گشــته دنیا از رخ زیبای دوستگل فشان بیـن گلستان و عطر افشان بوستان
شــد بهار اینـک دوبار از مقــدم والای دوستجشن عیش وبزم نوش وباده وساغر به پاست
هر طرف با ساز ودف بنگر همه شیدای دوستصبحــــدم ســـــر زد ز بیـت میــر عسکر آفتاب
سامره شـــــد پر فروغ از طلعت اعلای دوستمـــدعی کــی مـــــی پذیرد با گلی گلشن شود
گلســـتان گیتی شــده از یک گل رعنای دوستمیمنت بادا محــبان میر و ســرور گشته است
دلبــر والا مقــام و حـجــت یکـــــتای دوستاو عزیز انس و جن باشد به هر وقت و زمان
سامعا بر گو ز جــان تبریــک بر اعزای دوستیکشنبه ۲۹-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
شکرین لعل
منتظر بر ره تــو همـــچو گـــدا ایستادم
خــســـروا دوری تو کــرده مـرا ناشـادمدلـــبــرا رحــم نما لحــظه در کوچــه دل
از وفـا تـو بگــــذر زانـکه غمیـن افتادمشکرین لعل تو شــیرین بـود ای شیرینم
از فــراق تو شـــدم کوه کــــن و فرهادمعندلیــــب سخــنم شــــور و فغـانی دارد
هر سحر سوی ســـما می رود این فریادممی زنم دم ز صفات تو به هر جا صنما
مدح تـــو کرده مــرا در همه جــا آزادمگــر تو آیـــی بکنم جان خــــودم قربانت
مثـل پـروانـه بـه دور تـو بگـــردم شادمسامع یک روز بــــده بر مــن شیدا مژده
مژده ی آمــدن یـــــار و مـــبــارکبــادمشنبه ۲۸-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:
صبحم زشعف طرف چمن رهگذر افتاد
از نعـــرهِ بلبل به دل و جـان اثر افتادآمـد بـه جهــان فـصل بهار گـل وسـنبل
پیراهــنِ زرد از تـــن باغ وشـجر افتادبه به چه عجب فصل طـرب آمده جانا
بر خیز دیگـر موسـم غـم از نظــر افتادبر گـوی به سـاقی کـه دمی خم می آور
مخمورِ می ام فکرِ می اینک به سر افتاددانیکه ز چی گشته فضا روشن و پر نور
آن پـرده ی ابــــر از رخ سیما قمر افتادآمـد بـه گـلـستانِ جـهان نـوگـلِ نرگـس
از مقـدم او زیـب و صفـای دگر افتادآمد بـه سـرای حسـن عـسـکری یک مـــه
از حسن رخش شعشعه بر بحر وبر افتادیارب بنــمـا عیـدیِّ مـا در شـــب مولـود
تعجیـلِ فـرج راکه به عالــــم شرر افتادشهـد و شکـر است مـدحِ شهنشاهِ زمانه
سامع ز صفاتش به غزل ها شکــر افتادجمعه ۱۴۰۲/۱۱/۲۷
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ صامت بروجردی » اشعار مصیبت » شمارهٔ ۱۷ - در نیمه شعبان و مدح حضرت حجت(ع):
سه اخترمرغ طبعم ز شعف مــست و نوا خوان آمد
پر زنان شــوق کنــــان طرف گلسـتان آمدوه چه زیبا شده فصل گل و سنبل به چمن
بلبل آســــــا سخنم نغمه ای مســـــتان آمدموج گـــل گشته عیان بوی خوشی می آید
بر مشــــــامم زشمیــــمی گل و بستان آمدگو به من شـــادی وعشرت ز چه برپا باشد
هاتفــــی گفـــت که اینــک ، مهِ شعبان آمدعجب این مه که چنین کثرت شادی دارد
که سه اختــــر به جهان نیّر و تابان آمدشمـــس تابان هــــدایت شهِ خوبان حسین
روز ســـــوم به مـــــهِ اعظـــــم شعبان آمدچهارمین میـــــــر هــدا سید و سالار زُهاد
چهارمین روز ز این مـه ،به جهان جان آمدبه جهان گــــرکه تــــرا است حوائج بسیار
باب حاجــــــات، ابوالفضل نیکو شان آمدمعنی حــــــرف وفــــا را که بدیدم هر جا
معنی اش واژه عبــــــاس ، به عــنوان آمدســامعا خـــاک در آل ولا را بــر چشــــــم
سرمه ای کن که همین خطه ز رضوان آمدسه شنبه - ۲۴-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۶:
خطاب به نفس
ای کــه یک عمری غـــلام درگـــــه حیدر شدی
گو به من آیــــا ز جـــان تـو چاکـــر قنبر شدی؟
رو بخــوان تاریخ میثم یا کـــه بوذر،هم کمیل
گر تو خواهــی تا بدانــــی لایـــــق آن در شدی
گر تو گویــی من قـــدم در راه حیدر مانده ام
کـرده ات را بـیـن که آیا رهـرو صفــــدر شدی؟
شیـعه حیـدر خصـال حـیدری بایـد که داشت
خلق و خوی خود نــگر آیا تو هم گوهر شدی؟
پیــروِ خیـبر گـشا بـودن لــیاقـت قـابـل است
سر بکن در جیب خود سامع نگر مفخر شدی؟
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - در مدح حضرت امام موسی کاظم(ع):
زهر کینه
درون محبسِ عدو شهی خدا خدا کند
به دست و پا وگردنش غلی بود دعا کندسیاه چاله ای شدست مکان زادهِ رسول
عدوِ دونِ پستِ بد به او ز حد جفا کندکجا روا بود ستم کجا چنین جفا شود؟
شکنجه ها چرا برآل نیکِ مصطفی کند؟ز بس نموده ذکر رب شهنشهی نیکو نسب
به تن ز حلقه های غل شنو که هم نوا کندبسوخت قلب پاک او ز زهر کینه عدو
چه سوزشی که آتشی به قلب ماسوا کندز هر جهت رسد صدا شنو تو سامعا همی
چه شیونی ، چه ماتمی، که عالمی به پا کندسه شنبه 17-دلو-1402
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۳ دربارهٔ نیر تبریزی » آتشکدهٔ نیر (اشعار عاشورایی) » بخش ۶ - ذکر شهادت زبدهٔ ناس، حضرت ابی الفضل العباس:
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ وفایی شوشتری » دیوان اشعار » مدایح و مراثی » شمارهٔ ۳۴ - در مدح حضرت ابوالفضل (ع):
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ وفایی شوشتری » دیوان اشعار » مدایح و مراثی » شمارهٔ ۳۷ - در شهادت حضرت ابوالفضل (ع):
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۶ - در مدح حضرت ابوالفضل العبّاس علیه السلام:
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۲۵ - در مدح قمر بنیهاشم حضرت عباس(ع):
ازدواج با ام البنین
اول دفتر به نام خالق جان آفرین
آن خدای واحدِ فردِ ودود بی قرینمی گشایم لب به نعتِ خسرو ذوالاحتشام
مصطفی سردار دین آن صاحب والامقامپس از آن گویم ثنای مرتضی شاه جهان
کو بود شیرِ شجاعِ کردگارِ لامکانمی کنم اینک روایت داستانی را چنان
از روایات موثق گوش ده بر من زجانرفت از دار فنا زهرای اطهر فاطمه
گشته دشوار از برای مرتضی عالم همهگفت حیدر با عقیل نیک منسب یا اخی
یک زنی کن انتخاب از خاندان پُر دلیخاندانش گر شجاع و پُر دلی باشد بسی
نسل آن زن هم دلیروشیر دل آید همیبود یک مردی دلیر و نامدار اسمش حزام
نزد او آمد عقیل ولیک با صد احترامگفت حرف از ماجرای عقد با آن نامدار
ازبرای دخت او با مرتضی شد خواستگاراصل ونسلش بود از شیران ابنای کلاب
از یلان نامدار و پر دلِ دوران ناب
عقد او با مرتضی صورت گرفت در روزگار
آمد اندر منزل شاه عرب با افتخاراز قضا بنگر که اسم او بود هم فاطمه
لیک در دل داشت مهر فاطمه بی واهمهاز ارادت او بگفتا من کنیز این درم
من کنیز خانه بانوی پاک اطهرمنزد طفلانت مگو نام مرا از بعد این
بر کنیز خود بگویید ازوفا ام البنینگشت چندی طی، تولد شد یل شیر علی
از قدوم حضرت عباس شد عالم جلیوه چه زیبا نوگلی آمد به گلزار ولا
شد بهار از مقدم او گلشنِ دنیای ماهر طرف بنگر ز یمن مولدش باشد شعف
پایکوبی کن دلا بشنو نوای ساز و دفآمده شاهی که از او می شود مشکل روا
او بود باب الحوایج او بود مشکل گشادید یک روز از قضا ام البنین آن شیررب
در بغل دارد گل زیبای خود آن خوش لقبگاه بوسد هر دودستش گاه بوسد چشم او
چهره مولا شده با اشک چشمش شستشوگفت یا حیدر چه باشد عیب ونقص دلبرم
این چنین گریان تویی ای رهنما و رهبرم
گو به من عیبی بود آیا به دستان پسر
بهرچی اینسان تویی مولای من خونین جگرگفت حیدرنیست عیبی بر دودستانش ولی
هست در دستان او یک راز پنهان و خفیگو به من یا مرتضی من هم شوم واقف ز راز
غم مرا در دل فراوان شد بگو ای غمگدازگفت مولا می شود دستان طفل ما جدا
در صف کرببلا از ظلم اعدای دغامی شود قربان مولایش حسین این باوفا
می دهد چشم و دو دست خویش در راه خداتا که بشنید این سخن از شیر منان آن زمان
طفل خود را او گرفت و شد روان از آن مکانبرد در نزد حسین آن طفل خود را با ادب
دور او دادش طواف آن بانوی نیکو نسبگفت یا مولا حسین جانم به قربان تو باد
جان عالم ،جان این طفلم به قربان تو بادصد چو عباسم فدای عزت شایان تو
من خوشم اینک که عباسم شود قربان توصد سلام کبریا سامع براین بانو مدام
صد درود مصطفی بر شان آن والامقامیکشنبه ۱۵-۱۱-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:
شعر شماره ۱۲۳
مزار بی چراغ
بیاید یوسفِ زهــــرا جهان این سان نمی ماند
غم و رنــج و محـــن بر عالمِ احزان نمی ماندشبِ تــارِ جهان با مقدمش یکـــدم سحر گردد
شبِ دیجورِ ظلـــمانی چنان جریـان نمی ماندبهارِ گلشنِ هستی بیا گلشن خزان گشته است
تو آیی تا ابــد گلـــشن چنین ویران نمی ماندبود مشتاقِ دیــدارت همه جــن وبشــر یکــسر
شوی ظاهـر دگر هجر و غمِ هجـران نمی ماندنظامِ چرخشِ افلاک هم چشـــم انتظارِ توست
بغیـرِ طلعــت رخــــسارِ تـــــو تـــابان نمی ماندشـــده وارون لبــاسِ اقــدسِ دیــنِ مبینِ حــق
تــوآیــی مظـــهرِ حــق راهِ مـا پنـهان نمی ماندبــه داد بــی کسانِ زارِ مظـلومان رســی روزی
دگر ظــلم وسـتم در دهـــر تا پایــان نمی ماندقصاصِ خـــونِ مظلومان بگیـری از ستمکاران
بـه عالــم قاتـــلانِ خـــون جانبـازان نمی ماندبه مشـتاقان نشـانِ قـبرِ مـادر را دهـی ای شاه
مــزارِ بـــی چـــراغِ مـــادرت پنــهان نمی ماندشتابی کــن الهــی بر ظــهورِ حضــــرتِ غائب
دگر سامع کـســـــی با دیــدهِ نالان نمی مانددوشنبه ۰۹-۱۱-۱۴۰۲
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ صامت بروجردی » قصاید » شمارهٔ ۱ - مثنوی در مدح شفیعه روز جزا فاطمه زهرا(س):
وحی سرا گلبنِ گلزارِ ولا فاطمه غنچهِ صد برگِ رسا فاطمه نکهت بستان رسالت تویی یاس گلستان صفا فاطمه آیه تطهیر به شان تو است کوثرِ قرآنِ هدیٰ فاطمه دختر نیک اخترِ ختم رسل بانوی تسلیم و رضا فاطمه گفته ترا ام ابیها پدر محورِ اصحاب کسا فاطمه همدم شیر افگن شیر خدا همسرِ شاه دو سرا فاطمه بهتر هر بانوی دوران تویی سیدهِ کلِ نسا فاطمه ام الائمه بتولِ رسول مامِ امامانِ خدا فاطمه ما همه فانی و فنا می شویم راه تو شد راه بقا فاطمه آیه اطعام به شان تو است چونکه تویی کان سخا فاطمه حبِ تو است حبِ خداوندگار بغضِ تواست بغضِ خدا فاطمه بِضعَةُ منی ترا خوانده است حضرت خیرالوریٰ فاطمه وای چه گویم که ز بعد نبی دید ز عدوان جفا فاطمه آتش سوزانِ ستم شعله شد سوخت در وحی سرا فاطمه وای ز سیلی و ز ضربِ لگد گشت جهان غرقِ عزا فاطمه ناله کنان صحیحه زنان با نوا در غم تو ارض و سما فاطمه کن تو دعا تا که بیاید همی منتقم آل عبا فاطمه چونکه بیاید بگیرد قصاص از همه اعدای دغا فاطمه مدح بگو سامع از این خاندان تا که دهد اجر ترا فاطمه 1402-09-08
سید مصطفی سامع
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » مدایح و مراثی » مدایح و مراثی فاطمة الزهراء سلام الله علیها » شمارهٔ ۴ - فی رثاء الصدیقة الطاهرة سلام الله علیها:
وحی سرا گلبنِ گلزارِ ولا فاطمه غنچهِ صد برگِ رسا فاطمه نکهت بستان رسالت تویی یاس گلستان صفا فاطمه آیه تطهیر به شان تو است کوثرِ قرآنِ هدیٰ فاطمه دختر نیک اخترِ ختم رسل بانوی تسلیم و رضا فاطمه گفته ترا ام ابیها پدر محورِ اصحاب کسا فاطمه همدم شیر افگن شیر خدا همسرِ شاه دو سرا فاطمه بهتر هر بانوی دوران تویی سیدهِ کلِ نسا فاطمه ام الائمه بتولِ رسول مامِ امامانِ خدا فاطمه ما همه فانی و فنا می شویم راه تو شد راه بقا فاطمه آیه اطعام به شان تو است چونکه تویی کان سخا فاطمه حبِ تو است حبِ خداوندگار بغضِ تواست بغضِ خدا فاطمه بِضعَةُ منی ترا خوانده است حضرت خیرالوریٰ فاطمه وای چه گویم که ز بعد نبی دید ز عدوان جفا فاطمه آتش سوزانِ ستم شعله شد سوخت در وحی سرا فاطمه وای ز سیلی و ز ضربِ لگد گشت جهان غرقِ عزا فاطمه ناله کنان صحیحه زنان با نوا در غم تو ارض و سما فاطمه کن تو دعا تا که بیاید همی منتقم آل عبا فاطمه چونکه بیاید بگیرد قصاص از همه اعدای دغا فاطمه مدح بگو سامع از این خاندان تا که دهد اجر ترا فاطمه 1402-09-08
سید مصطفی سامع
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳۸:
شعر شماره ۸۰
خلد آستانبیا ساقیا سوی بستانِ گل
لبالب نما جام مستانِ گلمغنی بزن ساز عشرت همی
شنو چهچۀ عندلیبانِ گلبیا نی نوازی کن ای خوش نوا
بود همنوا با تو مرغانِ گلنخست ابتدا کن به حمد صمد
که یکتا بود خالق جان گلسپس نعت احمد بخوان با شعف
که باشد نبی شاه خوبانِ گلبده ساقیا جرعهای از ثواب
به حب علی میر مردانِ گلز خاتون نیکو صفت فاطمه
بشو دم دمادم ثنا خوانِ گلچمن در چمن سبز وخرم نگر
ز یمن حسن حُسن خندانِ گلشود دیده پرنم ز یاد حسین
چو لاله ببینم به بستانِ گل
بود زیب وزین همه عابدان
عبادات سجاد شایانِ گلشکافنده علم، باقر بود
بود وارث علم و عرفانِ گلز فیض علوم امام ششم
جهان در جهان گشته میدانِ گلندیده کسی مثل کاظم شکیب
زبان زد بود صبرِ سوزانِ گلامام رضا شاه خلد آستان
بود روضه اش بوسه باران گلبه مانند جودِ جواد تقی
نباشد چنین بذل و احسان گل
نقی حجت حق امام هدا
فروغ شب تار ظلمان گلامام حسن شاه عسکر لقب
بود فوج او یکه تازان گل
الهی رسان مهدی منتظر
برای دو چشم انتظارانِ گلبخوان سامعا با محبان شاه
دعای فرج بهر هجرانِ گل۱۱-۰۸-۱۴۰۲
فعولن فعولن فعولن فعل
سید مصطفی سامع در ۲ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
شعر شماره ۷۲
هلال منیرای ابوالفضل قهرمان شجاع
وی ابر مرد رزمگاه نزاعای هلال منیر عالمتاب
می دهد انجم از رخ تو شعاعای علمدار با وفای حسین
وی به امرش تویی مطیع و مطاعبوسه بردست تو علی می زد
بوسه می زد علی به دستانت
اشک شادی بریخت گاه رضاعمرغ طبعم پرد به سوی درت
می کند طوف بارگاه و بقاعکاشت بذر مودتت ای شاه
بر گلستان دل مرا زٙرّاعرهروی راه احمد و آل ام
کرده این راه حق مرا اِقناعبر دو عالم ز جان نمایم فخر
گر قبولت فتد یکی مصراعبود این طبع نارسا به سُرور
کرچه کمتر بود مرا اطلاعای یل نامدار شیر دلیر
حاجتم را کنم به تو ارجاعدر دلم میل بارگاه تو است
لیک در میهن است غمین اوضاع
گره در کار من فتاده گشا
گره اندر گره مراست صداعطمع ام نیست بر در دونان
بر در لطف توست چشم طماعحاجت دیگر از کرم دارم
آی و گاه رحیل وقت وداعگر بیایی ز لطف بر سر من
آید این روح من به وجد وسماعشو شفیع ام به روز رستاخیز
نزد ذات سمیع رب سماعگو که این سامع تهی دست است
جز ولا هیچ نَبْوَدش متاعبود از خیل امت جدم
مرتضی رهبر است او زاتباع
۲-۳-۱۴۰۲
سید مصطفی سامع در ۲ سال قبل، جمعه ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۱: